ava
ورود و پخش

«نیمه تاریک ماه»؛ حکایت چند زوج جوان است که برای شام دور هم جمع می شوند. همه آنها تا شب مهمانی، تصورشان بر این است که زندگی کامل و عاشقانه ای دارند، اما…

اطلاعات
author

نویسنده: معصومه یوسفی 

1405/04/09

«نیمه‌ تاریک ماه»؛ کمدیِ صمیمیت‌های لرزان زیر نور یک پیامک

تماشاگر که وارد سالن ۱ پردیس تئاتر شهرزاد می‌شود، پیش از آن‌که چراغ‌ها خاموش شوند، می‌فهمد با نمایشی طرف است که می‌خواهد «میز شام» را به میدان مین رابطه‌های امروز تبدیل کند. داوود بنی‌اردلان ــ به‌عنوان کارگردان ــ صحنه را به یک فضای واحد و ظاهراً ساده محدود کرده است: میز مستطیلِ کشیده‌ای که سطح آن، بافتی شبیه چوب کهنه دارد و ظروف، لیوان‌ها و تلفن‌های همراه مثل مین‌های ریز و آماده‌ی انفجار روی آن چیده شده‌اند. در پس‌زمینه، دیواری سیاه و خنثی، که تنها با یک نوار نور گرم در ارتفاع چشم، فضای صمیمی یک خانه‌ی امروزی را تداعی می‌کند؛ خانه‌ای که قرار است تا انتهای شب، بیشتر به اتاق بازجوییِ جمعی شبیه شود.

طراحی صحنه، نور و صدا: میز به‌مثابه جعبه‌سیاه روابط

بنی‌اردلان از امکانات سالن ۱ شهرزاد به شکل هوشمندانه‌ای استفاده کرده است. صحنه، عمیق نیست، اما او با بازی در عرض صحنه و طراحی میزانسن‌های متقاطع، حس تراکم و نزدیکی ناخواسته را ایجاد می‌کند؛ همان فشردگی‌ای که وقتی چند دوست به زور دور هم جمع می‌شوند و گوشی‌هایشان را روی میز می‌گذارند، تجربه می‌کنیم. صندلی‌ها اندکی متفاوت‌اند؛ انگار هر شخصیت، «صندلیِ خودش» را دارد: یکی با پشتی بلندتر، دیگری کمی کج، و این تفاوت‌های جزئی، بدون آن‌که داد بزنند، اختلاف جایگاه و شخصیت‌ها را به چشم می‌آورند.

نورپردازی، درست در نقطه‌ی میانی میان واقع‌گرایی و بیان‌گری می‌ایستد. در آغاز، نور گرم و یک‌دستِ زرد کهربایی، حس شام دوستانه را القا می‌کند؛ نوری که به‌طرز خطرناکی آرام است. اما به محض آن‌که بازی معروف «گوشی‌ها روی میز» شروع می‌شود، طراح نور، دامنه‌ی کنتراست را بالا می‌برد: هربار که پیامی می‌رسد، لکه‌ی نور کوچکی روی صورت صاحب گوشی و دستانش تقویت می‌شود؛ انگار گوشی، چراغ قوه‌ای است که نیمه‌ی تاریک او را لو می‌دهد. در لحظات اوج بحران، نورِ عمومی سالن اندکی سرد می‌شود و تنها نوار باریکی از نور گرم روی میز باقی می‌ماند؛ این چرخش تدریجی، از کمدی شادِ ابتدای نمایش تا تلخیِ اعتراف‌های پایانی، بدون شعار، اما با دقتی «استیج‌وار» همراهی می‌کند.

در طراحی صدا و موسیقی، نمایش به حد لازم بسنده می‌کند. موسیقی زنده یا تماتیک طولانی شنیده نمی‌شود؛ به‌جایش، چند موتیف کوتاه و مینیمال، با پیانو یا گیتار آرام، همچون «نفس‌های عمیق» میان دیالوگ‌ها عمل می‌کنند. لحظه‌های سکوت، به‌ویژه بعد از افشای یک پیام یا تماس مشکوک، حساب‌شده‌اند؛ سکوت‌هایی که گاهی از هر شوخی‌ای خنده‌دارتر و از هر فریادی سنگین‌ترند. صدای نوتیفیکیشن‌ها، با اندکی اغراق در میزان بلندی و طنین، به عنصری دراماتیک بدل شده است: هر «دینگ» کوچک، مثل شلیک تیری نامرئی، یکی از روابط را نشانه می‌گیرد.

