«رها»؛ رها دختری نوازنده در سوییت پناهندگی‌اش در انتظار ملحق شدن نامزدش به سر میبرد؛ در این حین جنگ آغاز میشود...

اطلاعات
author

نویسنده: معصومه یوسفی

1405/07/01

«رها»؛ وقتی سکوت، صدای جنگ می‌شود

نگاهی به نمایش «رها» به نویسندگی آیت نتاج و کارگردانی دانیال چاووشی در تماشاخانه هیلاج

تئاتری در مقیاس یک اتاق

نمایش «رها» در تماشاخانه هیلاج – کارگاه نمایش، یکی از آن تجربه‌های نادری است که با کمترین امکان مادی، بیشترین بار عاطفی را به تماشاگر تحمیل می‌کند. دانیال چاووشی با اقتباس صحنه‌ای از متن آیت نتاج، درامی ساخته است که کل جهانش در یک سوئیت پناهندگی خلاصه می‌شود؛ اتاقی کوچک که ناگهان مرزهای جنگ از پشت دیوارهایش رد می‌شوند. عنوان نمایش، هم نام قهرمان داستان است و هم فعلی که تمام این اثر به‌سویش حرکت می‌کند: رها شدن – یا رها شدن‌نخوردن.

انتظاری که به بلایا بدل می‌شود

رها، دختری نوازنده، در سوئیت پناهندگی‌اش منتظر رسیدن نامزدش است. قرار است زندگی تازه‌ای آغاز شود؛ آینده‌ای که در ذهنش چیده شده، از چمدان‌های بسته‌شده تا آهنگی که باید بنوازد. اما همین‌که انتظار به اوج امید می‌رسد، جنگ آغاز می‌شود و نقشه‌ی ساده‌ی آینده، ورقی می‌شود که بادِ بی‌رحم تاریخ می‌وزد.

این «شروعِ دیرهنگام فاجعه» هوشمندانه‌ترین تصمیم دراماتیک متن است. نتاج به‌جای آنکه جنگ را از همان دقیقه‌ی اول تحمیل کند، اول اتاقی گرم و آرام می‌سازد تا تماشاگر دقیقاً بداند قرار است چه چیزی از دست برود. ترسِ از دست دادن، تنها وقتی معنا دارد که ابتدا چیزی برای داشتن وجود داشته باشد؛ و این نمایش دقیقاً از همین اصل دراماتیک بهره می‌برد.

طراحی صحنه: اتاقی که قفس است

صحنه‌ی کارگاه نمایش، فضایی صمیمی و جمع‌وجور است که این بار به سود اثر عمل می‌کند. تختی در مرکز، مبل و میز کناری، و پرده‌ای سنگین که مرز جهانِ داخل و خارج را ترسیم می‌کند؛ دکوری نیست، بلکه قفسه‌ای است که در آن سه زندگانِ داستان – زنی میان‌سال، مردی جوان و دختری کودک – در اسارت اوضاع نفس می‌کشند.

نکته‌ی جالب توجه، چیدمانی است که سه شخصیت را در سه «گوشه‌ی روانی» متفاوت جای می‌دهد: زن در سکوت آبی‌رنگِ خویش، مرد و دخترک در جزیره‌ی سوگِ خود. این هندسه‌ی فاصله‌ها، پیش از هر دیالوگی، شکاف میان آدم‌ها را روایت می‌کند.

طراحی نور: از آبیِ یخ‌زده تا نارنجیِ شعله

نورپردازی، ستاره‌ی خاموشِ این اجراست. پالت اصلی اجرا بر دو قطب سوار است: نور آبیِ سردی که کل صحنه را به کفِ اقیانوسی غرق‌شده بدل می‌کند – آبیِ انجماد، آبیِ شب‌های بی‌خبری – و نارنجیِ شعله‌ورِ شمع‌ها که در میانه‌ی اجرا روشن می‌شود.

آن صحنه‌ای که زنِ میان‌سال با دست‌های لرزان شمع‌ها را روشن می‌کند، از نظر بصری اوج اجراست: صورتش میان سایه و شعله تقسیم می‌شود و تماشاگر دقیقاً همان لحظه‌ای را می‌بیند که امید و ناامیدی در یک چهره با هم می‌جنگند. این کاربرد کارکردیِ نور – نه تزیینی – نشان می‌دهد طراح نور متن را خوانده، نه اینکه فقط چراغ کم داشته باشد.

بازیگران: سه‌گانه‌ای از اندوه

مونا پور کشاورز ستون فقری اجراست. او زنی را بازی می‌کند که تلفن همراهش – تنها پنجره‌ی باقی‌مانده به جهان بیرون – هم دوست اوست و هم شکنجه‌گرش. صحنه‌های گفت‌وگوی او با صفحه‌ی روشن گوشی، جایی که صورتش میان نور سفید صفحه و تاریکی اتاق قاب می‌شود، از آن لحظه‌های تئاتری است که در ذهن می‌ماند: تنهاییِ مدرن در عریان‌ترین شکلش، انسانی که فقط با یک دستگاه به جهان وصل است و جهان پاسخش را نمی‌دهد.

