«بایکوت»؛ تو اوج کارت، میگن دیگه بازی نکن، دیگه نخون، تو بایکوتی....

اطلاعات
عوامل

aks

علی اصغری

نویسنده

کارگردان

aks

داوود علی شاهی

تهیه کننده

aks

ساناز امامیه

خواننده

aks

حسین عباس پور

خواننده

برنامه ریز

دستیار کارگردان

aks

آرمین امین ترابی

آهنگساز

گروه موسیقی

aks

سنا ماندنی

طراح صحنه

aks

سولماز نجفی

طراح گریم

مجری گریم

aks

نرگس ماندنی

طراح لباس

aks

رهی بالایی

طراح نور

aks

رضا اسبقی

طراح گرافیک

گرافیست

aks

امیر حسین قلیچ

گروه کارگردانی

aks

میترا یار دل

گروه کارگردانی

aks

سوگند صادق

منشی صحنه

aks

محسن بیده

مدیر تبلیغات

روابط عمومی

مدیر رسانه

aks

امیر حسین نجاح

ساخت تیزر

موشن گرافی

aks

مهدی آروم

عکاس

aks

وحید سیف الهی

عکاس پشت صحنه

aks

مرضیه مزینانی

گروه موسیقی

aks

ملیکا علی اکبری

گروه موسیقی

aks

علی رضا حبیب الهی

گروه موسیقی

aks

آریا طاری

گروه موسیقی

aks

ارسلان خواجه میری

گروه موسیقی

aks

علی رضا ذوقی

گروه موسیقی

aks

مانی جمالی

گروه موسیقی

aks

الینا حضرتی

مجری گریم

aks

پویا قنایی

مجری گریم

aks

زهرا قاسمی

دستیار لباس

aks

مائده اسماعیلی

دستیار لباس

aks

آرامیس صفری

دستیار لباس

aks

سینا عباسی

دستیار صحنه

aks

آریا عبدالله ئی

دستیار صحنه

aks

اسرا صالحی

اتاق فرمان

author

نویسنده: معصومه یوسفی

1405/06/18

بایکوت؛ وقتی صداها خاموش نمی‌شوند

معرفی نمایش

«بایکوت» از آن دست نمایش‌هایی است که از همان آغاز، تماشاگر را به جای یک روایت خطی، به یک میدانِ حافظه و صدا دعوت می‌کند؛ میدانی که در آن، چهره‌ها عوض می‌شوند اما زخمِ زمان، ثابت می‌ماند. علی اصغری در مقام نویسنده و کارگردان، به‌جای تکیه بر بازنمایی صرفِ زندگی چند چهره شناخته‌شده، از آن‌ها پلی می‌سازد به سوی پرسشی بزرگ‌تر: چه می‌شود وقتی هنرمند، صدا، شهرت و امکانِ حضور، ناگهان در معرض حذف قرار می‌گیرند؟ این‌جا «بایکوت» بیش از آن‌که یک عنوان باشد، یک وضعیت است؛ حالتی میان فراموشی و ماندگاری.

طراحی صحنه

صحنه در عمارت نوفل‌لوشاتو با هوشمندی به سمت مینیمالیسم رفته است، اما مینیمالیسمی فقیر و بی‌تصور نیست؛ بلکه مینیمالیسمی حساب‌شده که به بازیگر اجازه می‌دهد مرکز ثقل قاب باشد. سکوی مدورِ میانی، همچون سکویی برای بازخوانی خاطره یا میدانِ اعتراف، مدام کارکردی تازه می‌یابد: گاه تختِ اجراست، گاه جای نشستن و گفتن، گاه تریبونی برای بازسازی یک دوران. این دایره، در عین سادگی، بار نمادین مهمی دارد؛ انگار زندگیِ هنرمند در چرخه‌ای بی‌پایان از ظهور، درخشش و حذف می‌چرخد. در پس‌زمینه، نشانه‌هایی از چهره‌ها و فضاهای پراکنده، بیشتر یادآور آلبوم‌های خاک‌خورده‌ی تاریخ‌اند تا دکورهای پرزرق‌وبرق؛ و همین انتخاب، بهنور، یکی از مهم-روایی می‌دهد.

طراحی نور و فضا

نور، یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های این اجراست و خوشبختانه در خدمت اتمسفر قرار گرفته، نه صرفاً روشن‌کردن صحنه. سایه‌های عمیق، جداسازی‌های ناگهانی و فوکوس‌های تیز روی بدن و چهره، به نمایش کیفیتی سینمایی داده‌اند؛ کیفیتی که در چنین سالن صمیمی، بسیار مؤثر است. نور گرمِ موضعی، در لحظاتِ خاطره‌گون، حس نوستالژی می‌آفریند و نور سرد و تند، در لحظات تنش و گسست، تماشاگر را از آسودگی بیرون می‌کشد. نتیجه آن‌که صحنه نه فقط دیده می‌شود، بلکه «حس» می‌شود؛ گویی نور، خود یکی از راویان نمایش است.

