ava
ورود و پخش

«زار»؛ در زمان سلطهٔ «ناخدا جلال» بر دریا، «اسد» سکوت اهالی بندر را می‌شکند...

اطلاعات
author

نویسنده: معصومه یوسفی 

1405/03/26

نمایش «زار» به کارگردانی عرفان زارعی، در عمارت نوفل‌لوشاتو، از همان لحظه‌ی نخست، تماشاگر را به بندری می‌برد که روی نقشه‌ی جغرافیا نیست؛ بندری مه‌آلود در حاشیه‌ی ذهن جمعی ما، جایی میان اسطوره و واقعیت. سلطه‌ی «ناخدا جلال» بر دریا، در این جهانِ نمایشی نه فقط حکمرانی یک مرد قدرتمند، که نمادی است از هر ساختار ترس‌افکنی که انسان را به سکوت وادار می‌کند؛ و «اسد» کسی است که جسارت می‌کند و این سکوت را می‌شکند.

فضاسازی و طراحی صحنه

صحنه‌ی نسبتاً فشرده‌ی عمارت نوفل‌لوشاتو، زیر دست گروه فرهنگی هنری تینگار، به شکلی هوشمندانه به بندری کوچک بدل شده است؛ بندری که از عناصر رئالیستی فقط نشانه‌هایی کمینه دارد: چند طناب کهنه آویخته از سقف، توری‌های ماهیگیری پاره، یک سکو یا اسکله‌ی چوبی فرسوده که مرکز ثقل میزانسن‌هاست، و در پس‌زمینه، سازه‌ای که گاه نقش کابین کشتی، گاه دفتر ناخدا و گاه سکوی محاکمه را بازی می‌کند. این پرهیز از دکور مفصل، نه از سر کمبود امکانات، بلکه انتخابی آگاهانه است تا تخیل تماشاگر فعال بماند و بار اصلی فضا بر دوش نور و بازیگران قرار گیرد.

پالت رنگی صحنه در اغلب لحظات از خاکستری‌ها و آبی‌های خاموش تشکیل شده است؛ انگار همه‌چیز در مهِ نمناکِ پیش از طوفان معلق است. تنها در لحظاتی که حضور «ناخدا جلال» پررنگ می‌شود، لکه‌های نور گرم و داغ، از زاویه‌ای پایین‌تر یا پشت سر، او را به سایه‌ای بزرگ‌تر از قامت انسانی تبدیل می‌کنند؛ سایه‌ای که روی بدن دیگران می‌افتد و راه تنفس‌شان را تنگ می‌کند.

نورپردازی و صدا؛ شکل‌دادن به اسطوره‌ی دریا

نورپردازی، با توجه به امکانات محدود سالن، به‌طور قابل‌توجهی در خدمت روایت است. استفاده‌ی مکرر از نورهای مورب و خراش‌دار، در ترکیب با مه‌افکن‌های ملایم، حسی از ناامنی و تعلیق می‌آفریند. نقاط تمرکز نوری، نه‌تنها شخصیت‌ها را برجسته می‌کند، بلکه سلسله‌مراتب قدرت را نیز به تصویر می‌کشد: ناخدا غالباً در روشن‌ترین نقطه می‌ایستد و حاشیه‌ی صحنه با نیم‌تاریکی‌هایی پوشیده شده که انگار سکوت و ترس در آن لانه کرده‌اند.

طراحی صدا، یکی از نقاط قوت «زار» است. آوای موج‌ها، صدای دورِ سوت کشتی، فریاد نامعلوم مرغ‌های دریایی و گه‌گاه کوبش طبل‌های بم، پس‌زمینه‌ای صوتی می‌سازد که به‌خوبی میان واقعیت و کابوس سرگردان است. مهم‌تر از افکت‌ها، سکوت‌های حساب‌شده‌ی نمایش است؛ لحظاتی که بعد از یک اعتراف یا تهدید، صدای دریا هم انگار قطع می‌شود و تنها نفس‌های بازیگران شنیده می‌شود. این سکوت‌ها، همان‌جایی است که تماشاگر احساس می‌کند بندر، نه فقط مکانی بیرونی، که تصویری از وجدانِ جمعی در حال خفگی است.

