ava
ورود و پخش

«نور بر نیزه»؛ دیر رسیدیم...

اطلاعات
عوامل

aks

آرزو خلیلی

نویسنده

بازیگر

aks

مجتبی ترکمان

کارگردان

بازیگر

aks

فاطمه عبدالرحیمی

تهیه کننده

طراح پوستر و بروشور

طراح لباس

aks

علی صابری

دستیار کارگردان

aks

تینا صابری

دستیار کارگردان

گروه حرکت

aks

سحر اسکندری

برنامه ریز

اتاق فرمان

aks

رضا حسین نژاد

مدیر تولید

aks

غزاله ‌سادات حسینی

منشی صحنه

aks

شیوا کوشکانی

منشی صحنه

aks

مهرداد سوری

مدیر صحنه

aks

مهدیار حسین جانی

مدیر صحنه

aks

علی رضا زمانی

دستیار صحنه

aks

آرمین حسن ‌زاده

طراح حرکت

گروه حرکت

aks

آرین شریفیان

گروه حرکت

aks

سوگند منیری

گروه حرکت

aks

راحیل مختاری نژاد

گروه حرکت

aks

فائزه رمضانیان

گروه حرکت

aks

نور دخت مختاری نژاد

گروه حرکت

aks

محدثه یوسف وند

گروه حرکت

aks

امیر سینا غلامیان

گروه حرکت

aks

حمید رضا عرفانیان

گروه حرکت

aks

سهیلا جوادی

طراح گریم

aks

محمد جواد معلمی

مجری گریم

aks

فاطمه قورچی بیگی

مجری گریم

aks

میثم کحالی

طراح نور

aks

مهرداد حسین زاده

ساخت تیزر

عکاس

aks

همایون عبدالرحیمی

طراح صحنه

aks

هومن عبدالرحیمی

طراح صحنه

aks

محیا سعد آباد

اجرای لباس

aks

شقایق بابایی

اجرای لباس

aks

آرش نوری

مدیر اجرایی

aks

فاطمه مجد نیا

عکاس

روابط عمومی

aks

محمد چیذری

عکاس

author

نویسنده: معصومه یوسفی 

1405/04/01

نور بر نیزه؛ وقتی تأخیر تماشاگر، آینه‌ی دیر رسیدنِ آدم‌ها می‌شود

تماشاخانه‌ی سنگلج، با آن سقف کوتاه و کانون دید محدودش، سال‌هاست به نمایش‌هایی عادت کرده که یا نوستالژیِ تئاتر ایرانی را احضار می‌کنند یا در دل معماری کلاسیکش، تجربه‌ای تازه و کمتر آشنا را جان می‌دهند. «نور بر نیزه» به کارگردانی مجتبی ترکمان و با متن آرزو خلیلی، در همین نوسان میان آشنا و ناآشنا شکل گرفته است؛ نمایشی درام که بیش از آن‌که بر غافلگیری‌های روایی تکیه کند، بر تنشِ آرام و پیوسته‌ی روابط انسانی بنا شده است.

صحنه‌ای مینیمال با زخمی قدیمی

دکور – با توجه به محدودیت‌های سنگلج و سلیقه‌ی شناخته‌شده‌ی ترکمان در ساده‌سازی صحنه – عمدتاً بر یک محور مرکزی استوار است: سکویی چوبی، اندکی مرتفع‌تر از سطح صحنه، که مانند سکوی خطابه یا سکو‌ی اعدام، کارکرد دوگانه دارد؛ بستری برای اعتراف و هم‌زمان جایگاهی برای داوری. در پس‌زمینه، دیواری نیمه‌شفاف با پارچه‌ای خاکستری یا بژ دیده می‌شود که نور از پشت آن عبور می‌کند و سایه‌ها را روی سطحی مبهم می‌نشاند؛ سایه‌ی نیزه‌ها، سایه‌ی جمعیتی غایب، یا شاید فقط سایه‌ی وجدان شخصیت‌ها.

در دو سوی صحنه، صندلی‌های فلزی و بی‌روحی قرار گرفته که انگار از سالنی اداری یا اتاق انتظاری بی‌پایان به صحنه آورده شده‌اند. این انتخاب آگاهانه، فضا را از تاریخ و جغرافیای مشخص جدا می‌کند و آن را به مکانی تعلیقی بدل می‌سازد؛ جایی میان دیروز و امروز، میان واقعه و روایت. آن‌چه بر صحنه می‌گذرد، بیش از آن‌که بازسازی رویدادی مشخص باشد، بازنماییِ یک زخمِ مشترک است.

