شهرک؛ در ستایش زخمهای خانوادگی و تنهاییِ جمعی
«شهرک» از آن دست نمایشهایی است که بیش از آنکه بر حادثه تکیه کند، بر حالوهوا، بر مکثهای میان واژهها و بر شکافهای ناپیدای رابطهها استوار میشود. خلاصهٔ سادهٔ اثر ــ بازگشت ساحل پس از سالها به دیدار خواهرش در شهرکی که در تبوتاب انتخابات است ــ در ظاهر نوید یک درام خانوادگی آشنا را میدهد؛ اما آنچه علیاصغری در مقام نویسنده و علیرضا مهران در مقام کارگردان و طراح به صحنه آوردهاند، بیش از یک قصهٔ بازگشت است: مواجههای است با حافظه، با فاصله، با میل انسان به تعلقداشتن و همزمان هراس او از بلعیدهشدن در جمع.
در سالن استاد سمندریان، که ذاتاً ظرفیتی مناسب برای اجراهای مبتنی بر جزئیات بازی و هندسهٔ دقیق میزانسن دارد، «شهرک» توانسته از صمیمیت فضا بهخوبی بهره بگیرد. تماشاگر نه صرفاً نظارهگر، که گویی ساکن موقت همان شهرک میشود؛ جایی که در آن، دیوارها صدا را نگه میدارند و سکوتها از جملهها رساترند.
نمایشنامه و جهان معنایی اثر
متن علیاصغری هوشمندانه از یک موقعیت بهظاهر اجتماعی، به درامی عمیقاً انسانی میرسد. انتخابات در اینجا بیش از آنکه موضوعی بیرونی باشد، استعارهای است از انتخابهای ناگزیر زندگی: انتخاب میان ماندن و رفتن، میان گفتن و پنهانکردن، میان بخشیدن و رهاکردن. بازگشت ساحل به دیدار خواهر، تنها دیداری خانوادگی نیست؛ گویی بازگشت به بخشی از خود است که سالها در تعلیق مانده، زخمی شده و اکنون طلب مواجهه میکند.
قدرت متن در آن است که بهجای داوری، شخصیتها را در معرض فهم قرار میدهد. آدمهای «شهرک» نه قهرماناند و نه ضدقهرمان؛ هر یک بهنحوی قربانی کمبود محبت، سوءتفاهم، ترس از تنهایی یا میل به دیدهشدناند. نمایش، با ظرافت، نشان میدهد که چگونه انسان در دل جمع نیز میتواند بهشدت تنها باشد و چگونه نزدیکترین نسبتها، اگر بهموقع ترمیم نشوند، به غریبهترین فاصلهها بدل میشوند. در این معنا، «شهرک» بیش از هر چیز دربارهٔ فداکاریهای فراموششده، عشقهای معوق و طمعِ پنهان برای تصاحب حقیقتِ دیگری است.
کارگردانی و ریتم اجرا
علیرضا مهران در کارگردانی، بهجای آنکه اثر را به دام هیجانهای تصنعی بیندازد، بر تنش زیرپوستی موقعیتها تکیه کرده است. ریتم اجرا آرام است، اما این آرامش رخوتزده نیست؛ برعکس، نوعی انباشت تدریجی اضطراب در آن جریان دارد. مهران بهخوبی میداند که درام خانوادگی اگر درست هدایت شود، نیازی به اغراق ندارد؛ کافی است شخصیتها در فاصلهٔ درست از یکدیگر قرار گیرند تا عاطفه، خود راهش را به سمت تماشاگر باز کند.
میزانسنها احتمالاً بر پایهٔ تقارنهای شکسته طراحی شدهاند: ورود و خروجهایی که هیچگاه کاملاً روان نیستند، ایستادنهایی در آستانهٔ در یا کنار دیوار، و نشستنهایی که بیش از آنکه نشانهٔ استراحت باشند، علامت فرسودگی روانیاند. کارگردان از فضای سمندریان استفاده کرده تا حس محصوربودن در یک زیستبوم بسته را تقویت کند؛ شهری کوچک، با روابطی فشرده، که در آن هیچکس واقعاً از نگاه دیگری دور نمیماند.
