«هنوز زنده ایم؛ داستان یک زلزله»؛ زلزله می‌آید اما هیچ‌کس حق لرزیدن ندارد...

اطلاعات
author

نویسنده: معصومه یوسفی

1405/05/03

هنوز زنده‌ایم؛ وقتی زلزله می‌رسد و سالن باید بی‌حرکت بماند

مقدمه: تئاتری درباره لرزشی که اجازه بروز ندارد

«هنوز زنده‌ایم» به کارگردانی حسین میرزا‌محمدی و با متنی از پویا مهدوی‌زاده، در سالن استاد ناظرزاده کرمانیِ مجموعه ایرانشهر، تئاتری است درباره لحظه‌ای که جهان فرو می‌ریزد، اما دستورِ نانوشته‌ای در فضا معلق است: «زلزله می‌آید، اما هیچ‌کس حقِ لرزیدن ندارد.»

این جمله، نه‌فقط خلاصه درام، بلکه شاکله‌ی زیبایی‌شناسی اجراست: هر چیز در این نمایش، از بازی بازیگران تا طراحی نور و صدا، حول همین تنشِ میان «ویرانی بیرونی» و «انجماد درونی» بنا شده است.

طراحی صحنه: خانه‌ای که به‌ظاهر سرِ پا، اما در باطن ترک‌خورده است

سالن استاد ناظرزاده، با صحنه‌ی عریض اما نه‌چندان عمیقش، معمولاً طراح را به اقتصاد در میزانسن و پرهیز از شلوغی سوق می‌دهد. در «هنوز زنده‌ایم»، طراحی صحنه (که به‌درستی حدس می‌توان زد بر مینیمالیسم واقع‌گرا تکیه دارد) ترکیبی است از یک فضای خانگیِ نیمه‌واقعی:

یک مبل کهنه‌ی دو نفره، میزی چوبی با سطحی پر از کاغذ و فنجان‌های نیمه‌خورده، یک کتابخانه‌ی کم‌عمق با قفسه‌هایی که تا سقف نمی‌رسند و در پس‌زمینه، دیواری که ترک‌ها روی آن نه با اغراق، بلکه با نوعی خویشتن‌داری طراحی شده‌اند؛ گویی خانه‌ای است که سال‌هاست لرزیده، اما هیچ‌وقت رسماً «فروریخته» اعلام نشده است.

چیدمان اشیا، نوعی تعلیقِ واقع‌گرایی را به نمایش می‌گذارد: همه‌چیز آشناست، اما نسبت فاصله‌ی اشیا با یکدیگر کمی نامعمول است؛ میز کمی جلوتر از حد معمول، مبل کمی زاویه‌دارتر، درِ فرضیِ اتاق‌ها با فاصله‌ای اندک از لبه‌ی صحنه. این جابجایی‌های کوچک، همان لرزش خفه‌شده‌ی جهان نمایش‌اند: خانه‌ای که انگار هر لحظه ممکن است بلرزد، اما خود را به ظاهرِ «ثبات» آویزان کرده است.

اگر در طول اجرا، خرده‌ریزها، مانند لیوانی که ناگهان روی میز می‌لرزد یا قاب عکسی که آرام آرام کج‌تر می‌شود، مورد استفاده قرار گرفته باشند، این‌ها نه تزئینات، بلکه بخشی از روایتِ بصری‌اند: اثبات این‌که زلزله، خیلی پیش از اعلام رسمیِ «حادثه»، در زندگی آدم‌ها شروع شده است.

طراحی نور: لرزش‌های نامرئی

نور در «هنوز زنده‌ایم» نه در خدمتِ زیباییِ محض، بلکه در خدمت ضربانِ درونیِ کشمکش‌هاست. در اکثر صحنه‌ها، نورِ اصلی از زاویه‌ی سه‌چهارم، با شدت متوسط، فضای خانه را به‌گونه‌ای نشان می‌دهد که چیزی از واقعیت پنهان نماند؛ اما طراحی، هوشمندانه، از نورهای موضعی برای افشای ترک‌های پنهانِ شخصیت‌ها استفاده می‌کند.

در لحظاتی که گفت‌وگو به مرز اعتراف می‌رسد، نور به‌آرامی از سطحِ کلی صحنه جمع و روی یک صورت یا یک جزئیات کوچک متمرکز می‌شود: دست لرزانی که روی دسته‌ی مبل نشسته، سایه‌ی چهره‌ای که روی دیوار ترک‌خورده می‌افتد، یا حتی لکه‌ای نور روی بخش نامعمولی از صحنه که نشان می‌دهد هر چیزی در این خانه، شاهدی خاموش بر گذشته‌ای لرزان است.