بازی‌ها: کمدی‌ای که روی لبه‌ی اضطراب حرکت می‌کند

هسته‌ی نمایش بر شیمی گروهی بازیگران استوار است، و این‌جا، گروهی انتخاب شده‌اند که میان کمدی و درام رفت‌وآمدی نرم دارند. مرجان اتفاقیان، در نقش زنی که ظاهراً ستون عاطفی رابطه است، با بدن آرام اما نگاه ناآرام بازی می‌کند. او در آغاز، میزبان/دوستِ خونسردِ جمع است، اما هرچه بازی پیش می‌رود، لرزش انگشتان و تغییر تُن صدایش، پرده از ترسی عمیق برمی‌دارد: ترس از دیده‌شدنِ چیزهایی که سال‌ها زیر فرش رابطه پنهان شده‌اند.

حسین امیدی، با حضوری که تلفیقی از مرد شوخ‌طبع و شریکِ کمی بی‌مسئولیت است، بیشتر بار کمدی را در نیمه‌ی نخست بر دوش می‌کشد. استفاده‌ی او از مکث‌ها و نگاه‌های کوتاه به تماشاگر، مرز نازکی از «آگاهی» ایجاد می‌کند؛ گویی خودش هم می‌داند که بازی با گوشی‌ها، دیر یا زود، سفره‌ی رازهایش را باز می‌کند. او در مواجهه با اولین پیام جدی که روی میز می‌افتد، این گذار از شوخی به وحشت را با یک تغییر ظریف در نشستن و فرو رفتن شانه‌ها اجرا می‌کند؛ تغییری که بیش از هر فریاد اعتراضی، قابل باور است.

الهه حسینی و مژده محمدی، با انرژی‌ای که به صحنه تزریق می‌کنند، مانع از آن می‌شوند که نمایش به یک نشست مردانه‌ی متمرکز بر بحرانِ مردان تبدیل شود. آن‌ها صداهای متفاوتِ زنان امروزند: یکی معتقد به صداقت مطلق، دیگری طرفدار «حریم شخصی» و حقِ داشتن راز. گفت‌وگوهایشان در میانه‌ی نمایش، که میان شوخی‌های روزمره و اعتراف‌های ناخواسته در نوسان است، لحظات درخشانی از واقع‌نمایی را خلق می‌کند.

سیاوش صفاریان‌پور و بهزاد عمرانی، با حضورهایی که از تجربه‌ی بازی در آثار رسانه‌ای می‌آید، کنترل ریتم دیالوگ‌ها را در دست دارند. آن‌ها با مدیریتِ دقیق هم‌زمانیِ شوخی‌ها و قطع‌کردن‌ها، مانع از افت‌وخیزهای ناگهانی در ریتم می‌شوند. اهورا نیازی نیز، در نقش کاراکتری که شاید در ابتدا حاشیه‌ای به نظر برسد، در نیمه‌ی دوم به یکی از نقاط عطف اعتراف‌ها بدل می‌شود و نشان می‌دهد که «حاشیه»‌ها در این نمایش، گاهی مرکزِ واقعی بحران‌اند.

تحلیل محتوا: صمیمیتی که بدون ناشناس‌بودن دوام نمی‌آورد

اقتباس از «غریبه‌های تمام‌عیار» ایتالیایی، برای تئاتری ایرانی، از خطرناک‌ترین انتخاب‌هاست؛ زیرا مخاطبِ امروز، نسخه‌ی فیلم را غالباً دیده و با کلیت داستان آشناست. بنی‌اردلان و گروهش، به‌جای تلاش برای پوشاندن این آشنایی، آن را به مزیت تبدیل می‌کنند: آن‌ها تمرکز را از «اتفاق» به «واکنش انسانی» منتقل کرده‌اند. ما داستان را می‌دانیم؛ اما پرسش اصلی نمایش این است: در جهان امروز، که هر پیام، هر تصویر و هر تماس، در جیب ما حمل می‌شود، «اعتماد» چه معنایی دارد؟

نمایش، بدون ورود به خطوط سیاسی یا اجتماعیِ حساس، تنش روابط را حول محورهایی جهان‌شمول شکل می‌دهد:

·       عشق: به‌عنوان چیزی که در ابتدا بدیهی فرض می‌شود؛ زوج‌ها، خود را عاشق و رابطه‌شان را «مطمئن» می‌دانند. اما به‌محض این‌که گوشی‌ها روی میز قرار می‌گیرند، مشخص می‌شود عشق، بیش از آن‌که احساس باشد، قراردادِ شکننده‌ای از اعتماد متقابل است.

