«ویران تَن»؛ زیرا که مردگان این سال عاشق ترینِ زندگان بوده‌اند...

اطلاعات
author

نویسنده: معصومه یوسفی

1405/05/04

«ویران‌تن» در سالن استاد انتظامیِ خانه هنرمندان، در همان لحظه‌ی نخست، تکلیف خود را با مخاطب روشن می‌کند: با یک نمایش پرپرسوناژ، پر دیالوگ و پرتحرک روبه‌رو نیستیم؛ با بدنی تنها روی صحنه مواجهیم که بار چندین صدا، چندین خاطره و چندین خانه را به دوش می‌کشد.

علی‌رضا اخوان، که هم‌زمان نویسنده، کارگردان، طراح و تنها بازیگر نمایش است، این‌بار قصد دارد یادداشت کوتاه کارگردان را به یک تجربه‌ی حسیِ کامل تبدیل کند:

«وقتی کسی را از دست می‌دهیم، چه چیزی از ما همراه او می‌رود؟»

«ویران‌تن» در ادامه‌ی همین پرسش، به‌جای پاسخ‌گویی مستقیم، تماشاگر را وادار می‌کند بدن خود، خانه‌ی خود و حافظه‌ی خود را دوباره اندازه بگیرد.

طراحی صحنه: خانه‌ای که به‌جای دیوار، از خاطره ساخته شده است

سالن استاد انتظامی با صحنه‌ای نسبتاً عمیق و ظرفیت محدود در تزیینات، همیشه طراح را میان دو وسوسه رها می‌کند: یا به‌سوی واقع‌گراییِ پرجزئیات برود، یا صحنه را تا حد ممکن خالی بگذارد و همه‌چیز را به تخیل تماشاگر بسپارد. «ویران‌تن» آگاهانه راهِ دوم را انتخاب می‌کند، اما از مینیمالیسمِ تنبل و ادایی فاصله می‌گیرد.

صحنه بر یک فضای تقریباً خالی بنا شده است: کفِ تیره، یک صندلی چوبی ساده، میزی کوچک با چراغ رومیزی، و شاید فرشی قدیمی که فقط بخشی از صحنه را پوشانده است. در انتهای صحنه، ردیفی از اشیای نیمه‌روشن – مثلاً چند کارتن، یک چمدان قدیمی، یا قفسه‌ای کوتاه – به‌صورت نیم‌پنهان قرار گرفته‌اند، گویی انبارِ اشیای یک خانه‌ی خالی‌شده‌اند. اشیای روی صحنه نه به‌عنوان دکور، بلکه به‌عنوان «مدرک» عمل می‌کنند؛ مدارکی از زندگی‌ای که زمانی در این فضا جریان داشته است.

اخوان، به‌عنوان طراح، صحنه را به‌گونه‌ای می‌چیند که هر حرکت او، نسبتش را با خانه و با بدن آشکار کند: فاصله‌ی دقیق صندلی تا فرش، میزان فاصله‌ی میز از لبه‌ی صحنه، و نحوه‌ی قرارگیری اشیا در پس‌زمینه، همه این حس را ایجاد می‌کند که شخصیت اصلی در میانه‌ی یک خانه‌ی تخلیه‌شده، یا در حال برچیدن خانه‌ای است که دیگر صاحبش نیست. این صحنه، بیش از آن‌که «لوکیشن» باشد، معماریِ فقدان است.

طراحی نور: لکه‌های یاد، سایه‌های فقدان

نور در «ویران‌تن» نقشی حیاتی دارد؛ بدون آن، نمایش به‌سرعت در دام یکنواختیِ تک‌نفره‌بودن فرو می‌افتد. طراحی نور، با تکیه بر امکانات فنی سالن استاد انتظامی، از دو محور اصلی بهره می‌برد: تمرکز و سایه.

در بخش‌هایی از اجرا، نورِ گرم و متمرکز، تنها بخشی از صحنه را روشن می‌کند: صندلی، میز، یا بخش محدودی از فرش. در این لحظات، بدن بازیگر در مرکز یک دایره‌ی نور قرار می‌گیرد؛ گویی اتاقی کوچک در دل خانه‌ای بزرگ‌تر، یا خاطره‌ای مشخص در دل انبوهی از یادهای پراکنده. به محض تغییر موضوع یا جابه‌جایی میان دوره‌های مختلف فقدان، نور نیز به‌آرامی حرکت می‌کند، لکه‌های تازه‌ای را روی صحنه روشن و بخش‌های قبلی را در نیم‌تاریکی رها می‌کند.

سایه‌ها در این نمایش، صرفاً پیامد نور نیستند؛ جزء طراحی‌اند. خطوط سایه‌ی بدن اخوان روی دیوار یا کف، با جابه‌جایی‌های نرم، دوگانگی تن را برجسته می‌کند: بدنِ اکنون و تنِ «ویران‌شده». گاه، نور از زاویه‌ای پایین تابانده می‌شود تا صورت بازیگر را از زیر روشن و سایه‌ی او را بر دیوارِ جانبی بکشاند؛ در این لحظات، مخاطب احساس می‌کند با دو پیکر روبه‌روست: یکی حاضر، یکی غایب.

