نگاه فنی و بصری
نمایش «خواستگاری» در پردیس تئاتر شهرزاد، با بهرهگیری از امکانات موجود و کارآمد سالن، فضایی صمیمی و در عین حال پرتنش خلق کرده است. دکور صحنه، در نگاه نخست ساده به نظر میرسد: یک اتاق نشیمن با مبلمان کلاسیک، میز چوبی و پردههای ضخیم که رنگهای گرم قهوهای و زرشکی بر آن غالب است. اما همین سادگی، بستری مناسب برای برجسته سازی روابط انسانی فراهم میآورد. طراحی صحنه به گونهای است که هر جزئیات ــ از قاب عکسهای خانوادگی روی دیوار تا چراغ رومیزی با نور زرد ملایم ــ به مخاطب یادآوری میکند که ما در قلب یک خانهایم، نه در فضای نمادین یا انتزاعی.
نورپردازی، نقطهای است که کارگردان با دقت ویژه به آن پرداخته. نورهای متمرکز بر چهره بازیگران در لحظات اوج گفتوگو، تضاد میان آشکارسازی و پنهانکاری را برجسته میکند. در صحنههای پرتنش، نور سرد و سفید از بالا میتابد و سایههای بلند ایجاد میکند؛ گویی شخصیتها زیر ذرهبین حقیقت قرار گرفتهاند. در مقابل، لحظات آرامتر با نور گرم و پراکنده همراه است که فضای خانه را به مأمنی امن بدل میسازد. این تغییرات سریع و دقیق، نشان از تسلط تیم فنی بر زبان بصری دارد.
موسیقی، هرچند کم حجم، نقش مهمی در ایجاد اتمسفر دارد. قطعات کوتاه پیانو با ریتم کند، در آغاز و پایان صحنهها شنیده میشود و حس انتظار و تعلیق را تقویت میکند. سکوتهای طولانی نیز بهعنوان عنصر صوتی به کار گرفته شدهاند؛ سکوتی که نه خلأ، بلکه فشار روانی را منتقل میکند. این انتخاب هوشمندانه، به مخاطب اجازه میدهد تا در فضای خالی میان کلمات، معنای پنهان را جستوجو کند.
نگاه محتوایی و دراماتیک
«خواستگاری» در ظاهر داستانی ساده دارد: گفتوگوی چند نفر درباره آینده، ازدواج و پیوند خانوادگی. اما در بطن خود، پرسشهای عمیقتری را مطرح میکند. حسین پرستار، که علاوه بر کارگردانی در نقش اصلی نیز حضور دارد، متن را به سمت کاوش در مفاهیم جهان شمول سوق داده است: عشق بهعنوان نیرویی که میتواند انسان را به فداکاری وادارد؛ طمع و غرور بهعنوان موانعی که پیوندها را سست میکنند؛ و تنهایی مدرن بهعنوان سایهای که حتی در جمع خانوادگی نیز حضور دارد.
بازی حسین پرستار، با تسلط بر بدن و صدا، شخصیت مردی را میسازد که میان خواست قلبی و فشارهای اجتماعی گرفتار است. او با مکثهای طولانی و نگاههای پرمعنا، توانسته است کشمکش درونی شخصیت را بهخوبی منتقل کند. مهدی شجاعی، با صدای پرطنین و حرکات دقیق، نقش فردی را ایفا میکند که نماینده عقلانیت و سنت است؛ حضوری که در برابر احساسات پرستار، تضاد دراماتیک ایجاد میکند. ریحانه کریمی، با بازی ظریف و کنترل شده، شخصیت زنانهای را میآفریند که هم زمان حامل امید و قربانی تردیدهاست. نگاههای طولانی او به زمین یا پنجره، بیش از هر کلمهای، حس انتظار و اضطراب را منتقل میکند.
درام نمایش، بر پایه گفتوگو بنا شده است. اما این گفتوگوها صرفاً تبادل کلمات نیستند؛ بلکه میدان نبردیاند میان ارزشها و خواستهها. هر جمله، لایهای از شخصیتها را آشکار میکند و هر سکوت، عمقی تازه به داستان میبخشد. مخاطب در طول اجرا، مدام با پرسشهای اخلاقی مواجه میشود: آیا عشق میتواند بر غرور غلبه کند؟ آیا ازدواج صرفاً قراردادی اجتماعی است یا پیوندی روحی؟ و آیا انسان مدرن، در میان هیاهوی خواستهها، هنوز توانایی شنیدن صدای دل خود را دارد؟
جمعبندی و نقد نهایی
تماشای «خواستگاری» بیش از آنکه صرفاً یک روایت خانوادگی باشد، تجربهای است از مواجهه با لایههای پنهان روابط انسانی. پرستار با کارگردانی دقیق و حضور خودش روی صحنه، فضایی ساخته که مخاطب را به یاد خانهای آشنا میاندازد؛ خانهای که در ظاهر گرم و امن است، اما در زیر پوست آن، اضطراب، غرور و تردید جریان دارد. این نمایش ارزش دیدن دارد، زیرا بهجای آنکه تنها به ماجرای ازدواج بپردازد، پرسشهای عمیقتری را پیش روی مخاطب میگذارد: آیا عشق میتواند بر فشارهای اجتماعی غلبه کند؟ آیا صداقت در برابر غرور دوام میآورد؟
اگرچه ریتم کند در برخی صحنهها و کشدار شدن گفتوگوها ممکن است مخاطب را خسته کند، اما لحظات درخشان بازیگری ــ بهویژه نگاههای پرمعنای کریمی و مکثهای حسابشده پرستار ــ تجربهای ماندگار میسازد. «خواستگاری» در نهایت بیش از یک نمایش است؛ آیینهای است که تماشاگر در آن، نه فقط شخصیتهای روی صحنه، بلکه خود و روابطش را بازتاب میبیند. همین کیفیت آیینهوار است که اثر را ارزشمند میکند: فرصتی برای تأمل در باب عشق، انتخاب و مسئولیت، در جهانی که پاسخها هرگز ساده نیستند.