ava
ورود و پخش

«قتل آقای هاورشام»؛ امکان نداره آقای هاورشام خودکشی کرده باشه...

اطلاعات
author

نویسنده: معصومه یوسفی 

1405/04/02

«قتل آقای هاورشام»؛ معمایی جنایی بر لبه‌ی وجدان انسان

«قتل آقای هاورشام» به نویسندگی جاناتان سیر و کارگردانی فراز غلامی، با تهیه‌کنندگی پریسا صادق در سالن یکِ مجموعه تئاتر لبخند، تلاشی است برای احیای گونه‌ی درام جنایی بر صحنه؛ جنایی‌ای که تنها به کشف قاتل بسنده نمی‌کند، بلکه می‌کوشد پرده از چهره‌ی تاریک‌تر و آشناترِ ما بردارد: وجدان‌های خاکستری، طمع‌های پوشیده در لباس احترام و ترسِ عریان از تنهایی و رسوایی.

نمایش از همان ابتدا با یک جمله‌ی کلیدی، تکلیف تماشاگر را روشن می‌کند: «امکان ندارد آقای هاورشام خودکشی کرده باشد.» این گزاره نه تنها موتور محرک روایت است، بلکه حکم میخِ محکمی را دارد که متن و اجرا خود را مدام به آن ارجاع می‌دهند. تماشاگر می‌داند با یک مرگ مشکوک طرف است، اما هر چه پیش‌تر می‌رود، کمتر مطمئن می‌شود که «حقیقت» اصلاً قابل کشف است یا نه.

صحنه؛ خانه‌ای آشنا که به میدان بازجویی شبیه می‌شود

دکور سالن یک تئاتر لبخند، با در نظر گرفتن ابعاد و امکانات محدود، هوشمندانه طراحی شده است. غلامی و گروه طراحی‌اش، به‌جای تلاش برای بازسازی واقع‌گرایانه‌ی یک عمارت وسیع، به نشانه‌گذاری‌های دقیق و گزیده بسنده کرده‌اند.

در مرکز صحنه، یک مبل چرمی کهنه، میز قهوه‌ی چوبی با چند لیوان نیمه‌خالی و بطری نوشیدنی، و چراغ ایستاده‌ای که سرش اندکی خم شده، تصویری از سالن نشیمن خانه‌ی آقای هاورشام را می‌سازد؛ خانه‌ای که در ظاهر آرام و موقر است، اما به‌تدریج به صحنه‌ی جرم بدل می‌شود. در پس‌زمینه، یک درِ چوبی سنگین، چند قاب عکس نیمه‌تار و پرده‌هایی ضخیم که گه‌گاه کنار می‌روند و تکه‌ای از بیرون را نشان می‌دهند، حس یک خانه‌ی قدیمی موروثی را القا می‌کند؛ خانه‌ای که به‌نوعی شخصیت مستقل دارد.

طراحی صحنه در عین سادگی، چند سطح بازی به‌وجود می‌آورد: گوشه‌ی سمت چپ که به‌نوعی «دفتر کار» یا محل تصمیم‌گیری آقای هاورشام است (با میز تحریر، چراغ رومیزی و انبوه کاغذها)، و سمت راست که بیشتر به حریم خصوصی، زمزمه‌ها و دسیسه‌های خاموش اختصاص دارد. این تقسیم فضایی، به غلامی اجازه می‌دهد تنش‌های دراماتیک را با جابه‌جایی هوشمندانه‌ی بازیگران بین این فضاها تشدید کند؛ هر گوشه، کارکرد اخلاقی و روانی خود را دارد.

نور؛ سایه‌هایی که بیشتر از چهره‌ها حرف می‌زنند

نورپردازی، یکی از نقاط قوت اثر است. هیچ‌گاه صحنه در نور کامل غرق نمی‌شود؛ همیشه جایی نیمه‌تاریک باقی می‌ماند، درست مانند گوشه‌های پنهان شخصیت‌ها. آغاز نمایش در نور گرم و مایل به زرد چراغ‌های سقفی و چراغ ایستاده است؛ فضایی خانگی، نسبتاً امن و آشنا. اما با مطرح شدن پرسش درباره‌ی «خودکشی یا قتل؟»، گرمای نور به‌آرامی تحلیل می‌رود و بر کنتراست روشن و تاریک افزوده می‌شود.

در بازجویی‌های ضمنی، که شخصیت‌ها ناخواسته در برابر یکدیگر پاسخ‌گو می‌شوند، نور موضعی از بالا یا از کنار، چهره‌ی آنان را برجسته و پس‌زمینه را در تاریکی فرو می‌برد. این انتخاب، حس قرار گرفتن زیر ذره‌بین را تداعی می‌کند. در چند صحنه‌ی کلیدی، سایه‌ی بزرگ یکی از بازیگران بر دیوارِ پشت سرش می‌افتد؛ سایه‌ای که گویی خودِ پنهان اوست، یا جرمِ نادیده‌ای که بر دوشش سنگینی می‌کند.

