ava
ورود و پخش

«باد زرد ونگوگ»؛ نگاهی تازه و متفاوت به زندگی ونسان ونگوگ...

اطلاعات
author

نویسنده: معصومه یوسفی 

1404/10/08

نگاه فنی و بصری

«باد زرد ونگوگ» در سالن اصلی تئاتر شهر اجرا شد؛ سالنی که همواره چالش‌های خاص خود را دارد: وسعت صحنه، فاصله مخاطب از بازیگران و نیاز به طراحی دقیق نور برای جلوگیری از گم شدن جزئیات. کوشک جلالی با شناختی عمیق از این فضا، دکوری طراحی کرده که هم ساده و هم چندلایه است. صحنه با دیوارهای نیمه‌شفاف و قاب‌هایی شبیه به بوم نقاشی آغاز می‌شود؛ قاب‌هایی که با تغییر نور، گاه به پنجره‌ای رو به جهان بیرون و گاه به زندانی ذهنی بدل می‌شوند. این انتخاب، نه ‌تنها به متن وفادار است بلکه به مخاطب یادآوری می‌کند که جهان ونگوگ، همواره میان زیبایی و رنج در نوسان بوده است.

نورپردازی، نقطه اوج اجراست. استفاده از نورهای زرد و نارنجی، ارجاعی مستقیم به پالت رنگی نقاشی‌های ونگوگ دارد. در لحظات بحران، نور سرد آبی و سبز بر صحنه می‌نشیند و تضاد میان شور زندگی و سایه‌های مرگ را برجسته می‌کند. تغییرات سریع نور، به‌ویژه در صحنه‌های مونولوگ فرهاد آییش، فضایی پرتنش و در عین حال شاعرانه می‌آفریند.

موسیقی، ترکیبی از قطعات کلاسیک اروپایی و صداهای مدرن الکترونیک است. این تلفیق، نه‌ تنها به نمایش هویتی دوگانه می‌بخشد، بلکه به‌خوبی با مضمون اثر ــ تقابل سنت و مدرنیته، حقیقت و توهم ــ همخوانی دارد. صدای باد، که بارها در طول اجرا شنیده می‌شود، به‌عنوان موتیفی صوتی عمل می‌کند و یادآور تنهایی ونگوگ در برابر جهان است.

اتمسفر کلی نمایش، میان نقاشی و واقعیت در نوسان است. صحنه گاه به کارگاه نقاشی بدل می‌شود، با بوم‌ها و قلم‌موهایی پراکنده؛ و گاه به اتاقی سرد و بی‌روح که تنها سایه‌های شخصیت‌ها در آن حرکت می‌کنند. این دوگانگی، به‌خوبی با مضمون اثر همخوان است و مخاطب را درگیر می‌کند.

نگاه محتوایی و دراماتیک

نمایش بیش از آن‌که روایت زندگی نقاش مشهور باشد، کاوشی است در روان انسان مدرن. کوشک جلالی، با همراهی هومن جلالی دراماتورژ، متن را به سمت پرسش‌های جهان‌شمول سوق داده است: آیا هنر می‌تواند مرهمی بر زخم‌های روح باشد؟ آیا عشق و فداکاری قادرند انسان را از تنهایی برهانند؟ و آیا طمع و بی‌رحمی جهان، همواره هنرمند را به حاشیه می‌راند؟

فرهاد آییش، با صدای خش‌دار و حضور کاریزماتیک، نقش ونگوگ را به‌گونه‌ای ایفا می‌کند که مخاطب میان همدلی و ترس در نوسان باشد. نگاه‌های طولانی او به بوم‌های خالی، بیش از هر کلمه‌ای، حس بی‌پناهی را منتقل می‌کند. شقایق فراهانی، در نقش زنِ نزدیک به ونگوگ، با بازی ظریف و کنترل‌شده، تضاد میان عشق و ناامیدی را به‌خوبی نشان می‌دهد. حمید گودرزی، با انرژی جوانی، نقش فردی را ایفا می‌کند که نماینده جهان بیرون است؛ جهانی که هم وسوسه‌گر و هم بی‌رحم است. محسن حسینی و المیرا دهقانی نیز در نقش‌های مکمل، توانسته‌اند با جزئیات رفتاری دقیق، فضای صحنه را از یکنواختی برهانند.

درام نمایش، بر پایه مونولوگ‌ها و دیالوگ‌های پرکشش بنا شده است. هر جمله، لایه‌ای از شخصیت‌ها را آشکار می‌کند و هر سکوت، عمقی تازه به داستان می‌بخشد. مخاطب در طول اجرا، مدام با پرسش‌های اخلاقی مواجه می‌شود: آیا هنر می‌تواند جایگزین عشق شود؟ آیا انسان در برابر طوفان‌های زندگی، تنهاست؟ و آیا زیبایی، حتی در دل رنج، ارزش ادامه دادن دارد؟

جمع‌بندی و نقد نهایی

تماشای «باد زرد ونگوگ» تجربه‌ای است که نمی‌توان آن را صرفاً در قالب یک اجرای تئاتری خلاصه کرد؛ این اثر بیشتر شبیه به ورود به ذهن یک نقاش است که رنگ‌ها و صداها را به زبان صحنه ترجمه کرده. کوشک جلالی با جسارت، صحنه را به بومی زنده بدل کرده و بازیگران را همچون ضربه‌های قلم‌مو بر آن نشانده است. هر حرکت، هر نگاه و هر تغییر نور، به‌سان لکه‌ای رنگی است که بر بوم می‌نشیند و تصویری تازه می‌آفریند.

اگرچه نمایش در برخی لحظات گرفتار کندی ریتم و طولانی شدن مونولوگ‌ها می‌شود، اما همین مکث‌ها گاه به فرصتی برای مخاطب بدل می‌شوند تا در میان سکوت و نور زرد، به تأملی عمیق فرو رود. فرهاد آییش با حضور پرقدرت خود، بار اصلی نمایش را بر دوش می‌کشد و نگاه‌های خیره‌اش به بوم‌های خالی، تصویری از تنهایی هنرمند را به‌یادماندنی می‌سازد. شقایق فراهانی و دیگر بازیگران نیز با ظرافت، جهان متناقض ونگوگ را میان عشق و رنج بازتاب می‌دهند.

آن‌چه «باد زرد ونگوگ» را ارزشمند می‌کند، نه صرفاً داستان یا حتی بازی‌ها، بلکه تجربه‌ی حسی و بصری‌ای است که پس از پایان اجرا همچنان در ذهن مخاطب باقی می‌ماند. نور زردی که بر صحنه می‌تابد، همچون لکه‌ای ماندگار بر حافظه تماشاگر نقش می‌بندد و یادآور این حقیقت می‌شود که زیبایی، حتی در دل رنج، می‌تواند پایدار باشد. این نمایش، بیش از سرگرمی، فرصتی برای مواجهه با پرسش‌های بنیادین درباره هنر، تنهایی و معنای زندگی است؛ پرسش‌هایی که تئاتر، با تمام محدودیت‌هایش، همچنان بهترین بستر برای طرح آن‌هاست.

 

ویدیو ها و عکس ها
media
media
media
media
media
media
media
media
media
نظرات کاربران
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

09122****98

من کتاب زندگینامه ونگوک رو خونده بودم و فیلمش رو هم دیده بودم دیدن تئاتر تجربه خوبی بود بنظرم خیلی زحمت کشیدن گذر زمان رو‌نفهمیدم جالب بود که بخش اواز بطور زنده اجرا شد و موسیقی ضبط شده نبود