«جزیره»؛ دو زندانی در جزیره‌ای دور افتاده دورانِ تبعیدِ خود را می‌گذرانند و برای اجرای نمایشِ آنتیگونه تمرین می‌کنند؛ اما…

اطلاعات
author

نویسنده: معصومه یوسفی

1405/07/04

جزیره؛ آنتیگونه پشت دیوارهای تنهایی

روایت و موقعیت دراماتیک

در «جزیره»، تبعید فقط دوری از خانه نیست؛ وضعیتی است که آدم را وامی‌دارد هر روز از نو دربارهٔ معنای آزادی، وفاداری و شأن انسانی تصمیم بگیرد. دو زندانی در جزیره‌ای دورافتاده روزگار می‌گذرانند و برای اجرای «آنتیگونه» تمرین می‌کنند؛ اما این تمرین به‌تدریج از سرگرمی و گذران وقت فراتر می‌رود. نمایشِ درونِ نمایش، راهی می‌شود برای گفتن چیزهایی که در زندگی روزمره فرصت یا جرئتِ بیانشان نیست. آثول فوگارد از همین برخوردِ دو جهان ــ زندان و اسطوره ــ موقعیتی می‌سازد که هم ملموس است و هم پرسشی قدیمی را زنده می‌کند: وقتی قانون و وجدان در برابر هم می‌ایستند، انسان به کدام‌یک وفادار می‌ماند؟

طراحی صحنه؛ فضای خالی، حافظهٔ پُر

در صحنه اجرا، صحنه با انبوهی از وسایل پُر نشده است. چند تخت فلزی، پتو و سنگی بزرگ، به‌جای آن‌که زندان را به بازسازی واقع‌گرایانهٔ یک سلول محدود کنند، نشانه‌هایی از زیستن در فضایی موقت و ناپایدار می‌سازند. این خلوتی برای سالن چهارسو انتخابی هوشمندانه است: نگاه تماشاگر به‌جای پرسه‌زدن در جزئیات دکور، بر بدن بازیگر و فاصلهٔ میان دو زندانی متمرکز می‌شود. تخت، یک لحظه جای استراحت است و لحظه‌ای دیگر مرزِ قلمرو شخصی؛ سنگ نیز هم مانعی فیزیکی است و هم تصویری از باری که شخصیت‌ها با خود حمل می‌کنند.

نور و تصویر؛ جزیره‌ای میان گرما و سرما

نورپردازیِ دیده‌شده در تصاویر، به‌جای ساختن فضایی یک‌دست، میان دو حال‌وهوا رفت‌وآمد می‌کند. طیف‌های گرمِ نارنجی و کهربایی، یادآور غروب و افق‌اند؛ اما این گرما در برابر فضای بسته و لباس‌های خاکستری زندانیان، بیشتر به خاطرهٔ آزادی شباهت دارد تا خودِ آزادی. در سوی دیگر، نور آبی و سرد، صحنه را به مکانی بی‌زمان و بی‌پناه بدل می‌کند. تصویرهای بزرگِ پس‌زمینه ــ از چشم‌هایی که بر صحنه خیره‌اند تا افق‌های آبی ــ می‌توانند نگاهِ مراقب، خاطره یا جهانِ بیرون را تداعی کنند. این تصاویر گاه از بازیگر پیشی می‌گیرند؛ بااین‌حال، وقتی اجرا بر مکث و حرکت بدن تکیه می‌کند، بهترین کارکردشان ساختنِ پژواکی بصری است، نه توضیح‌دادنِ معنا.

بازیگران؛ بدن‌هایی که روایت می‌کنند

بار اصلی نمایش بر دوش اکبر زنجانپور و سعید داخ است؛ و در اجرایی با چنین فضای محدودی، هر تغییر در قامت، نگاه و فاصله‌گرفتن یا نزدیک‌شدنِ بازیگر اهمیت پیدا می‌کند. زنجانپور، که هم‌زمان کارگردانی و طراحی را نیز برعهده دارد، در این ترکیب با چالشی دوگانه روبه‌روست: باید جهان اجرا را شکل دهد و درعین‌حال درون آن، حضوری زنده و بی‌واسطه داشته باشد. تصاویر اجرا لحظه‌هایی از تکیه‌دادن، در آغوش‌گرفتن، خم‌شدن و بر زمین افتادن را ثبت می‌کنند؛ حرکت‌هایی که می‌توانند رابطهٔ دو مرد را بی‌نیاز از توضیح‌های طولانی آشکار کنند. سعید داخ نیز در برابر این حضور، امکانِ شکل‌گیریِ یک رابطهٔ نابرابر و درعین‌حال وابسته را فراهم می‌آورد؛ رابطه‌ای که در آن رفاقت همیشه آرامش‌بخش نیست و گاهی خود به میدانِ کشمکش بدل می‌شود.