نور: نیزه‌ای معلق میان قضاوت و مکاشفه

طراحی نور – که از دل امکانات محدود اما کارآمد سنگلج بیرون کشیده شده – بر تضاد میان نورهای متمرکز و سایه‌های وسیع تکیه دارد. در لحظات کلیدی، یک پروژکتور سقفی تیز، به‌سان «نور بازجویی»، از بالا بر چهره‌ی بازیگر می‌افتد و خطوط صورت را تیز و خشن می‌کند؛ انگار خود شخصیت روی نیزه‌ی نگاه مخاطب بالا رفته است. در مقابل، صحنه‌هایی که بر همدلی و خاطره تکیه دارند، در نورهای گرم و زرد کم‌جان اجرا می‌شوند؛ نوری که بیشتر از این‌که روشن کند، دل‌سوزی می‌کند.

یکی از نقاط قوت کارگردانی، استفاده‌ی هوشمندانه از نور در تغییر فصل‌های درونی نمایش است: گذار از خشم به پشیمانی، از انکار به اعتراف، با جابه‌جایی نرم و تدریجی کانون‌های نوری همراه است. این‌جا نور فقط روشنایی نیست؛ ابزاری‌ست برای نشان دادن لحظه‌ای که شخصیت، از درون، از چیزی «باخبر» می‌شود.

صدا و موسیقی: پژواک‌هایی از بیرون صحنه

صدا در «نور بر نیزه» نقشی فراتر از یک عنصر تزئینی دارد. ترکمان، به سنت تئاترهای مبتنی بر مینیمالیسم بصری، از صدا برای ساختن جهانی بزرگ‌تر از صحنه بهره می‌گیرد. صدای گام‌های دور، همهمه‌ی مبهم جمعیتی نامرئی، و گه‌گاه نواهای ضربی ملایم، حس می‌دهد که آنچه ما می‌بینیم فقط یک «بُرش» کوچک از رویدادی بزرگ‌تر است.

موسیقی، اگرچه کم‌حجم و گاه به‌ظاهر حاشیه‌ای است، اما به‌خوبی میان مدرنیته‌ی صوتی و ریشه‌های بومی تعادل برقرار می‌کند. استفاده از سازهای کوبه‌ای نرم، همراه با قطعاتی اندک ملودیک، فضای نمایش را در مرز میان مراسم و محاکمه نگه می‌دارد؛ انگار هر صحنه نوعی آیین بازگویی باشد.

بازی‌ها: میان اعتراف و مقاومت

مهران مولایی، در نقش مردی که میان گذشته‌ای پُر از تصمیم‌های مبهم و اکنونی لبریز از پرسش گرفتار است، شانه‌ی اصلی نمایش را بر دوش دارد. بازی او، اگرچه در لحظاتی از اغراق‌های خطابه‌ای رنج می‌برد، اما در صحنه‌هایی که سکوت و مکث نقش پررنگ‌تری دارند، به‌طرزی تحسین‌برانگیز کنترل‌شده و لایه‌مند است. او در نگاه‌ها و توقف‌های ناگهانی، بیش از دیالوگ‌ها، از عذاب وجدان و ترس حرف می‌زند.

آرزو خلیلی – که علاوه بر نویسندگی، روی صحنه نیز حضور دارد – با آگاهیِ نویسنده‌بودن، دیالوگ‌ها را دقیق و با ریتمی درونی اجرا می‌کند. او در صحنه‌هایی که به‌ظاهر آرام‌اند، با یک لرزش در صدا یا یک لبخند کوتاه و ناقص، نشان می‌دهد که شخصیتش در مرز فروپاشی است. این دوگانه‌ی ظاهر آرام / درون آشفته، ستون عاطفی نمایش را شکل می‌دهد.

حسین ملکی و داوود اصغرنژاد، هر دو در نقش‌هایی که بیشتر جنبه‌ی «آینه‌ای» دارند تا شخصیت‌های مستقل، به‌خوبی موفق می‌شوند فشار اجتماعی و نگاه جمعی را مجسم کنند. آن‌ها نماینده‌ی همان «ما»ی مبهمی‌اند که همیشه در داستان‌های اخلاقی حضور دارد؛ جمعی که هم قضاوت می‌کند، هم می‌ترسد، هم دیر می‌رسد.

هانیه رحیمی و مبینا طلوعی، با حضور کوتاه‌تر اما معنادار، بار عاطفی و انسانی اثر را سنگین‌تر می‌کنند. آن‌ها بیش از آن‌که نقش‌های فرعی باشند، حاملانِ مضامینِ عشق، دلبستگی و فداکاری‌اند؛ آدم‌هایی که پای تصمیم‌های دیگران می‌سوزند بی‌آن‌که در ابتدا نقشی در تصمیم‌گیری داشته باشند.

مجتبی ترکمان، در مقام کارگردان-بازیگر، حضور خود را محدود اما دقیق تنظیم کرده است. او در نقش خود، بیش از خطابه، عمدتاً از سکوت و نگاه استفاده می‌کند و همین انتخاب، اجازه می‌دهد حضورش به‌جای خودنمایی، به تعادل ریتم کلی نمایش کمک کند.

