نگاه فنی و بصری
نمایش «قصاب» به کارگردانی شاهو رستمی در سالن اصلی تئاتر شهر، با انتخابی هوشمندانه در طراحی صحنه آغاز میشود. دکور، ترکیبی از مینیمالیسم و واقعگرایی است: یک میز چوبی سنگین در مرکز، چراغهای صنعتی آویزان از سقف، و دیوارهایی نیمه تاریک که بافتی سرد و فلزی دارند. این طراحی، فضایی شبیه به اتاق بازجویی یا کارگاه قصابی میسازد؛ جایی که حقیقت و خشونت در کنار هم نفس میکشند. نورپردازی، با استفاده از کنتراست شدید، لحظات را از هم جدا میکند: نور سفید و تیز برای صحنههای مواجهه و نور گرم و محدود برای لحظات اعتراف یا خلوت شخصیتها. این تغییرات نور، نه تنها ریتم بصری نمایش را تنظیم میکند، بلکه بهعنوان ابزاری برای برجسته سازی روانشناسی شخصیتها عمل میکند.
صدا و موسیقی نیز در خدمت اتمسفر هستند. صدای چاقوی تیزشده، قطرههای آب یا خون که به زمین میچکد، و سکوتهای طولانی، همگی بهعنوان عناصر صوتی استفاده میشوند تا حس تعلیق و اضطراب را تقویت کنند. موسیقی اصلی نمایش، اگرچه کم حجم است، با ضربآهنگهای کوبهای و گاه ملودیهای کوتاه زهی، فضایی از تهدید و انتظار میسازد. این انتخابها نشان میدهد که کارگردان بهخوبی از امکانات سالن و محدودیتهای آن آگاه بوده و توانسته با ابزارهای ساده، فضایی پرتنش و مؤثر خلق کند.
نگاه محتوایی و دراماتیک
نمایشنامهٔ نیکلاس بی یون، در ترجمهٔ مسعود قلایی، داستانی دربارهٔ حقیقت، مسئولیت و بهای انسانیِ خشونت است. «قصاب» در ظاهر روایت یک مواجهه است، اما در عمق، پرسشی دربارهٔ مرزهای اخلاقی و انسانی مطرح میکند: آیا حقیقت همیشه باید آشکار شود، حتی اگر بهای آن فروپاشیِ فردی و جمعی باشد؟
بازیگران کلیدی نمایش، هر یک با رویکردی متفاوت، این پرسش را جان میبخشند. محمد اشکانفر با حضوری پرقدرت و صدایی کنترل شده، شخصیت اصلی را بهگونهای اجرا میکند که میان اقتدار و شکنندگی در نوسان است. پویا باقری، با انرژی بدنی و نگاههای تیز، نقش مقابل را بهعنوان نیرویی تهدیدگر و در عین حال انسانی نشان میدهد؛ او موفق میشود خشونت را نه صرفاً بیرونی، بلکه بهعنوان بخشی از روان شخصیت به نمایش بگذارد. ساناز آقایی، با ظرافتِ رفتاری و استفادهٔ دقیق از سکوت، لحظات خلوت و تأمل را برجسته میکند؛ حضور او یادآور این است که در دل هر درام خشونتآمیز، صدایی انسانی و آسیبپذیر وجود دارد. بیتا طایی نیز با بازی متعادل و نگاههای پرمعنا، نقش مکمل را به سطحی فراتر از «کارکردی» میبرد و به آن عمق انسانی میبخشد.
درام «قصاب» بیش از آنکه دربارهٔ سیاست یا تاریخ باشد، دربارهٔ انسان است: دربارهٔ طمع، فداکاری، تنهایی و بهای انتخابها. کارگردان با تأکید بر سکوتها و فاصلههای میان دیالوگها، نشان میدهد که گاه آنچه گفته نمیشود، از آنچه گفته میشود مهمتر است. این انتخاب، نمایش را از یک روایت خطی به تجربهای روانشناسانه و اخلاقی تبدیل میکند.
جمعبندی و نقد نهایی
اجرای «قصاب» در تئاتر شهر، نمونهای موفق از تلفیق متنِ قدرتمند با کارگردانیِ هوشمندانه و بازیگریِ متعهد است. طراحی صحنه و نورپردازی، با وجود سادگی، توانستهاند فضایی پرتنش و نمادین بسازند. بازیگران، بهویژه اشکانفر و آقایی، با کنترل دقیق صدا و بدن، شخصیتها را به سطحی انسانی و چندلایه رساندهاند.
بااینحال، نمایش بینقص نیست. در برخی لحظات، ریتم اجرا کند میشود و سکوتهای طولانی، بهجای ایجاد تعلیق، به احساسِ کشدار بودن منجر میگردد. همچنین، موسیقی میتوانست با تنوع بیشتری همراه باشد تا از یکنواختی صوتی جلوگیری کند. این نقاط ضعف، هرچند قابلتوجهاند، اما کلیت اثر را مخدوش نمیکنند.
«قصاب» نمایشی است که ارزش دیدن دارد؛ نه فقط بهخاطر متنِ قدرتمند یا بازیهای درخشان، بلکه بهخاطر پرسشهای انسانیای که مطرح میکند. این نمایش یادآور میشود که تئاتر، فراتر از سرگرمی، میتواند آیینهای باشد برای تأمل در انتخابها، مسئولیتها و بهای حقیقت. تماشاگر پس از ترک سالن، همچنان با پرسشهای اثر درگیر خواهد بود؛ و این همان قدرتِ واقعیِ تئاتر است.