به‌ویژه در لحظه‌هایی که نام آقای هاورشام برده می‌شود، نور به‌طور نامحسوس تغییر می‌کند؛ کمی سردتر، کمی تیزتر. این تمهید، مردِ غایب نمایش را به حضوری دائمی و نگران‌کننده بدل می‌سازد؛ او گرچه روی صحنه نیست، اما نور یادآور می‌شود که روحش همچنان بر خانه و اطرافیانش سایه انداخته است.

صدا و موسیقی؛ ضربان ناپیدای اضطراب

افکت‌های صوتی در «قتل آقای هاورشام» به‌درستی به سمت مینیمالیسم هدایت شده‌اند؛ خبری از موسیقی پرحجم و تحت‌اللفظی نیست. موسیقی، ترکیبی است از ملودی‌های کوتاه و قطع‌شونده‌ی پیانو و سازهای زهی با رجیستر پایین، که بیشتر حس «نفس‌گرفتن» و مکث را القا می‌کند تا احساسات‌گرایی.

صدای ساعت دیواری – که هر از گاه در سکوت صحنه خودنمایی می‌کند – تبدیل به موتیفی صوتی می‌شود: یادآور گذر زمان، دیر شدن حقیقت، و شاید نزدیک شدن لحظه‌ی فروپاشی. در چند صحنه، صدای باران در بیرون خانه شنیده می‌شود؛ نه آن‌قدر بلند که توجه را از بازی‌ها برباید، اما به اندازه‌ای مؤثر که فضا را نمناک، پر از انتظار و تعلیق کند.

سکوت‌ها، در این نمایش اهمیت ویژه‌ای دارند. کارگردان در برخی نقاط حساس، به‌جای پر کردن فضا با موسیقی، سکوتی کش‌دار را حاکم می‌کند که در آن صدای نفس‌زدن و حتی تغییر جایگاه بازیگران شنیده می‌شود. همین سکوت‌ها، زمینه‌ای می‌شوند برای درک بهترِ ترس، عذاب وجدان و ناتوانی شخصیت‌ها در گفتن «حقیقتِ کامل».

بازیگران؛ گروهی شلوغ، جهان‌هایی تودرتو

حضور گروه بازیگران پرشمار – از احمد صمیمی و آذین نظری تا عرفان رنجبر، امین زارع، علی چایچی، ایمان نظیفی، مریم بصیری‌فر، سماع اسماعیل‌دخت، محمد امیدی، یاسین شهرامیان، شکیبا الکایی و شایان حیدری – به نمایش امکان می‌دهد تا شبکه‌ای از روابط و انگیزه‌ها را پیش چشم تماشاگر بگشاید.

بازی احمد صمیمی، که نقش یکی از نزدیکان یا بستگان آقای هاورشام را ایفا می‌کند، بر پایه‌ی نوعی ظاهرسازی کنترل‌شده استوار است؛ مردی که می‌کوشد منطقی و آرام به نظر برسد، اما در لحن و مکث‌هایش عصبیّت و ناامنی موج می‌زند. آذین نظری، در نقش زنی که میان وفاداری و ترس از رسوایی معلق مانده، با استفاده از نگاه‌های طولانی و جابه‌جایی‌های محتاطانه روی صحنه، درونی‌ترین تردیدها را بدون اغراق به سطح می‌آورد.

یکی از امتیازهای کارگردانی غلامی، استفاده‌ی نسبتاً منظم از گروه بزرگ بازیگران است؛ هرچند در برخی لحظات، صحنه بیش از حد شلوغ می‌شود و تمرکز تماشاگر میان چند خط فرعی تقسیم می‌گردد. بازی‌های فرعی – از جمله کار مریم بصیری‌فر و محمد امیدی – گاه در خدمت فضاسازی قرار می‌گیرند و گاه زیر فشار متن و ریتم، یکنواخت می‌شوند. این‌جا شاید نیاز به کمی تراش بیشتر در هدایت بازی‌ها احساس می‌شود تا هر شخصیت، حتی در حضور کوتاه، نقش مشخص خود را به‌عنوان قطعه‌ای از پازل این مرگ مشکوک ایفا کند.

