«بی چیز»؛ دو دختر جوان، فارغ‌التحصیل رشته بازیگری است که با رؤیای ورود به دنیای حرفه‌ای هنر قدم در این مسیر می‌گذارند...

اطلاعات
author

نویسنده: معصومه یوسفی

1405/07/08

«بی‌چیز»؛ تمرینِ ماندن وقتی همه‌چیز از نو شروع می‌شود

نمایش «بی‌چیز» نوشته و با طراحی و کارگردانی حسنی قبادی، روایتی است درباره دو دختر جوان، فارغ‌التحصیلان بازیگری، که با رؤیای ورود به جهان حرفه‌ای هنر قدم در مسیری می‌گذارند که بیش از آن‌که به مقصدی روشن برسد، به راهروهایی تودرتو از انتظار، آزمون، شکست و دوباره برخاستن شباهت دارد. حوریه مقدم و حسنا قبادی در این اثر، دو شخصیت را به صحنه می‌آورند که هر بار برای رسیدن به خواسته‌شان راهی تازه می‌سازند؛ اما درست در لحظه‌ای که گمان می‌کنیم گشایشی در راه است، مانعی تازه شکل می‌گیرد.

«بی‌چیز» در سالن سایه تئاتر شهر، با تکیه بر کمینه‌گرایی اجرایی، از فقدان به‌عنوان یک وضعیت مادی فراتر می‌رود و آن را به تجربه‌ای انسانی تبدیل می‌کند: نداشتن جایگاه، نداشتن اطمینان، نداشتن امکان انتخاب و حتی گاهی نداشتن تصویری روشن از آینده. بااین‌حال، این نمایش درباره تهی‌دستی مطلق نیست؛ درباره دو انسانی است که در ظاهر چیزی در اختیار ندارند، اما هنوز خیال، بدن و میل به ادامه‌دادن را از دست نداده‌اند.

طراحی صحنه؛ جهان کوچکی برای رؤیاهای بزرگ

طراحی صحنه حسنی قبادی به‌جای ساختن محیطی واقع‌گرایانه، فضای خالی و سیاه سالن را به بستری انعطاف‌پذیر برای تغییر موقعیت‌ها تبدیل می‌کند. این انتخاب، با مضمون اثر تناسبی مستقیم دارد: دو شخصیت در جهانی بی‌نشانه، بی‌پناه و تقریباً خالی، ناچارند هر بار با چند شیء ساده، موقعیت تازه‌ای بسازند. سازهای کوچک کوبه‌ای، بلندگو، تکه‌های پارچه، چمدان، کلاه‌ها و چترها، در این جهان به موقعیت تازه تبدیل می‌شوند.

چمدان می‌تواند نشتی کوتاه به بخشی از یک رؤیا تبدیل می‌شوند.

چمدان می‌تواند نشانه سفری باشد که هیچ‌گاه آغاز نمی‌شود، پارچه‌ای ساده به لباس شخصیتی تازه بدل شود و چتر، به‌جای محافظت در برابر باران، سقفی موقت برای امید باشد. چنین اشیایی به نمایش اجازه می‌دهند بدون جابه‌جایی‌های سنگین و تغییرات پرهزینه، از یک موقعیت به موقعیتی دیگر عبور کند. البته این سادگی در برخی لحظات، خطر یکنواختی نیز ایجاد می‌کند؛ زیرا وقتی عناصر صحنه محدودند، بار اصلی تنوع و پیش‌برد روایت بر دوش بدن بازیگران و ریتم کارگردانی قرار می‌گیرد.

طراحی نور؛ مرز میان بازی و واقعیت

نور در «بی‌چیز» بیش از آن‌که بخواهد مکان مشخصی را بازسازی کند، مرز میان واقعیت و خیال را ترسیم می‌کند. زمینه سیاه و نورهای متمرکز، بدن دو بازیگر را مانند دو جزیره جدا از جهان اطراف برجسته می‌سازند. در چنین چیدمانی، هر تغییر شدت نور می‌تواند کیفیت یک موقعیت را عوض کند: نور روشن‌تر، لحظه‌ای از شور و نمایش را آشکار می‌کند و نور محدودتر، شخصیت‌ها را به فضای شخصی و آسیب‌پذیرشان بازمی‌گرداند.

در بخش‌هایی که بازیگران به سمت تیپ‌سازی و بازی‌های نمایشی می‌روند، رنگ‌های گرم‌تر و جلوه‌های پرتحرک‌تر نور، حال‌وهوایی نزدیک به نمایش‌های خیابانی و کمدی‌های بدنی ایجاد می‌کند؛ اما وقتی رویا به شکست می‌رسد، تاریکی دوباره جای خود را پیدا می‌کند. این تضاد نوری، از نقاط قوت اجراست، هرچند گاهی تغییرهای نوری می‌توانست با دقت بیشتری به لحظه‌های دراماتیک متصل شود تا بعضی گذارها از نظر احساسی ضربه محکم‌تری داشته باشند.

طراحی صدا و موسیقی؛ ریتمِ تلاش

صدا در این اجرا بیشتر از آن‌که نقش تزئینی داشته باشد، به ساختن ریتم کمک می‌کند. صدای سازهای کوبه‌ای و ابزارهای ساده، انرژی خامی به بدن بازیگران می‌دهد و به صحنه‌های جمعی یا لحظه‌های پرتحرک، حالتی آیینی و بازیگوشانه می‌بخشد. بلندگو نیز در این جهان، شیئی دووجهی است: هم ابزار اعلام‌کردن و دیده‌شدن است و هم نشانه‌ای از فاصله میان آنچه شخصیت‌ها می‌خواهند بگویند و آنچه واقعاً شنیده می‌شود.