صدا و موسیقی

در «بایکوت»، صدا صرفاً همراهی‌کننده نیست؛ گاه موتور پیش‌برنده‌ی عاطفه است. استفاده از آواز، زمزمه، و لایه‌های موسیقاییِ مبتنی بر خاطره، به اجرا عمق می‌دهد و آن را از یک بازنمایی ساده فراتر می‌برد. در بعضی لحظه‌ها، هم‌زمانیِ چند صدا یا حرکتِ موزون بازیگران، حالتی شبیه پژواکِ ذهنی می‌سازد؛ انگار شخصیت‌ها در حافظه‌ی جمعی شنیده می‌شوند، نه فقط روی صحنه. این انتخاب، به‌ویژه در نمایشی درباره‌ی خوانندگان و چهره‌های فرهنگی، بسیار به‌جا و تأثیرگذار است.

بازی حسین میرزاییان و چندنقشیِ دشوار

بزرگ‌ترین سرمایه‌ی این نمایش، بی‌تردید بازی حسین میرزاییان است؛ بازیگری که در شش نقش متفاوت، نه صرفاً تغییر چهره، بلکه تغییر منش و ریتمِ بدن را هم به‌درستی مدیریت می‌کند. از بهروز وثوقی تا آذر شیوا، از نعمت‌الله آغاسی تا اکبر گلپایگانی، از قمرالملوک وزیری تا محسن مخملباف، او به دام تقلیدِ سطحی نمی‌افتد. وجه مشترکِ این شخصیت‌ها را می‌گیرد و سپس تفاوت‌ها را با جزئیات رفتاری آشکار می‌کند: در شیوه ایستادن، در مکثِ پیش از جمله، در نحوه گرفتن میکروفون، در برق نگاه یا حتی نوع خستگیِ بدن. این‌جا بازی، بیش از آن‌که نمایشِ مهارت باشد، نمایشِ فهم است؛ فهمِ این‌که هر هنرمند، پیش از آن‌که «چهره» باشد، یک سرنوشت است.

مضمون و خوانش انسانی

اگر بخواهیم از دلِ «بایکوت» به معنایی فراتر برسیم، نمایش درباره‌ی حذفِ صداها نیست؛ درباره‌ی نیازِ انسان به شنیده‌شدن است. درباره‌ی عشق به کار، بهای شهرت، تنهاییِ پس از اوج، و شکنندگیِ جایگاه‌هایی که گمان می‌کنیم ابدی‌اند. اصغری با پرهیز از شعار، به مخاطب یادآوری می‌کند که هر جامعه‌ای، اگر حافظه‌اش را از دست بدهد، بخشی از انسانیت خود را هم خاموش می‌کند. و این دقیقاً همان‌جاست که نمایش از یک روایتِ هنری، به تأملی اخلاقی بدل می‌شود: ما با صداهای گذشته چه می‌کنیم؟ آن‌ها را می‌شنویم، یا فقط برایشان کف می‌زنیم و بعد فراموششان می‌کنیم؟

نتیجه‌گیری

«بایکوت» نمایشی است خوش‌ساخت، پرانرژی و متکی بر بازیگریِ دقیق که در کنار طراحی نورِ مؤثر و صحنه‌ای هوشمندانه، تصویری ماندگار از سرنوشتِ هنرمند می‌سازد. شاید برخی لحظات، از حیث ریتم، کمی به فشردگیِ بیشتر نیاز داشته باشند، اما کلیت اثر چنان منسجم و زنده است که این لغزش‌های جزئی را می‌پوشاند. در نهایت، «بایکوت» می‌گوید: در اوج کارت، می‌گویند دیگر بازی نکن، دیگر نخوان؛ اما بعضی صداها، حتی در سکوت هم ادامه دارند. این نمایش دقیقاً روایت همان صداهاست: تو بایکوتی، اما خاموش نیستی.

/
ویدیو ها و عکس ها
media
media
media
media
media
media
media
media
media
نظرات کاربران
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

09122****98

باسلام واحترام نمایش بسیار زیبا و تحسین برانگیزی بود و پیشنهاد می کنم حتما ببینید و نکته مهم این بود که خیلی مناسب نسل جدید و هم قدیم حتی پدر بزرگ ها و مادربزرگهامون است. بسیار عالی. خداقوت.