«دریم لند»؛ ولگرد (چاپلین) از خواب بیدار می‌شود و خودش را در محیطی محصور به همراه تعدادی از افراد دیگر می‌یابد...

اطلاعات
author

نویسنده: معصومه یوسفی

1405/05/24

تراژدی پنهان در پس نقاب خنده؛ واکاوی نمایش «دریم لند»

تئاتر همواره بستری برای مواجهه انسان با عمیق‌ترین ترس‌ها و آرزوهایش بوده است. در روزگاری که زرق‌وبرق‌های سطحی، صحنه‌ها را تسخیر کرده‌اند، رویارویی با اثری که شجاعانه به سراغ کهن‌الگوهای نمایشی می‌رود، غنیمتی ارزشمند است. نمایش «دریم لند» به نویسندگی صبا نجاتی و کارگردانی مرتضا جلیلی‌دوست، که این شب‌ها در سالن «کاخ هنر» روی صحنه می‌رود، یکی از همین غنیمت‌هاست. اثری که با حمایت معنوی و تکنیکی «مدرسه دلقک لس‌آنجلس» تولید شده و تلاش می‌کند مرزهای میان کمدی فیزیکال و درام روان‌شناختی را به چالش بکشد.

متن و محتوا: رنجِ بیداری در خوابگاهِ خوشبخت‌ها

صبا نجاتی در مقام نمایشنامه‌نویس، دست به قماری بزرگ زده است: احضار «ولگرد» جاودانه چارلی چاپلین و پرتاب او به درون یک زیست‌بوم تصنعی و محصور. قصه از جایی آغاز می‌شود که ولگرد در میان جمعیتی که به شکلی بیمارگونه و مکانیکی شاد هستند، بیدار می‌شود؛ اما این آرمان‌شهر دروغین (Dreamland) خیلی زود نقاب از چهره برمی‌دارد، چرا که معشوقه او در آستانه اعدام و نیستی قرار دارد.

نقطه قوت متن نجاتی، دوری از شعارزدگی است. او به جای درغلتیدن در ورطه نقدهای روزمره، پیکان تحلیل خود را به سوی مفاهیم جهان‌شمول انسانی نشانه می‌رود. «دریم لند» مرثیه‌ای است بر «تنهایی انسان مدرن» در میان هیاهوی خوشبختی‌های پلاستیکی. ولگرد در اینجا نماد عشق بی‌قیدوشرط و فداکاری است که در برابر ماشین بی‌رحم و بی‌تفاوتِ جامعه‌ای که اندوه را پس می‌زند، قد علم می‌کند. نمایشنامه به شکلی ظریف نشان می‌دهد که چگونه طمعِ رسیدن به یک شادمانی جمعی و سطحی، می‌تواند به قربانی شدنِ اصیل‌ترین احساسات انسانی، یعنی عشق، منجر شود.

زیبایی‌شناسی بصری: لباس و گریم در خدمتِ مفهوم

اگرچه در نگاه اول، استفاده از تکنیک‌های «مدرسه دلقک لس‌آنجلس» ممکن است توقع بینی‌های قرمز و کفش‌های بزرگ را ایجاد کند، اما در «دریم لند» ما با دلقک‌های مدرن روبه‌رو هستیم. گریم و لباسِ گروه بازیگرانِ فرعی (خوشحال‌ها)، به شکلی تعمداً همسان و پاستلی طراحی شده است؛ رنگ‌هایی که در ظاهر آرام‌بخش‌اند اما در کنار رفتار رباتیک آن‌ها، حسی از یک تیمارستان استیلیزه را القا می‌کنند.

در مقابل، ولگرد با همان ظاهر آشنا و ژنده‌پوش خود، تنها وصله ناجور این آرمان‌شهر است. لباس او که حامل گرد و غبارِ زندگی واقعی است، در تضاد با تمیزیِ مصنوعیِ دیگران قرار دارد. معشوقه نیز با لباسی که رفته‌رفته در نورپردازی رنگ می‌بازد، نمادی از زوال و مرگی است که قدم‌به‌قدم نزدیک می‌شود.

