«عشق های زودگذر ماندگار»؛ کاوه و کیوان، دو برادر که هر دو کارگردان سینما هستند. با ورود نینا به زندگی‌شان همه‌چی به‌هم می‌ریزد...

اطلاعات
author

نویسنده: معصومه یوسفی

1405/07/21

قابِ بستهٔ دو برادر

نگاهی به نمایش «عشق‌های زودگذر ماندگار»

درامِ دو برادر معمولاً از همان نقطه‌ای آغاز می‌شود که نزدیکیِ خانوادگی دیگر پناه نیست و به میدانِ سنجش و رقابت بدل می‌شود. در «عشق‌های زودگذر ماندگار»، کاوه و کیوان، دو کارگردان سینما، نه‌فقط در حرفه، که در قلمرو عاطفه نیز با یکدیگر هم‌سنج‌اند؛ ورود نینا تعادل شکنندهٔ زندگی‌شان را بر هم می‌زند و زخم‌هایی را آشکار می‌کند که شاید پیش از او هم وجود داشته‌اند. وحید منتظری، نویسنده و کارگردان اثر، این وضعیت را در قالب درامی خانوادگی پیش می‌برد؛ درامی دربارهٔ عشق، اما نه فقط عشق میان دو نفر: دربارهٔ میل به تصاحب، ترس از کنار گذاشته‌شدن و دشواریِ دیدن دیگری بیرون از سایهٔ رقابت.

کارگردانی و سازمان صحنه

مهم‌ترین تصمیم اجرایی، ساختن فضایی است که میان اتاقی واقعی و ذهنی ناآرام معلق می‌ماند. در تصاویر اجرا، صندلی، لیوان، قابِ پرتره و گوشه‌هایی از یک فضای خانگی دیده می‌شود؛ اما پس‌زمینهٔ تیره اجازه نمی‌دهد این خانه کاملاً امن یا آشنا به نظر برسد. گویی اشیا از زندگی روزمره آمده‌اند، ولی هر کدام بارِ خاطره‌ای را با خود حمل می‌کنند. قابِ پرتره به‌ویژه حضوری فراتر از یک وسیلهٔ صحنه دارد: یادآور گذشته‌ای است که هنوز از اتاق بیرون نرفته و بر رفتار آدم‌های زنده اثر می‌گذارد.

این انتخاب برای سالنی چون استاد ناظرزاده کرمانیِ تماشاخانهٔ ایرانشهر مناسب است؛ فضایی که امکان می‌دهد نگاه تماشاگر میان جزئیات صحنه و بازیگر جابه‌جا شود. صحنه با انبوه دکور پر نمی‌شود و همین خلوتی، ظرفیت خوبی برای تمرکز بر رابطه‌ها ایجاد می‌کند. بااین‌حال، در چنین طراحی‌ای هر جابه‌جایی و هر سکون باید معنای دراماتیک داشته باشد. هرجا حرکت بازیگر از تنش درونی برنیاید، خلوتِ صحنه ممکن است به مکثی بی‌اثر تبدیل شود.

نور و فضای دیداری

نورپردازیِ ، بر تضاد میان تاریکیِ پیرامون و محدوده‌های روشنِ بازی تکیه دارد. این تضاد با جهان نمایش تناسب دارد: شخصیت‌ها در کنار هم‌اند، اما به‌ندرت واقعاً به یکدیگر دسترسی پیدا می‌کنند. روشن‌شدن یک چهره در زمینهٔ تاریک، می‌تواند لحظه‌ای از تنهایی را برجسته کند؛ همان‌طور که روشنایی گرم‌ترِ فضای داخلی، در کنار سایه‌های سنگین، حسِ آسودگی را ناپایدار نگه می‌دارد. قابِ تصویرِ روی دیوار نیز در این ترکیب اهمیت پیدا می‌کند: گذشته فقط موضوع گفت‌وگو نیست، بخشی از چشم‌انداز حاضر است.

در این نوع میزانسن، تغییر شدت و جهت نور از تغییر دکور مؤثرتر است؛ می‌تواند بدون توضیح کلامی، فاصلهٔ عاطفی یا جابه‌جایی قدرت میان شخصیت‌ها را نشان دهد. نقطهٔ قوتِ چنین رویکردی، پرهیز از تزئین‌کاری و ساختن حال‌وهوا با ابزارهای محدود است. خطرش هم روشن است: اگر نور تنها برای زیباترکردن قاب به کار رود و با ضرباهنگ صحنه تغییر نکند، تصویر به‌تدریج از درام جدا می‌شود.