بااین‌حال، در برخی قسمت‌ها، تکیه بر تکرار حرکات و الگوهای صوتی می‌تواند از نیروی غافلگیرکننده خود فاصله بگیرد. نمایش زمانی موفق‌تر است که صدا از دل وضعیت نمایشی بیرون می‌آید، نه آن‌گاه که صرفاً برای حفظ انرژی صحنه به کار گرفته می‌شود.

بازیگران؛ دو بدن، چندین زندگی

حسنا قبادی و حوریه مقدم مهم‌ترین ابزارهای اجرایی «بی‌چیز» هستند. آن‌ها باید در فاصله‌ای کوتاه از دو دختر جوان به شخصیت‌هایی خیالی، از زنان امیدوار به آدم‌هایی شکست‌خورده و از بازیگران مشتاق به انسان‌هایی خسته تبدیل شوند. این تغییرها، بیش از آن‌که با گریم یا لباس‌های پیچیده ساخته شوند، به بدن، نگاه، مکث و کیفیت بیان وابسته‌اند.

حسنا قبادی در لحظه‌های پرتحرک، از بدن خود به‌عنوان یک وسیله روایی استفاده می‌کند. حرکت‌های تند، تغییر ناگهانی حالت چهره و بازی با اشیا، به شخصیت او نوعی بی‌قراری می‌دهد؛ بی‌قراری انسانی که نمی‌خواهد شکست را بپذیرد. حوریه مقدم در مقابل، در لحظه‌های مکث و سکوت، آسیب‌پذیری بیشتری آشکار می‌کند. بازی او زمانی اثرگذارتر است که از اغراق فاصله می‌گیرد و اجازه می‌دهد ترس یا خستگی، پیش از آن‌که به کلام تبدیل شود، در بدن دیده شود.

هماهنگی میان دو بازیگر، به‌ویژه در صحنه‌هایی که یکی نقش دیگری را کامل می‌کند یا در آینه‌ای نمایشی جای او قرار می‌گیرد، از دستاوردهای مهم اجراست. بااین‌حال، در چند لحظه، مرز میان تیپ‌سازی و شخصیت‌پردازی کمرنگ می‌شود و تماشاگر بیش از آن‌که با دو انسان مشخص روبه‌رو باشد، دو الگوی آشنا از «هنرمند ناکام» می‌بیند. تعمیق گذشته و رابطه این دو شخصیت می‌توانست لایه‌های عاطفی نمایش را غنی‌تر کند.

کارگردانی و مضمون؛ وقتی امید، شکل دیگری از مقاومت است

کارگردانی حسنی قبادی بر جابه‌جایی سریع موقعیت‌ها، بازی با قراردادهای نمایشی و تبدیل شکست به موقعیتی تازه استوار است. نمایش می‌کوشد نشان دهد انسان گاهی برای ادامه‌دادن، ناچار است چندین بار خودش را از نو اختراع کند. این تکرار، هم نقطه قوت اثر است و هم چالش آن: از یک سو چرخه فرساینده تلاش و ناکامی را به‌خوبی مجسم می‌کند و از سوی دیگر، اگر ضرباهنگ درونی صحنه‌ها به‌اندازه کافی تغییر نکند، احساس تکرار به ساختار خود نمایش نیز سرایت می‌کند.

در لایه انسانی، «بی‌چیز» درباره عشق به هنر، نیاز به دیده‌شدن و میل به تعلق است. دو شخصیت نمایش فقط شغل نمی‌خواهند؛ آن‌ها می‌خواهند حضورشان معنا داشته باشد و صدایشان در جهان گم نشود. اثر از این مسیر به مفاهیمی چون تنهایی، فداکاری، رقابت، وابستگی و ترس از بی‌فایده‌بودن نزدیک می‌شود، بی‌آن‌که همه‌چیز را به پاسخی قطعی فروبکاهد.

نتیجه‌گیری

«بی‌چیز» نمایشی است متکی بر دو بازیگر، چند شیء ساده و جهانی که بخش بزرگی از آن در ذهن تماشاگر ساخته می‌شود. قوت اصلی اثر در صداقت موقعیت مرکزی، انرژی بدنی بازیگران و توانایی آن در تبدیل کمبود به امکان است. ضعف نمایش نیز در جاهایی آشکار می‌شود که تکرار، جای پیش‌روی دراماتیک را می‌گیرد و برخی شخصیت‌ها به تیپ‌هایی آشنا نزدیک می‌شوند.

بااین‌حال، «بی‌چیز» در پایان، تماشاگر را با تصویری تلخ اما بی‌امید رها نمی‌کند. این دو دختر شاید هنوز به مقصد نرسیده باشند، اما هر بار که صحنه را دوباره می‌سازند، نشان می‌دهند داشتن همه‌چیز شرط ادامه‌دادن نیست. گاهی انسان تنها با یک بدن خسته، یک رؤیای نیمه‌جان و شریکی برای تقسیم شکست، می‌تواند هنوز بازی را آغاز کند.

/
ویدیو ها و عکس ها
media
media
media
media
media
media
media
media
media
media
media
نظرات کاربران
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

09122****98

چقدر توانمند و با استعداد بودید.امیدوارم درخشان باشید و مانا در این صحنه تاریک روزگار...دیدن این نمایش قشنگه...