ریتم و صدا؛ مکث‌هایی که حرف می‌زنند

در «جزیره»، سکوت می‌تواند به‌اندازهٔ دیالوگ معنا داشته باشد. تمرین نمایش، با تکرار و تصحیح و بازی‌کردنِ نقش‌ها، ریتمی می‌سازد که از روزمرگیِ زندان فاصله می‌گیرد؛ اما این فاصله‌گرفتن کامل نیست. واقعیتِ محصورِ دو شخصیت مدام به درونِ تمرین بازمی‌گردد و اجازه نمی‌دهد تماشاگر اجرای «آنتیگونه» را صرفاً قطعه‌ای جداگانه ببیند. در چنین ساختاری، صداگذاریِ مؤثر لزوماً به موسیقیِ پررنگ نیاز ندارد؛ صدای قدم، جابه‌جایی وسایل یا سکوتِ پس از یک جمله می‌تواند فشار فضا را بیشتر کند. اگر موسیقی در اجرا حضور داشته باشد، خویشتن‌داری در استفاده از آن به سود نمایش است: عاطفه باید از رابطهٔ بازیگران برخیزد، نه از راهنماییِ موسیقاییِ تماشاگر.

مضمون؛ وفاداری در روزگارِ اجبار

اهمیتِ «آنتیگونه» در این نمایش تنها به شباهتِ زندان با جهانِ تراژدی بازنمی‌گردد. آنچه این دو جهان را به هم پیوند می‌دهد، هزینهٔ انتخاب است. آدمی ممکن است برای حفظِ پیوند با عزیزان، برای دفاع از کرامت خود یا برای وفاداری به آنچه درست می‌داند، چیزی از آسایش و امنیتش را از دست بدهد. نمایش، این انتخاب را به پاسخی ساده و قهرمانانه تقلیل نمی‌دهد. زندانیان هم آسیب‌پذیرند، هم خسته، هم گاه گرفتارِ اختلاف؛ و همین انسانی‌بودن، تصمیم‌هایشان را باورپذیر می‌کند. «جزیره» دربارهٔ تنهایی نیز هست: تنهاییِ کسی که در جمعِ دیگری زندگی می‌کند، اما هیچ‌کس نمی‌تواند به‌جای او بارِ انتخابش را بردارد.

کارگردانی؛ فاصلهٔ درست میان دو نمایش

کارگردانیِ اکبر زنجانپور باید هم‌زمان دو سطح را نگه دارد: زندگیِ روزمرهٔ زندانیان و اجرای تراژدیِ درونِ داستان. طراحیِ مینیمال و تصویرهای پس‌زمینه، امکانِ گذار میان این دو جهان را فراهم می‌کنند؛ اما این گذار زمانی مؤثر است که تغییرِ لحن، در بدن و بازی نیز دیده شود، نه فقط در نور یا تصویر. نقطهٔ قوت بالقوهٔ چنین اجرایی، اعتماد به دو بازیگر و ظرفیتِ فضای چهارسوست. خطرش نیز روشن است: اگر تصویرها بیش از اندازه بر صحنه مسلط شوند یا لحظه‌های احساسی با تأکیدِ اضافی همراه شوند، ظرافتِ رابطهٔ دو مرد زیرِ وزنِ نشانه‌ها پنهان می‌ماند. خویشتن‌داری در این‌جا نه کم‌کاری، که شرطِ اثرگذاری است.

نتیجه‌گیری

«جزیره» با تکیه بر دو بازیگر، صحنه‌ای خلوت و برخوردِ زندان با «آنتیگونه»، می‌تواند از یک روایتِ حبس فراتر برود و به پرسشی انسانی برسد: در موقعیتی که اختیار محدود است، چه چیزی هنوز از آنِ ماست؟ قدرتِ نمایش در پاسخ قطعی نیست؛ در لحظه‌ای است که دو زندانی، با همهٔ خستگی و اختلافشان، برای روایت‌کردن و شنیده‌شدن جا باز می‌کنند. اجرای زنجانپور، در بهترین لحظاتش، یادآوری می‌کند که حتی در تنگ‌ترین فضاها نیز تخیل می‌تواند پنجره‌ای بگشاید ــ هرچند پنجره همیشه به آزادیِ فوری منتهی نشود.

/
ویدیو ها و عکس ها
media
media
media
media
media
media
media
media
media
media
media
نظرات کاربران
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

09122****98

نام استاد زنجانپور همراه با بازی جناب داخ بسیار جذاب و دیدنی میشه حتا اگر متن با شما همراهی نکنه. خوشحالم که بعد از حدود چهار سال استاد زنجانپور نازنین مجدد به صحنه تئاتر برگشتن.