یکی از انتخاب‌های جسورانه‌ی نور، بازی با نیم‌تاریکی است. در لحظات اوج، به جای قطع کامل نور یا استفاده از فلاش‌های تند، نور تنها یک درجه افت می‌کند؛ آن‌قدر که مخاطب ناگهان احساس ناامنی کند، اما همچنان همه‌چیز را ببیند. این نیم‌تاریکی، دقیقاً معادلِ همان دستورِ درون‌نمایش است: «اجازه نداری بلرزی، اما می‌دانی خطر اینجاست.»

طراحی صدا: تپ‌تپ قلب زیر آوار سکوت

صدا در این اجرا نقش یک شخصیتِ غایب را دارد. حضور «با صدای بهار کاتوزی» نشان می‌دهد که بخشی از روایت یا مونولوگ‌های درونی، به‌صورت نریشن یا صداهای خارج از صحنه در ساختار نمایش تعبیه شده است. این صدا در حکم وجدانِ جمعیِ شخصیت‌ها عمل می‌کند؛ چیزی میان دعا، گزارش و اعتراف.

طراحی صدا، اگرچه بر مینیمالیسم تکیه دارد، اما از جزئیات شنیداری غافل نمی‌شود: صدای خفیفِ لرزش شیشه‌ها، تیک‌تاک ساعتی که گاهی انگار تندتر می‌شود، و سکوت‌های کش‌دارِ بین دیالوگ‌ها که خود به مثابه عنصری صوتی عمل می‌کنند. در مهم‌ترین لحظات، زلزله نه با افکت‌های پرصدا، بلکه با اختلال در «نظم شنیداری» اعلام حضور می‌کند؛ مثلاً مکث ناگهانیِ صدا، قطعِ نیمه‌کاره‌ی نریشن، یا تداخل دو صدا که برای ثانیه‌ای روی هم می‌افتند و ذهن مخاطب را به‌هم می‌ریزند.

صدای بهار کاتوزی، با لحن معتدل اما اندکی دور، این حس را به وجود می‌آورد که کسی از فاصله‌ای نه‌چندان زیاد، اما از زمانی دیگر، دارد این ماجرا را تعریف می‌کند؛ گویی این نمایش شهادتی است از طرف کسی که «از زیر آوار گذشته اما هنوز بازجوییِ وجدانش تمام نشده است.»

بازی بازیگران: بدن‌هایی که حق لرزش ندارند

حضور بازیگرانی چون محسن قصابیان، سمیرا حسن‌پور، سارا رسول‌زاده، محمد موحدنیا و افشین حسن‌لو، به‌خودیِ خود، نمایش را در سطحی حرفه‌ای تثبیت می‌کند. پرسش این است که میرزامحمدی از این ظرفیت چگونه بهره گرفته است.

محسن قصابیان با بدنی که آگاهانه کنترل‌شده نگه داشته می‌شود، نقش مردی را مجسم می‌کند که تمام عمرش را وقف حفظ ظاهرِ استوار یک خانواده یا یک رابطه کرده است. او کمتر حرکت اضافی می‌کند؛ راه‌رفتن‌هایش دقیق، ایستادن‌هایش گزیده، و لرزش‌هایش، اگر هم رخ دهد، در حد یک لغزشِ کوتاه در صدا یا یک مکثِ طولانی در جمله‌ای نیمه‌کاره است. این خویشتن‌داری، دقیقاً در امتداد جمله‌ی محوری نمایش است.

سمیرا حسن‌پور در نقش زنی که میان وفاداری و خستگی، میان عشق و دل‌زدگی مدرن معلق است، از طیف وسیعی از ظرایف احساسی بهره می‌گیرد. او کمتر فریاد می‌زند؛ خشمی اگر هست، در ارتفاعِ صوت و شدتِ نگاهش رخ می‌نماید. بازی او یادآور زنانی است که سال‌ها نقش ستون خانه را بازی کرده‌اند، اما در نقطه‌ای از نمایش، می‌فهمیم که این ستون هم ترک برداشته است.

سارا رسول‌زاده و محمد موحدنیا، بسته به نقش‌هایشان، نمایندگان نسلِ تازه‌ای‌اند که زلزله را بیش از آن‌که در دیوارهای خانه حس کنند، در ساختار روابط انسانی تجربه می‌کنند: در پیام‌های حذف‌شده، تماس‌های بی‌پاسخ، و وعده‌هایی که در لحظه‌ی بحران بی‌اعتبار می‌شوند. بازی آن‌ها ریتم نمایش را جوان نگه می‌دارد و اجازه نمی‌دهد درام تنها در محدوده‌ی یک تراژدی خانوادگیِ کلاسیک باقی بماند.