طراحی صحنه
طراحی صحنه، با توجه به جهان اثر و جنس سالن، بهاحتمال زیاد بر مینیمالیسمِ معنادار بنا شده است: چند حجم ساده، شاید نیمکتی فلزی، چارچوبی شبیه ایوان یا ورودی خانه، و عناصری که همزمان بتوانند فضای خصوصی و عمومی را نمایندگی کنند. این دوگانگی مهم است، زیرا «شهرک» دقیقاً در مرز خانه و اجتماع رخ میدهد؛ جایی که امر شخصی مدام زیر سایهٔ امر جمعی قرار میگیرد.
اگر طراحی مهران را از منظر دراماتیک بخوانیم، صحنه نه بازآفرینی واقعگرایانهٔ یک شهرک، که بازتابی از روان پریشان شخصیتها است: فضایی کمی سرد، کمی خالی، با خطوطی که حس زیستن در محیطی از پیشتعیینشده را منتقل میکنند. این انتخاب، درامی را که دربارهٔ جبر عاطفی و اجتماعی است، عمیقتر میکند.
طراحی نور و صدا
نور در چنین اجرایی، اگر هوشمندانه چیده شده باشد، باید از روشنیِ کامل پرهیز کرده و بر نیمسایهها تکیه کرده باشد؛ نوری مایل و گاه موضعی که چهرهها را نه بهطور کامل، بلکه با اندکی ابهام آشکار کند. چنین نوری برای نمایشی که بر رازهای ناگفته و فاصلههای عاطفی بنا شده، انتخابی درست است. احتمالاً در لحظات تقابل دو خواهر، نور صحنه جمعتر و فشردهتر میشود تا فضای روانی بستهتر به نظر برسد.
در بخش صدا نیز حضور مارال جمالپناه، حامد فعال و نادر فلاح بهعنوان صداهای همراه، کیفیتی شنیداری به اثر داده که فراتر از کارکرد تزیینی است. صداها در «شهرک» میتوانند حکم حافظه را داشته باشند: پژواک آدمهایی که یا غایباند یا در ذهن شخصیتها سنگینی میکنند. اگرچه در برخی لحظات ممکن است این تمهید اندکی بر احساسورزی اثر بیفزاید، اما در مجموع به فضاسازی اجرا یاری رسانده است.
بازی بازیگران
مهلقا باقری، با توان همیشگیاش در مهار عاطفه و پرهیز از بیانگری افراطی، احتمالاً یکی از ستونهای اصلی اجرا است. او از آن بازیگرانی است که میتواند رنج را نه با فریاد، بلکه با مکث و نگاه منتقل کند. دریا وهاب نیز در نسبت با او، اگر توانسته باشد ترکیبی از دلخوری، اشتیاق و فرسودگی را همزمان نگه دارد، به تعادل درام بسیار کمک کرده است.
ساقی حاجیپور، محمدرضا هلالزاده و محمدعلی محمدی در نقشهای مکمل، جهان شهرک را از حالت دوقطبی صرف خارج میکنند و به آن بافت اجتماعی میبخشند. این بازیها، اگرچه ممکن است در همهٔ لحظات به یک اندازه صیقلخورده نباشند، اما در خدمت کلیت اجرا قرار میگیرند. نقطهٔ قوت گروه بازیگری در این است که شخصیتها را به تیپهای آشنا فرو نمیکاهد.
نتیجهگیری
«شهرک» نمایشی است دربارهٔ آدمهایی که در میان هیاهوی زیست جمعی، راه گفتوگو با نزدیکترین کسانشان را گم کردهاند. این اثر، با تکیه بر بازیهای کنترلشده، کارگردانی دقیق و فضاسازی سنجیده، از یک موقعیت ساده، تأملی جدی دربارهٔ عشق، رنج، بخشایش و تنهایی معاصر میسازد. شاید نمایش در پارهای لحظات میتوانست جسارت بیشتری در حذف برخی تأکیدهای احساسی داشته باشد، اما در مجموع با اجرایی شریف، محترمانه و مؤثر روبهرو هستیم.
«شهرک» تماشاگر را با پرسشی انسانی ترک میکند: آیا بازگشت، همیشه به معنای ترمیم است؟ یا گاهی فقط فرصتی است برای دیدن عمق ترکهایی که سالها نادیده گرفتهایم؟ همین پرسش، ارزش ماندگار این اجرا است.