بازی‌ها؛ جمعیتی که شخصیت می‌شود

فهرست بلند بازیگران (از احسان شیخی و سالار میرکریمی گرفته تا مرضیه آقاسی، علی ایزدی سفید دشتی، آیه زارع‌نژاد، آروشا خمسه، امیرعلی محمودی، رامین در امامی، آریا زرآبادی‌پور، پارسا امینی، داتامیس اوشال، نرگس وکیلی، حدیث کرمی، مریم حاج‌فرج‌الله و ماهور فراهانی) نشان می‌دهد که کارگردان، روی حضور یک جمع متکثر حساب کرده است؛ جمعی که باید «مردم بندر» را نه به‌عنوان چند نقش فرعی پراکنده، بلکه به‌عنوان یک «کاراکتر جمعی» مجسم کند. این هدف تا حد زیادی محقق شده است.

حرکت گروهی بازیگران در صحنه، چه در لحظات ازدحام بازار بندر و چه در زمان‌هایی که به شکل دسته‌جمعی نظاره‌گرِ درگیری اسد و ناخدا هستند، واجد نظم درونی و ریتم است. نگاه‌های سرکوب‌شده، عقب‌نشینی‌های هم‌زمان، جمع شدن بی‌اختیار بدن‌ها گوشه‌ی صحنه به هنگام حضور ناخدا، همه نشانه‌ی تمرین و هدایت دقیق است. اگرچه سطح بازی‌ها یکدست نیست و در برخی لحظات، چند بازیگر جوان‌تر در دیالوگ‌گویی دچار اغراق یا مکث‌های بی‌موقع می‌شوند، اما ستون‌های اصلی بازی، بار دراماتیک را بر دوش می‌کشند.

اسد – که در مرکز روایت قرار دارد – در اجرا، ترکیبی است از مردی خسته، اما هنوز زنده، و انسانی که مدام میان ترس و شجاعت در نوسان است. بازیگر این نقش با استفاده از بدن نه‌چندان قهرمانانه، بلکه اندکی خمیده و شکست‌خورده، نشان می‌دهد که قهرمانی در «زار» از جنس اسطوره‌های شکست‌ناپذیر نیست؛ اسد می‌لرزد، تردید می‌کند، اما باز حرف می‌زند. ناخدا جلال، در مقابل، حضوری استوار و متکی بر سکوت‌های طولانی دارد؛ او آن‌قدر که با کلمات تهدید می‌کند، با مکث و نگاه تهدیدکننده است. این تقابل، زیباست: زبانِ لرزانِ حقیقت در برابر بدنِ مسلطِ قدرت.

در میان بازیگران زن، حضور مرضیه آقاسی و آیه زارع‌نژاد چشم‌گیر است. شخصیت‌هایی که هرچند ممکن است در تقسیم دیالوگ‌ها کمتر به چشم بیایند، اما از طریق واکنش‌ها، نگاه‌ها و نحوه‌ی ایستادن در صحنه، لایه‌ای از تجربه‌ی زیسته‌ی زنان بندر را وارد نمایش می‌کنند؛ زنانی که بهای سکوت مردان را نیز می‌پردازند.

متن و درام؛ از طمع تا سکوت

متن عرفان زارعی و امید سلطان‌آبادی، روی خطی باریک راه می‌رود: از یک سو می‌خواهد داستانی بگوید درباره‌ی سلطه‌ی ناخدا بر دریا و بندر، و از سوی دیگر، می‌کوشد پرسش‌هایی جهان‌شمول درباره‌ی سکوت، همدستی، طمع و شجاعت فردی مطرح کند. آن‌چه این متن را از یک درامِ صرفاً ملودراماتیک جدا می‌کند، این است که دشمن اصلی، فقط ناخدا نیست؛ بندر است، با همه‌ی ساکنانش.

در لحظات کلیدی، نمایش نشان می‌دهد که چرا مردم سکوت کرده‌اند: ترس از دست دادن نان، ترس از طرد شدن، عادت به اطاعت، و گاه حتی لذتِ پنهانی از این‌که کسی دیگر مسئول تصمیم‌گیری است. طمع، در اینجا فقط به معنی زیاده‌خواهی مالی نیست؛ طمع آسایش، طمع بی‌دردسر بودن، طمع نپرسیدن. اسد، وقتی سکوت را می‌شکند، نه‌فقط در برابر ناخدا می‌ایستد، بلکه در برابر راحت‌طلبیِ خود و هم‌محلی‌هایش قد علم می‌کند.