·       فداکاری: کسانی که برای حفظ ظاهر رابطه یا آرامش جمع، حقیقت را پنهان می‌کنند، در ظاهر فداکارند، اما نمایش به‌طرز بی‌رحمانه‌ای نشان می‌دهد که پنهان‌کاری، دیر یا زود، به شکل انفجاری بزرگ‌تر بازمی‌گردد.

·       طمع و خوددوستی: بسیاری از شخصیت‌ها، بین حفظ تصویرِ «انسان خوب» و لذتِ شخصی سرگردان‌اند. طمع برای تجربه‌ی هیجان، رابطه‌ی موازی یا حتی یک گفت‌وگوی بی‌ضررِ مجازی، در برابر مسئولیتِ شریک‌بودن قرار می‌گیرد.

·       تنهایی مدرن: شاید مهم‌ترین دستاورد نمایش، نشان‌دادنِ تنهایی انسانِ متصل است؛ همگی در یک اتاق‌اند، دور یک میز، اما هرکدام جهانِ کوچکی در گوشی‌شان دارند که برای دیگری ناشناخته است. وقتی این جهان‌ها روی میز می‌آید، می‌فهمیم تا چه حد در کنار کسانی که دوستشان داریم، تنها بوده‌ایم.

نمایش، قضاوت اخلاقی صریح تحمیل نمی‌کند، اما با دقتی به سبک نقد بریتانیایی، پیامدها را پیش چشم تماشاگر قرار می‌دهد: هر پیام، هر عکس و هر تماس، زنجیره‌ای از واکنش‌ها ایجاد می‌کند که بازگشت از آن آسان نیست. این تمرکز بر «مسئولیت فردی» و نه محکوم‌کردن یک‌طرفه‌ی خیانت، اثر را از شعارزدگی دور نگه می‌دارد.

نتیجه‌گیری: آینه‌ای صادق، هرچند نه بی‌نقص

«نیمه تاریک ماه» در اجرای داوود بنی‌اردلان، نمایشی است که بیش از آن‌که با پیچیدگی‌های فرمی خودنمایی کند، با صداقتی تلخ تماشاگر را درگیر می‌کند. طراحی صحنه‌ی متمرکز بر یک میز، نورپردازی دقیق و بازی‌های گروهی هماهنگ، از این اقتباس، تجربه‌ای زنده و امروزی می‌سازد.

بااین‌همه، نمایش بی‌نقص نیست: در میانه‌ی اجرا، جابه‌جایی میان صحنه‌های پرتنش و لحظات کمدی گاهی کمی طولانی می‌شود و ریتم، برای چند دقیقه، حالت تکرار به خود می‌گیرد؛ به‌ویژه آن‌جا که شوخی‌های فرعی، کارکردی جز تعلیق کوتاه ندارند. همچنین، برخی دیالوگ‌ها می‌توانستند با حذف توضیح‌های اضافی، به ایجاز نزدیک‌تر شوند و اجازه دهند تماشاگر، خود خلأها را پر کند.

با وجود این کاستی‌ها، «نیمه تاریک ماه» یکی از آن نمایش‌هایی است که بعد از خروج از سالن، شما را به سمت گوشی خودتان می‌برد. شاید اولین کاری که می‌کنید، این باشد که به فهرست پیام‌ها نگاه کنید و از خود بپرسید: اگر امشب، سر یک شام دوستانه، قرار بود همه‌چیز را روی میز بگذاریم، من چه‌قدر آماده‌ی روشن‌کردن نیمه‌ی تاریکِ ماهِ خودم هستم؟

ویدیو ها و عکس ها
media
media
media
media
media
نظرات کاربران
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

09122****98

خیلی قشنگ بود. حتما پیشنهاد میکنم این تاتر و این اجرا رو ببینید. کیفیت سالن تاتر خوب بود صندلی ها راحت بود تهویه خوب بود.