«تاوان»؛ جلال محکوم به قتل در زندان به سر میبرد و این اتفاق ناشی از فقر و عشقی نافرجام است که این فقط ریشه ای دیرینه دارد...

اطلاعات
author

نویسنده: معصومه یوسفی

1405/05/26

تاوانِ عاشقانه‌های مسلول؛ مرثیه‌ای بر جبر فقر و تنهایی انسان

زمانی که پرده‌های نامرئیِ سالن ۳ پردیس تئاتر شهرزاد کنار می‌رود، تماشاگر بی‌درنگ به درون فضایی پرتاب می‌شود که بوی ناامیدی و سرمای انزوا در اتمسفر آن موج می‌زند. نمایش «تاوان» به نویسندگی و کارگردانی حسین حیدری رامشه، از آن دست آثاری است که دست روی یکی از کهن‌ترین و در عین حال ملتهب‌ترین زخم‌های بشری می‌گذارد: تقاطع ویرانگر فقر و عشق. قصه جلال، مردی که در چهاردیواری محبسی تاریک، تاوانِ عشقی نافرجام و ریشه‌های دوانده‌ی تهیدستی را پس می‌دهد، بهانه‌ای است تا کارگردان به کالبدشکافیِ تنهایی انسان مدرن و جبر شرایط بپردازد.

متن و کارگردانی: هزارتوی جبر و روان‌رنجوری

نمایشنامه «تاوان» تلاش می‌کند از یک پلاتِ جناییِ آشنا (قتلی از سر استیصال)، به لایه‌های عمیق‌ترِ روانِ آدمی نفوذ کند. حیدری رامشه در مقام نویسنده، به جای تمرکز صِرف بر معمای قتل، ذره‌بین خود را بر «چرایی» و «چگونگیِ» فروپاشیِ اخلاقی یک انسانِ بی‌پناه قرار داده است. متن به درستی از افتادن در دام شعارزدگی پرهیز می‌کند و مفاهیم جهان‌شمولی چون فداکاری، طمع و بقا را به چالش می‌کشد.

در مقام کارگردان، حیدری رامشه با درک صحیح از فضای بلک‌باکس (جعبه سیاه) سالن ۳ شهرزاد، میزانسنی فشرده و ملتهب خلق کرده است. با این حال، در لحظاتی از پرده‌ی میانی، ریتم نمایش اندکی دچار افت می‌شود که می‌طلبید کارگردان با ریتمِ درونیِ تندتری، از کش‌دار شدنِ سکوت‌های متوالی جلوگیری کند. اما در مجموع، انسجام روایی و هدایت منطقی خط داستانی، از نقاط قوت کار اوست.

طراحی صحنه: هندسه‌ی کلاستروفوبیکِ یک محبس

از منظر زیبایی‌شناسی بصری، طراحی صحنه‌ی «تاوان» رویکردی مینیمالیستی و به شدت کاربردی دارد. طراح به خوبی آگاه بوده که در فضای محدود سالن ۳، نباید صحنه را با آکسسوار (لوازم صحنه) حجیم خفه کند. در عوض، استفاده از چند المان فلزیِ سرد و خطوط هندسیِ خشک، توانسته حسِ کلاستروفوبیا (تنگناهراسی) و خفگیِ ناشی از زندانِ فیزیکی و ذهنیِ جلال را به مخاطب حقنه کند. صحنه در اینجا صرفاً یک دکور نیست، بلکه هیولایی صامت است که کاراکترها را می‌بلعد؛ انعکاسی بی‌نقص از فقر که چون دیواری نامرئی، راه تنفس را بر آدم‌های قصه بسته است.