در اوج‌های عاطفی، بجای تاریکیِ ناگهانی یا افکت‌های تند، طراحی نور تنها یک گام عقب می‌نشیند؛ شدت کاهش می‌یابد، حرارت نور سردتر می‌شود، و ما با تصویری روبه‌رو می‌شویم که انگار در ذهن شخصیت رخ می‌دهد، نه در «واقعیت» صحنه. این انتخاب، با مضمون یاد و حافظه کاملاً هم‌خوان است.

طراحی صدا: کُرِ نامرئیِ مردگان

صدای مارال جمال‌پناه، حامد فعال و نادر فلاح نشان می‌دهد که صدا در «ویران‌تن» تنها یک افکت نیست، بلکه ساختاری روایی دارد. نمایش، با استفاده از صداهای خارج از صحنه، نوعی کُرِ نامرئی می‌سازد؛ جمعی از مردگان یا غایبان که هر یک از بیرون، بخشی از روایت را کامل می‌کنند.

طراحی صدا، با هوشمندی، از شلوغی بی‌مورد پرهیز می‌کند. صداها نه مدام، بلکه در نقاط مشخصی وارد می‌شوند: آغاز یک خاطره، پایان یک اعتراف، یا لحظه‌ای که بدنِ تنها روی صحنه، دیگر تاب حمل وزن سکوت را ندارد. فاصله‌ی بین صداها، با سکوت‌های دقیق اندازه‌گیری شده است. سکوت در «ویران‌تن» جنس مخصوص دارد؛ سکوتی که شبیه خاموشیِ ناگهانیِ یک خانه پس از رفتنِ آخرین نفر است.

لحن صداها متنوع، اما در یک طیف احساسی کنترل‌شده است: مارال جمال‌پناه با صدایی که می‌تواند نقش معشوق، خواهر یا دوستی نزدیک را ایفا کند، گرمای عاطفی را وارد می‌کند؛ حامد فعال، با لحنی شاید منطقی‌تر یا خشک‌تر، سویه‌ی واقع‌گرای جهان را نمایندگی می‌کند؛ و نادر فلاح، با حنجره‌ای که به‌خوبی به‌کار گرفته شده، می‌تواند نقش پدر، مرجع یا حتی روایتی بیرونی‌تر را برعهده داشته باشد.

ترکیب این صداها، همراه با افکت‌های حداقلی – مثلاً صدای باز و بسته‌شدن در، جابه‌جایی کارتن‌ها، یا صدای دورِ تلویزیونی خاموش‌شده – جهان نمایش را به‌گونه‌ای می‌سازد که مخاطب باور می‌کند این تن تنها، واقعاً در محاصره‌ی خاطره‌هاست، نه در خلأی شاعرانه.

بازیگری: بدنِ اخوان به‌مثابه صحنه‌ی اصلی

بیشترین ریسک «ویران‌تن» دقیقاً همین‌جاست: نمایش خود را بر شانه‌های یک بازیگر بنا می‌کند؛ آن هم بازیگری که هم‌زمان مسئول متن، کارگردانی و طراحی است. این وضعیت، هم فرصت است، هم خطر.

اخوان در مقام بازیگر، بدن خود را به‌دقت آموزش داده است تا میان دو وضعیت در نوسان باشد: انجماد و تلاطم. در صحنه‌هایی، او تقریباً بی‌حرکت روی صندلی می‌نشیند؛ تنها دست‌ها و چشم‌ها کار می‌کنند. این خویشتن‌داری، با یادداشت کارگردان درباره‌ی «معماری تازه‌ی فقدان» هماهنگ است: فقدان، ابتدا در انجمادِ بدن ظاهر می‌شود.

در لحظات دیگر، بدن ناگهان به‌سمت لبه‌ی صحنه حرکت می‌کند، روی فرش زانو می‌زند، یا با اشیا درگیر می‌شود: بلند کردن کارتن‌ها، بازکردن چمدان، لمس‌کردن یا حتی چسباندن گوش به دیوار. این حرکات، هرچند محدود، اما هدف‌مندند؛ او از حرکت برای تعریف خطِ زمانیِ فقدان استفاده می‌کند: هر حرکت، انگار معادل یک مرحله از پذیرش، انکار، خشم یا تسلیم است.

در بخش‌هایی از اجرا، ممکن است طولانی‌بودن مونوگ‌ها و تمرکز شدید روی یک تن، مخاطب را در خطر خستگی قرار دهد؛ اما اخوان، با تغییر ریتم گفتار، بازی با مکث‌ها، و شکستنِ مستقیمِ نگاه به سوی تماشاگر، این خطر را تا حد زیادی کنترل می‌کند. زبان بدن او، به‌ویژه در لحظاتی که از «تنِ خود» به‌عنوان موضوع سخن می‌گوید، به‌خوبی نشان می‌دهد که «ویران‌تن» تنها عنوانی شاعرانه نیست؛ بدن واقعاً به میدان اصلی درام بدل شده است.