مضمون؛ وقتی «قتل» نام دیگرِ طمع، ترس و تنهایی است

در لایه‌ی زیرین داستان، «قتل آقای هاورشام» بیش از آنکه معمایی پلیسی درباره‌ی یک مرگ باشد، مطالعه‌ای است درباره‌ی انگیزه‌های انسانی. هر یک از اطرافیان هاورشام، چیزی از او می‌خواستند: پول، تأیید، توجه، عشق، یا صرفاً حضورش را به‌عنوان تکیه‌گاه. همین خواستن‌ها، که در ابتدا کاملاً «معمولی» به نظر می‌رسند، وقتی در غیاب او مرور می‌شوند، رنگی از طمع و وابستگی ناسالم به خود می‌گیرند.

نمایش پرسشی بنیادین مطرح می‌کند: آیا همیشه قاتل، کسی است که ضربه‌ی آخر را وارد کرده؛ یا مجموعه‌ای از رفتارها، سکوت‌ها و خیانت‌های جمعی می‌تواند یک انسان را به مرز سقوط برساند؟ تکرار این جمله که «امکان ندارد آقای هاورشام خودکشی کرده باشد»، در سطحی عمیق‌تر، تلاش شخصیت‌ها برای تبرئه‌ی خود از نقششان در تراژدی است. اگر خودکشی را نپذیرند، نیازی هم به نگاه کردن به سهم خود در آزار و تنهایی او ندارند.

در این میان، ارزش‌های جهانی مانند صداقت، مسئولیت‌پذیری، وفاداری و فداکاری به چالش کشیده می‌شوند. کدام‌یک از این افراد، در لحظه‌ی حساس، حاضر بوده‌اند از منافع شخصی خود بگذرند تا هاورشام را نجات دهند؟ و چند نفر ترجیح داده‌اند راحت‌تر، ساکت‌تر و بی‌دردسرتر، کنار بایستند؟

نمایش با زیر سؤال بردن روایت‌های راحتی که برای توجیه خود می‌سازیم، تماشاگر را به تأمل درباره‌ی روابط خودش وامی‌دارد: در چند موقعیت، ما با سکوت، بی‌تفاوتی یا منفعت‌طلبی، کسی را یک گام به سوی تنهایی یا فروپاشی روانی نزدیک کرده‌ایم؟

جمع‌بندی؛ میان معمای جنایی و آینه‌ی اخلاقی

«قتل آقای هاورشام» در سالن یک تئاتر لبخند، تجربه‌ای است تماشایی برای مخاطبی که از تئاتر جنایی فقط انتظار سرگرمی و معما ندارد، بلکه به دنبال تماشای وجدان انسان روی صحنه است. طراحی صحنه‌ی نشانه‌محور، نورپردازی هدفمند و استفاده‌ی سنجیده از صدا و سکوت، به فراز غلامی کمک کرده‌اند فضایی بسازد که در آن یک خانه‌ی ظاهراً عادی، به میدانی برای افشاگری‌های تدریجی تبدیل می‌شود.

نقاط قوت اثر، در خلق اتمسفر، هدایت کلی گروه پرشمار بازیگران و طرح پرسش‌های اخلاقی در لفافه‌ی درام جنایی نهفته است. در مقابل، گاه پراکندگی خطوط فرعی و شلوغی صحنه، از تمرکز مخاطب بر محور اصلی – رابطه‌ی هاورشام با نزدیک‌ترین افرادش – می‌کاهد و ریتم کار را در بخش‌هایی کند می‌کند؛ نقطه‌ای که با حذف یا فشرده‌سازی چند صحنه‌ی تکراری، می‌تواند به شکل محسوسی بهبود یابد.

با این‌همه، نمایش در پایان، ضربه‌ی خود را وارد می‌کند: نه با اعلام نام «قاتل»، بلکه با این احساس که شاید همه، به نوعی، در مرگ آقای هاورشام سهیم بوده‌اند. و این‌جا است که جمله‌ی نخست نمایش معنایی تازه می‌یابد؛ شاید واقعاً «امکان ندارد آقای هاورشام خودکشی کرده باشد» اگر بپذیریم که هر خودکشی، در لایه‌ای پنهان، مجموعه‌ای از قتل‌های نامرئی و تدریجی است که دیگران، دانسته یا نادانسته، در آن دخیل بوده‌اند.

«قتل آقای هاورشام» ما را با این پرسش تنها می‌گذارد: در زندگی خودمان، چند بار نقش آن «دیگری بی‌تقصیر» را بازی کرده‌ایم؟ و اگر روزی چراغ‌ها خاموش شود و نور موضعی روی ما بیفتد، تا چه حد می‌توانیم با وجدان خود، بی‌پروا روبه‌رو شویم؟

ویدیو ها و عکس ها
media
media
media
media
media
media
media
media
نظرات کاربران
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

09122****98

حدود دو ساعت فارغ از زمان و مکان لبخند بر لبهامان آوردید. دست مریزاد