طراحی نور: جراحیِ روح با تیغِ تاریکی

نورپردازی در این نمایش، بی‌شک یکی از درخشان‌ترین ارکانِ اجراست. طراح نور با هوشمندی از کنتراست شدید میان تاریکیِ مطلق و تک‌نورهای (Spotlight) موضعی و سرد بهره برده است. در صحنه‌های بازجویی یا واگویه‌های درونی جلال، نورهای مورب و تیز که از زوایای بالا تابیده می‌شوند، چهره‌ی بازیگران را دگرگون کرده و سایه‌هایی هیولاوش بر دیوارهای سالن می‌اندازند. این تکنیک، به زیباییِ هرچه تمام‌تر، دوپارگیِ شخصیت‌ها و مرزِ باریکِ میان عشق و جنون را به تصویر می‌کشد. استفاده‌ی قطره‌چکانی از نورهای گرم (آمبر و زرد) تنها در لحظاتِ یادآوریِ خاطراتِ عاشقانه‌ی گذشته، تضاد دراماتیکِ بی‌نظیری با سرمای زندان ایجاد کرده است.

گروه بازیگران: تقابلِ سکوت و فریادهای فروخورده

هدایت تیمی دوازده نفره روی صحنه‌ای صمیمی، چالشی است که گروه بازیگرانِ «تاوان» تا حد زیادی از پس آن برآمده‌اند. حضور محسن صادقی، افق ایرجی و کبری گودرزی در کنار خودِ حسین حیدری رامشه، ترکیبی از تجربه‌های متفاوت را روی صحنه آورده است. بازیگری که بارِ سنگینِ کاراکتر جلال را بر دوش می‌کشد، موفق شده استاتیکِ بدنِ یک انسانِ له‌شده زیر چرخ‌دنده‌های فقر را به شکلی باورپذیر ارائه دهد؛ لرزش‌های ریز دستان، نگاه‌های خیره به نقطه‌ای نامعلوم و بیانِ مقطع، نشان از درکِ درستِ بازیگر از ترومای (آسیب روانی) شخصیت دارد.

حضور بازیگرانی چون مهدی کمیلی، میلاد خدادادی، ابوالفضل رایکانی و سپیده فتحی، در پیشبردِ اتمسفرِ ملتهبِ کار مؤثر است. با این وجود، در بازیِ برخی از نقش‌های فرعی (به‌ویژه در میان اعضای جوان‌تر گروه نظیر فاطمه فرخانی، پگاه قربانی، سید محمد موسوی و محیا موسوی)، گاه اغراق‌هایی در بیان و حرکت دیده می‌شود که با فضای ناتورالیستی و تلخِ اثر در تضاد قرار می‌گیرد. اگر این انرژیِ مضاعف کمی کنترل و مهار می‌شد، یکدستیِ لحنِ بازی‌ها به کمال می‌رسید.

نتیجه‌گیری: نگاهی در آینه‌ی زنگارگرفته‌ی جامعه

نمایش «تاوان» اثری است که یقه‌ی مخاطب را می‌گیرد و او را با سویه‌های تاریکِ ذاتِ بشر روبه‌رو می‌کند. داستان جلال، تنها داستانِ یک قاتلِ دربند نیست؛ بلکه مرثیه‌ای است برای تمامیِ انسان‌هایی که پیش از ارتکاب به هر جرمی، توسط شرایطِ نابرابر و فقدانِ همدلی در جامعه، به قتل رسیده‌اند.

حسین حیدری رامشه و گروهش در پردیس تئاتر شهرزاد، موفق شده‌اند با ترکیبی قابل‌قبول از متن، نور و اتمسفرسازی، آینه‌ای زنگارگرفته را در برابر چشمان ما قرار دهند تا در آن، چهره‌ی کرخت‌شده‌ی خود در برابر رنجِ دیگران را تماشا کنیم. «تاوان» نمایشی است تلخ، گزنده و البته ضروری برای دیدن؛ اثری که پس از پایان و خروج از سالن، تا مدت‌ها همچون سایه‌ای سرد، ذهن و وجدانِ تماشاگر را رها نخواهد کرد.

/
ویدیو ها و عکس ها
نظرات کاربران
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

09122****98

خیلی دوست داشتم درام ب اندازه و دلنشین پیشنهاد می‌کنم ارزش یکبار دیدن و داره خشته نباشین ب همه ی عوامل