تحلیل محتوا: عشق، فقدان و بازتعریفِ تن

متن «ویران‌تن» با این جمله‌ی کلیدی گره می‌خورد:

«زیرا که مردگان این سال، عاشق‌ترینِ زندگان بوده‌اند.»

نمایش، از خلال این گزاره، فقدان را نه در قالب سوگ‌نامه‌ای صرف، بلکه به‌عنوان ادامه‌ی عشق بررسی می‌کند. کسی که رفته است، تنها جسمش را برده؛ باقی ماجرا، در تنِ بازمانده ادامه پیدا می‌کند. پرسش محوری این است: «وقتی کسی را از دست می‌دهیم، چه چیزی از ما همراه او می‌رود؟»

پاسخ نمایش، در چند سطح طرح می‌شود.

در سطح نخست، نسبت ما با خانه عوض می‌شود: اتاق‌ها، اشیا، صداها و حتی نورها معنای دیگری پیدا می‌کنند. خانه دیگر محلِ سکون نیست؛ موزه‌ی فقدان است. در سطح بعدی، نسبت ما با حافظه تغییر می‌کند؛ یادآوری تبدیل به عمل روزمره می‌شود، و هر چیز ساده‌ای – از یک بوی خاص تا یک صدا – می‌تواند به لرزشی درونی بدل شود.

اما مهم‌ترین سطح، همان نسبت تازه با «تن» است. «ویران‌تن» با ظرافت نشان می‌دهد که فقدان، معماریِ بدن را نیز تغییر می‌دهد: شانه‌هایی که همیشه برای آغوش آماده بوده‌اند، حالا آویزان شده‌اند؛ دست‌هایی که روزی برای مراقبت از دیگری به‌کار می‌رفتند، حالا کارکرد خود را گم کرده‌اند؛ تن، به یک خانه‌ی خالی بدل شده است. این‌جا نمایش بی‌آن‌که به شعار نزدیک شود، به مفاهیم جهان‌شمول تنهایی مدرن دست می‌زند: تنهاییِ بازمانده‌ها، تنهاییِ کسی که باید هم‌زمان با یادِ دیگری، روزمره‌ی خود را هم ادامه دهد.

جمع‌بندی: نمایشی که فقدان را از سوگ به معماریِ زندگی تبدیل می‌کند

«ویران‌تن» نمایشی است که با امکانات محدود، جهان احساسیِ گسترده‌ای می‌سازد. قوتِ کار در انسجام میان متن، میزانسن، طراحی صحنه، نور و صداست؛ همه‌چیز حول یک بدن و یک پرسش جمع می‌شود و پراکنده نمی‌شود. انتخاب ساختار تک‌نفره، همراه با صداهای خارج از صحنه، هم جسورانه است، هم خطرناک؛ در برخی لحظات، ریتم اجرا کمی کش‌دار می‌شود و مخاطب نیاز به تنوع بصری بیشتری حس می‌کند، اما دقتِ اخوان در طراحی و حضورِ حساب‌شده‌ی صداها، این خطر را تا حد زیادی خنثی می‌کند.

«ویران‌تن» تئاتری است که پس از پایان، به سادگی رهایتان نمی‌کند. هنگام خروج از سالن استاد انتظامی، آن‌گاه که از راهروی باریک خانه هنرمندان عبور می‌کنید، شاید ناگهان این پرسش در ذهن‌تان زنده شود:

در هر فقدانی که پشت سر گذاشته‌ام، چه بخش‌هایی از تنم، از صدایم، از خانه‌ام، همراهِ آن‌که رفت، از دست رفته است؟

اگر نمایشی بتواند چنین پرسشی را با این وضوح و صراحت در ذهن مخاطب بیدار کند، حتی اگر عنوانش «ویران‌تن» باشد، نشان می‌دهد که تئاتر هنوز زنده است و می‌تواند از دل ویرانی، معماری تازه‌ای برای فهمِ زندگی بنا کند.

/
ویدیو ها و عکس ها
media
media
media
media
media
media
media
نظرات کاربران
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

09122****98

بازیگر تو صندلی غرق شده و صندلی توی دیوار و همه شدن قطعه ای از تاریخ،صامت ولی گویا اون مجابت میکنه دنبال کنی داستانو بدون اینکه حتی یک بار بلند شه از جاش این ینی متن و بیان کارو به نحو احسنت انجام داده،طوری که فکر میکنی کی و کجا تو جزوی از تاریخ میشی؟ اینجا همه چیز سفیده مثل یه برگه ی خالی ،حالا تو هر چی بخوای میتونی بنویسی و هر نقشی بخوای میتونی بزنی ،تو سهم خودت از زندگی،از تاریخ، ممنونم✨👌🏻