بازیگران و رابطه‌ها

بار اصلی نمایش بر دوش تقابل کاوه و کیوان است؛ دو مردی که همکار، برادر و رقیب‌اند و همین چندگانگی، رابطه‌شان را پیچیده می‌کند. وحید رهبانی، وحید آقاپور و سعید زارعی در کنار فاطیما سرمست، سحر لطفی، نیما سیاری و مهتاب اکبری گروه بازیگران نمایش را شکل می‌دهند. برای اثرگذاری چنین درامی، بالا بردن صدا به‌تنهایی کافی نیست؛ بازیگر باید بتواند زیرِ جملهٔ آشکار، خواسته‌ای پنهان را نگه دارد: نیاز به تأیید، حسادت، شرم یا ترس از باختن.

عکس‌های اجرا لحظه‌هایی از رویارویی مستقیم و نیز سکونِ شخصیت‌ها را ثبت کرده‌اند؛ از ایستادن دو بازیگر روبه‌روی هم تا نشستنِ مردی تنها با لیوانی در دست. این تفاوت در وضعیت بدن، امکانِ ساختن ریتمی میان فوران و فرونشستن را فراهم می‌کند. حضور نینا نیز زمانی بیشترین قدرت را دارد که به جای توضیح‌دادنِ نزاعِ مردان، نگاه تازه‌ای به آن بیفزاید. او نباید فقط بهانهٔ رقابت باشد؛ شخصیت مستقلی است که خواست و انتخابش باید در برابر خواست دو برادر وزن داشته باشد.

متن و لایه‌های انسانی

عنوان نمایش تناقضی دلنشین و تلخ در خود دارد: چگونه عشقِ زودگذر می‌تواند ماندگار شود؟ شاید چون پایان یک رابطه لزوماً به پایان اثرش نمی‌انجامد؛ بعضی دلبستگی‌ها در حافظه می‌مانند، بعضی حسرت‌ها در تصمیم‌های بعدی تکرار می‌شوند و بعضی آدم‌ها حتی پس از غیبت، به معیاری برای سنجیدن دیگران بدل می‌شوند.

حرفهٔ سینماییِ کاوه و کیوان نیز امکان استعاری مهمی به متن می‌دهد. این دو مرد با تصویر سروکار دارند، اما توانِ ساختن تصویری روشن از رابطهٔ خود را ندارند. دوربین، در معنای گسترده‌اش، می‌تواند راهی برای ثبت و حفظ لحظه‌ها باشد؛ اما ثبت‌کردن با زیستن یکی نیست. آدم ممکن است لحظه‌ای را برای همیشه در قاب نگه دارد و در همان حال، از مراقبتِ واقعی از رابطه ناتوان بماند. از همین‌جا نمایش به پرسشی انسانی می‌رسد: آیا عشق را می‌خواهیم، یا می‌خواهیم مالکِ نشانه‌های عشق باشیم؟

کاستی‌ها و نتیجه‌گیری

چنین ساختاری به ریتمی دقیق نیاز دارد. اگر گفت‌وگوها بیش از اندازه در توضیح گذشته و انگیزه‌ها بمانند، تعارضِ زنده به شرحِ ماجرا تبدیل می‌شود؛ اگر هم نینا فقط محور واکنش دیگران باشد، بخشی از ظرفیت عاطفی نمایش نادیده می‌ماند. اثر در بهترین لحظاتش به جای پاسخ‌دادن، با سکوت، نگاه و فاصلهٔ میان آدم‌ها پرسش می‌سازد؛ حفظ همین خویشتن‌داری در سراسر اجرا می‌تواند به یکپارچگی آن کمک کند.

«عشق‌های زودگذر ماندگار» به نویسندگی و کارگردانی وحید منتظری و تهیه‌کنندگی سجاد پهلوان‌زاده، در سالن استاد ناظرزاده کرمانی، درامی است دربارهٔ پیوندی که هم پناه می‌دهد و هم می‌تواند به میدانِ رقابت بدل شود. خلوتیِ صحنه و تکیه بر اشیای معنادار، برای بازیگران فرصتی فراهم می‌کند تا بحران را از دل رفتارهای کوچک بیرون بکشند. حاصل، پرسشی فراتر از سرنوشت دو برادر است: وقتی عشق را به خاطره، تصویر یا حقِ مالکیت تقلیل می‌دهیم، از خودِ رابطه چه چیزی باقی می‌ماند؟

/
ویدیو ها و عکس ها
media
media
media
media
media
media
media
media
media
نظرات کاربران
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

09122****98

نمایش «عشق‌های زودگذر ماندگار» تجربه‌ای قابل قبول بود. بازی‌ها طبیعی و باورپذیر بودند و ریتم مناسب اجرا باعث شد نمایش از کشش لازم برخوردار باشد. با این حال، در بخش میزانسن‌ها انتظار بیشتری داشتم و به نظرم می‌شد با انتخاب‌ها و طراحی دقیق‌تری، به انسجام و تأثیرگذاری بیشتر اجرا کمک کرد. در مجموع، با وجود نقدی که به میزانسن‌ها دارم، نمایش تجربه‌ای قابل قبول بود و تلاش گروه اجرایی شایسته قدردانی است. خسته نباشید به آقای وحید منتظری عزیز و تمام عوامل نمایش