طراحی صحنه و نور: هندسه‌ی خفقان و سایه‌های کش‌دار

آنچه در سالن کاخ هنر می‌بینیم، گواهی بر تسلط تکنیکی کارگردان است. جلیلی‌دوست با درک درست از فضای کلاستروفوبیک (تنگنا هراسی) متن، از طراحی صحنه‌ای مینی‌مال اما به شدت کارکردی بهره برده است. دیوارهایی با زوایای تند و پرسپکتیوی محدود، حس محصور بودن را پیش از بیان هر دیالوگی به تماشاگر حقنه می‌کنند.

در بخش طراحی نور – که بی‌شک از درخشان‌ترین عناصر این اجراست – ما شاهد یک کنتراست هوشمندانه هستیم. نورپردازی تخت، سرد و فلورسنت برای لحظات «شادمانی جمعی»، فضایی بیمارستانی و غیرطبیعی خلق می‌کند؛ اما به محض آنکه تمرکز درام بر انزوای ولگرد و تراژدی معشوقه‌اش قرار می‌گیرد، نورهای موضعی گرم (با ته‌رنگ‌های سپیا که یادآور قاب‌های سینمای صامت است) صحنه را می‌شکافند. این تقابل نوری، بدون نیاز به کلمات، عمق فاجعه را در ذهن مخاطب حک می‌کند.

بازیگری و هدایت بازیگران: سمفونی بدن‌ها و نگاه‌ها

حضور گروهی متشکل از آوا تدین، متین حبیبیان، علی‌رضا رهام، سارا شاهرودیان، کمال کلانتر، رضا مداح، صبا نجاتی و فرشته نجاتی، نشان از یک تمرین بدنی طاقت‌فرسا دارد. تأثیر «مدرسه دلقک لس‌آنجلس» در هدایت بازیگران کاملاً مشهود است؛ اغراق‌های کنترل‌شده در حرکات، استفاده دقیق از میمیک صورت و ریتمِ درستِ مکث‌ها، استانداردی فراتر از تجربه‌های معمول تئاتر فیزیکال ارائه می‌دهد.

با این حال، به رسم انصافِ انتقادی باید اشاره کرد که در لحظاتی از پرده دوم، ازدحام بدنی بازیگران در قابِ محدودِ صحنه، تمرکز بصری را اندکی مخدوش می‌کند و ای‌کاش کارگردان با استفاده بیشتر از سکون، به تنفسِ دراماتیک اثر کمک می‌کرد. اما در نهایت، بازیگری که نقش ولگرد را ایفا می‌کند (در کنار پارتنرهایش)، با چشمانی که وزن تمام اندوهِ جهان را به دوش می‌کشند، موفق می‌شود ترحم و همذات‌پنداری عمیق مخاطب را برانگیزد.

طراحی صدا: مرثیه‌ای در گامِ ماژور

نباید از طراحی باند صوتی اثر غافل شد. استفاده از ملودی‌های به ظاهر شاد و کارناوالی که به مرور زمان دیستورت (مخدوش) شده و جای خود را به سکوت‌های آزاردهنده یا نت‌های کش‌دارِ پیانو می‌دهند، در خدمت فضاسازی دوگانه اثر است. این تضاد شنیداری، تعلیقِ نزدیک شدن به زمانِ اعدام معشوقه را با ظرافتی مثال‌زدنی تشدید می‌کند.

نتیجه‌گیری

«دریم لند» صرفاً یک ادای دین نوستالژیک به سینمای کلاسیک یا هنر دلقکی نیست؛ بلکه یک درامِ تکان‌دهنده درباره بهای سنگینِ عشق در دنیای بی‌تفاوت‌هاست. مرتضا جلیلی‌دوست و صبا نجاتی با خلق اتمسفری که در آن خنده‌ها طعم خون می‌دهند و سکوت‌ها فریاد می‌کشند، اثری خلق کرده‌اند که تا مدت‌ها در ذهن تماشاگر رسوب می‌کند. این نمایش به ما یادآوری می‌کند که گاهی، شجاعانه‌ترین و انسانی‌ترین عمل در یک جهانِ سراسر خندانِ قلابی، اشک ریختن برای عشق است. تماشای این اثر در سالن کاخ هنر، تجربه‌ای است که مخاطب جدی تئاتر نباید آن را از دست بدهد.

/
ویدیو ها و عکس ها
media
media
media
media
media
media
media
media
media
نظرات کاربران
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

09122****98

عجب تجربه متفاوت و خفنی بود ،و چقدر موزیک خوب‌ بود دمتون گرم ، خدا قوت بهتون