نمایش در بخش‌هایی، با خطر شعارزدگی روبه‌رو می‌شود؛ جایی که دیالوگ‌ها کمی بیش از اندازه مستقیم به مسئله‌ی «سکوت» اشاره می‌کنند. اما در بسیاری لحظات، قدرت اثر، در همان جزئیات انسانی است: در لرزش دست مردی که امضای اعتراف را روی کاغذ می‌گذارد، در نگاه زنی که بین نجات فرزند و حفظ «آبروی بندر» مردد است، و در خنده‌ی عصبی جمعی که سعی می‌کند ترس را پشت شوخی‌های بندری پنهان کند.

میزانسن و ریتم

کارگردانی عرفان زارعی، به‌ویژه در کنترل یک گروه بزرگ روی صحنه‌ای نه‌چندان وسیع، قابل‌توجه است. استفاده از سطوح مختلف (از جمله بالا رفتن از سازه‌ی پس‌زمینه و نشستن روی اسکله در ارتفاع پایین‌تر) کمک می‌کند تا صحنه از یکنواختی نجات یابد. حضور جمعیت بندر در پس‌زمینه، اغلب معنایی دارد و صرفاً پر کردن فضا نیست. بااین‌حال، در میانه‌ی نمایش، ریتم در چند مقطع افت می‌کند؛ مخصوصاً در صحنه‌هایی که توضیح گذشته‌ی اسد یا روابط فرعی میان شخصیت‌های حاشیه‌ای طولانی می‌شود، و تماشاگر مشتاق است زودتر به مواجهه‌ی اصلی بازگردد.

مضامین انسانی؛ فراتر از یک بندر

«زار» بیش از آن‌که درباره‌ی یک بندر دورافتاده باشد، درباره‌ی سازوکاری است که در همه‌جا می‌تواند شکل بگیرد: جایی که قدرت، با ترکیبی از ترس و جذابیت، مردم را اول به سکوت، و بعد به همراهی وا می‌دارد. نمایش یادآوری می‌کند که سکوت، همیشه به معنای بی‌گناهی نیست؛ گاهی آرام‌ترین آدم‌ها، در فاجعه، سهم بزرگ‌تری دارند، چون «می‌توانستند حرف بزنند و نزدند».

در کنار مسئله‌ی سکوت، تنهایی مدرن نیز در نمایش حضور دارد؛ تنهایی اسد، که در میان جمعیتی شلوغ، هیچ‌کس را واقعاً کنار خود نمی‌بیند؛ تنهایی ناخدا، که هرچه بر دریا مسلط‌تر می‌شود، از جهان انسانی دورتر می‌گردد؛ و تنهایی زنان و مردان بندر، که در خانه‌های کوچک‌شان، با ترس‌هایی شخصی دست‌وپنجه نرم می‌کنند، بی‌آن‌که جرئت اعتراف داشته باشند.

جمع‌بندی

«زار» در عمارت نوفل‌لوشاتو، تجربه‌ای است که اگرچه از نظر تکنیکی بی‌نقص نیست، اما واجد صداقتی در بیان داستان و دغدغه‌های انسانی خویش است. طراحی صحنه‌ی مینیمال اما معنادار، نورپردازی تابعِ روایت، و طراحی صدایی که به‌خوبی جهان دریا و بندر را احضار می‌کند، در کنار بازی‌های اغلب کنترل‌شده، نمایشی می‌سازد که تماشاگر را فقط سرگرم نمی‌کند، بلکه وادارش می‌کند از خود بپرسد: در بندرِ زندگی خود، کجاها سکوت کرده‌ام؟

در نهایت، اسدِ نمایش «زار»، قهرمانی شکست‌ناپذیر نیست؛ انسانی است شبیه هرکدام از ما، با ترس‌ها و ضعف‌های معمول. ارزش کار زارعی و گروه تینگار در همین است که نشان می‌دهند شکستن سکوت، از دل کمال نمی‌آید، از دل نقص می‌آید؛ از دل انسانِ ترسیده‌ای که با وجود همه‌چیز، یک‌بار، فقط یک‌بار، تصمیم می‌گیرد حرف بزند.

ویدیو ها و عکس ها
media
media
media
media
media
نظرات کاربران
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

09122****98

من از دیدن نمایش زار خیلی لذت بردم خدا قوت به تمام عوامل گروه مخصوصا بازیگران و گروه موسیقی🌹