رها محمودی فرد در نقش دخترک، بازی‌ای طبیعی و بی‌تکلف ارائه می‌دهد؛ همان بازیِ کودکانه‌ای که متأسفانه در بسیاری از اجراهای ایرانی به تقلید و اغراق آلوده می‌شود. صحنه‌ای که او روی تخت، خم شده و جمع‌شده در لباس گل‌دار قرمزش، فقط نگاه می‌کند – نگاهِ کودکی که هنوز واژه‌ها برای فهم فاجعه در دستش نیست – یکی از مؤثرترین لحظات اجراست. قرمزِ لباسش در برابر آبیِ صحنه، تنها جرقه‌ی رنگی جهانی است که قرار بود شاد باشد.

رابطه‌ی پدر و دخترک نیز با ظرافت ساخته شده: دستی که روی موی کودک کشیده می‌شود، تلاشی خاموش برای سپر شدن در برابر سؤالی است که هر دو می‌دانند بی‌پاسخ است.

صدا و ریتم: موسیقیِ در دسترس اما نایافتنی

ایده‌ی نوازنده بودنِ قهرمان، شانسی طلایی برای طراحی صدا فراهم می‌کند: موسیقیِ زنده‌ای که باید از همان اتاق بیاید اما هرگز به مقصد نمی‌رسد. درامی که هسته‌اش «انتظار» است، ریتمِ آهسته و نفس‌گیر خودش را می‌خواهد، و چاووشی در حفظ این ریتم عمدتاً موفق است؛ هرچند در سکانس‌های میانی، تکرارِ موقعیت‌های مشابه (تماس‌ها، منتظر ماندن‌ها) کمی کشش غیرضروری به اجرا می‌دهد و می‌شد با چند دقیقه انضباط ساختاری، تیغ اجرا را تیزتر کرد.

تحلیل محتوا: طمع، عشق و تنهاییِ مدرن

اگر بخواهیم از ورای داستان، هسته‌ی انسانی اثر را ببینیم، «رها» روایتی است از سه ارزش جهان‌شمول که در بحران با هم برخورد می‌کنند: عشق (انتظارِ نامزدی که شاید هرگز نرسد)، فداکاری (آدم‌هایی که در تاریکی، شمع به شمع امید را روشن نگه می‌دارند) و تنهاییِ مدرن (انسانی که با همه‌ی ابزارهای اتصال به جهان، تنها مانده است).

تصمیم اخلاقی‌ای که شخصیت‌ها در اوج بحران می‌گیرند – ماندن یا رفتن، انتظار یا چشم‌پوشی – نمایش را از یک روایتِ جنگی به یک آزمونِ اخلاقی بدل می‌کند: وقتی آینده‌ای که برایش همه چیز را فدا کرده‌ای از دست می‌رود، ارزشِ فداکاری‌ات چه می‌شود؟ این پرسش، بی‌نیاز از هر اشاره‌ی مستقیم، از تماشاگر می‌گذرد و با او بیرون می‌رود.

نتیجه‌گیری

«رها» اجرایی است کوچک اما متقن؛ اثری که با تکیه بر بازی‌های صادقانه، پالت نوریِ حساب‌شده و متنی انسانی، نشان می‌دهد تئاتر برای روایتِ بزرگ‌ترین فجایع، به دکور عظیم نیاز ندارد؛ کافی است یک اتاق، سه انسان و سؤالی که پاسخ ندارد. نقاط ضعف اجرا – عمدتاً در کششِ بخش میانی و چند تراکم روایی – آزاردهنده نیست اما در نسخه‌های بعدی قابل پیراستن است.

در نهایت، آنچه از سالن با خود می‌برید، تصویری است ساده اما گزنده: زنی در تاریکی، شمعی که روشن می‌شود، و نوری که هر اندازه هم کوچک، هنوز بهتر از تسلیم است. و شاید این همان «رها شدن» است که اثر وعده‌اش را می‌دهد – نه فرار از قفس، بلکه روشن نگه داشتن چراغی درونش.

/
ویدیو ها و عکس ها
media
media
media
media
media
media
media
media
media
media
نظرات کاربران
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

09122****98

من به تازگی به تماشای این اثر زیبا نوشته آیت نتاج و کارگردانی اقای دانیال چاووشی رفتم،بازی ها بی نظیر و کارگردانی حرفه ای ... تماشای این اجرا به شدت توصیه میشه چون با دیدنش شاید خیلی از ما رو یاد بعضی از خاطرات زندگیمون بندازه.... امید همیشه زندست ....