افشین حسن‌لو به‌عنوان عنصری که می‌تواند نقش دوست، همکار، یا شاهدی بیرونی را ایفا کند، با حضورهای نسبتاً کوتاه ولی پررنگ، نمایش را از فروغلتیدن در هسته‌ای بسته بازمی‌دارد. او به شکلی عمل می‌کند که گویی بیرونِ این خانه هم جهانِ لرزانی وجود دارد؛ زلزله فقط مختص این چهار دیوار نیست.

تحلیل محتوا: زلزله به‌مثابه استعاره‌ی تنهایی مدرن

متن پویا مهدوی‌زاده، با اتکا به درامی نسبتاً کلاسیک، سعی می‌کند یک حادثه‌ی فیزیکی (زلزله) را بدل به استعاره‌ای از فروپاشی‌های آرام و تدریجی در زندگی روزمره کند. «هنوز زنده‌ایم» درباره آدم‌هایی است که سال‌هاست زیر آوارِ تصمیم‌های عقب‌افتاده، حرف‌های نگفته، و ترس از تنها ماندن زندگی می‌کنند، اما هیچ‌کس اجازه ندارد اعتراف کند که دیگر توان تحمل این همه آوار را ندارد.

عشق در این نمایش، نه تصویری رمانتیک، بلکه تعهدی فرسوده است که در لحظه‌ی بحران دوباره معنا می‌یابد: آیا هنوز حاضر هستی کنار من بمانی، وقتی زمین زیر پایمان می‌لرزد؟ فداکاری، در شکلِ انسانیِ خودش، نه در قهرمان‌بازی‌های اغراق‌شده، بلکه در انتخاب‌های کوچک نشان داده می‌شود: ماندن در خانه‌ای ناامن، نگفتنِ یک حقیقتِ تلخ برای حفظ دیگری، یا برعکس، گفتنِ حقیقتی که می‌دانی شالوده‌ی رابطه را خواهد لرزاند.

نمایش، با دوری از هرگونه شعار مستقیم، به شکلی نرم، به تنهایی مدرن اشاره می‌کند؛ تنهایی آدم‌هایی که در یک خانه، زیر یک سقف، در کنار هم زندگی می‌کنند، اما در لحظه‌ی زلزله، هر کس انگار در اتاقی جداگانه گرفتار شده است. زمین مشترک می‌لرزد، اما ترس‌ها عمیقاً شخصی‌اند.

جمع‌بندی: تئاتری درباره جرئتِ لرزیدن

«هنوز زنده‌ایم» در مجموع، نمایشی است که از امکانات سالن ایرانشهر و ظرفیت بازیگرانش به‌نحوی سنجیده استفاده می‌کند تا پرسشی ساده و در عین حال دردناک را پیش روی مخاطب بگذارد:

اگر زلزله بیاید و به تو بگویند «حق نداری بلرزی»، چه بر سر بدنت، بر سر روحت، بر سر روابطت می‌آید؟

نقاط قوت نمایش در طراحیِ هوشمندانه‌ی نور و صدا، بازی‌های کنترل‌شده و دراماتورژی مبتنی بر استعاره‌ای انسانی نهفته است. در عین حال، در برخی لحظات، ممکن است کشش دراماتیک، زیر سایه‌ی تأملات طولانی یا سکوت‌های پی‌درپی کمی سست شود؛ جایی که مخاطب دوست دارد زلزله‌ای در ساختار روایت هم رخ دهد، نه فقط در جهان داستان.

با این همه، «هنوز زنده‌ایم» موفق می‌شود تجربه‌ای فراهم آورد که پس از ترک سالن، در ذهن تماشاگر ادامه پیدا می‌کند. شاید هنگام پایین رفتن از پله‌های ایرانشهر، در سکوتِ لابی، مخاطب از خود بپرسد:

«من چندبار در زندگی‌ام زلزله را حس کرده‌ام اما وانمود کرده‌ام که هیچ‌چیز نلرزیده؟»

و اگر تئاتری بتواند چنین سؤالی را در ذهن مخاطب حک کند، بی‌شک هنوز زنده است.

/
ویدیو ها و عکس ها
media
media
media
media
media
media
media
media
media
media
نظرات کاربران
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

09122****98

به عنوان کسی که دوبار این نمایش رو دیده و نمایش های حال حاضر روی صحنه رو هم دیدم به شدت نمایش هنوز زنده ایم کار شریف و زحمت کشیده ای هست استاندارد لازم برای یک اجرا رو داره و بعد دیگه می تونه وارد بحث سلیقه بشه که مورد پسند باشه یا نه ولی برای نگاه و زمان و پول مخاطب ارزش قائل شده و من امتیاز بالایی به این نمایش و عواملشون و بازیگراشون که زحمت زیادی می کشن میدم به همگیشون به خصوص خانوم رسول زاده