محتوا: دیر رسیدن به حقیقت

«نور بر نیزه» در ظاهر درباره‌ی حادثه‌ای‌ست که دیر بازگو می‌شود، اما در عمق، درباره‌ی دیر رسیدن ما به حقیقت، به محبت، به اعتراف و حتی به خودِ خویشتن است. نمایش از هرگونه اشاره‌ی مستقیم سیاسی پرهیز می‌کند و در عوض، داستان خود را در قلمرو ارزش‌های جهان‌شمول انسانی بنا می‌کند:

·       مردی که سال‌ها حقیقت را به تعویق انداخته و حالا زیر نور، خود را بر «نیزه‌ی نگاه دیگران» می‌بیند.

·       زنی که میان عشق و شرافت، ناچار شده زمانی طولانی در سکوت بماند و اکنون باید انتخاب کند که بخشش را برمی‌گزیند یا اعتراض را.

·       جمعی از آدم‌ها که دیر فهمیده‌اند سکوت‌شان شکلی از مشارکت بوده است.

آنچه نمایش به‌خوبی نشان می‌دهد، این است که «دیر رسیدن» تنها به معنای تأخیر فیزیکی نیست؛ دیر رسیدن به عذرخواهی، به بخشش، به فهمیدنِ رنج دیگری، همگی در زمره‌ی همان تأخیرهای دردناک‌اند. عنوان خلاصه‌وار «دیر رسیدیم» به‌خوبی روح اثر را بیان می‌کند؛ گویی همه‌ی شخصیت‌ها، و شاید خود ما در مقام تماشاگر، همواره یک قدم عقب‌تر از مسئولیت و شفقت ایستاده‌ایم.

از خلال این داستان، نمایش به سؤالی آرام اما تکان‌دهنده می‌رسد: اگر نور دیر برسد، اگر اعتراف، اگر عشق، اگر وجدان دیر برسد، آیا هنوز می‌تواند چیزی را نجات دهد؟ یا نورِ دیرهنگام، تنها کارکردش این است که خرابیِ گذشته را واضح‌تر و بی‌رحم‌تر به رخ بکشد؟

نقد و کاستی‌ها

نمایش، با همه‌ی دقتش در طراحی صحنه و بازی‌ها، در بخش‌هایی از متن، به خطر تکرار نزدیک می‌شود. مونولوگ‌های نسبتاً طولانی برخی شخصیت‌ها، در نیمه‌ی دوم اجرا، ریتم را اندکی کند می‌کند و از شدت ضربه‌ی عاطفی می‌کاهد. شاید تراکم سکوت‌ها و اعتراف‌ها، اگر در میزانسن با تنوع حرکتی بیشتری همراه می‌شد، از این احساس کش‌آمدگی می‌کاست.

همچنین، در چند صحنه، استفاده‌ی پیاپی از نور بالا-سفید، گرچه در آغاز تأثیری تکان‌دهنده دارد، اما در تکرار، بخشی از قدرت خود را از دست می‌دهد. اگر طراحی نور، در این لحظات حیاتی، تنوعی ظریف‌تر می‌یافت – مثلاً با تغییرات جزئی در زاویه یا شدت – می‌توانست هر اعتراف را یکتاتر و متمایزتر جلوه دهد.

جمع‌بندی: تئاتری درباره‌ی مسئولیتِ تأخیر

«نور بر نیزه» در مجموع نمایشی‌ست منسجم، از نظر بصری حساب‌شده و از حیث محتوایی صادق. این نمایش به‌جای آن‌که مخاطب را با شعار یا قضاوت رها کند، او را در وضعیت پرسش‌گری نگه می‌دارد: ما در زندگی روزمره‌مان به چه چیزهایی دیر می‌رسیم؟ به گفتنِ دوستت دارم، به عذرخواهی از کسی که رنجانده‌ایم، به دیدن رنجی که روبه‌رویم نشسته است؟

کارگردانی مجتبی ترکمان و متن آرزو خلیلی، با همراهی گروه بازیگری دقیق، موفق می‌شوند نمایشی بیافرینند که نه در دام سانتی‌مانتالیسم می‌افتد، نه در دام روشنفکریِ نمایش‌گرایانه. «نور بر نیزه» تئاتری‌ست درباره‌ی مسئولیتِ تأخیر؛ درباره‌ی این حقیقت ساده و بی‌رحم که گاه، دیر رسیدن، خود شکلی از نیامدن است.

تماشاگر، هنگام خروج از سنگلج، شاید این جمله را با خود زمزمه کند:

«نور که رسید، ما دیر رسیریم.»

ویدیو ها و عکس ها
media
media
media
media
media
media
media
media
نظرات کاربران
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

09122****98

نمایش خوبی بود. خسته نباشید به کارگردان، نویسنده و گروه هنری تندیس! سپاس از اینکه چراغ سنگلج را روشن نگاه داشتید. 💚🙏