ava
ورود و پخش

«سلول»؛ دو سرباز زندان تصمیم می گیرند که شب یلدای خود را با زندانیان بند اعدامی سپری کنند که...

اطلاعات
author

نویسنده: معصومه یوسفی 

1404/11/02

نگاه فنی و بصری:

در عمارت نوفل‌لوشاتو، با دیوارهای سنگی و طاق‌های کوتاه، محسن زرآبادی‌پور از محدودیت فضا به نفع تصویر بهره برده؛ صحنه‌ای کم‌عرض اما عمق‌دار ساخت که حسِ خفگی را به تماشاگر تحمیل می‌کند. دکور مینیمال است: تخت‌های فلزیِ ساده، یک میز چوبی نیم‌خورده، چند صندلی و پنجره‌های مشبک که نور خیابان را به صورت نوارهای باریک به داخل می‌تابانند. اما نمادپردازیِ یلدایی—یک چراغ نفتی کم‌نور، چند انار و آینه‌ای ترک‌خورده—به‌طرزی دقیق، فاصلهٔ جشن و حبس را به تصویر می‌کشد.

نورپردازی، برجسته‌ترین عنصر فنی اجراست: بازی با نور و سایه (کیاروسکورو) در بسیاری سکانس‌ها تصویری نقاشی‌گون خلق می‌کند؛ اسپات‌لایت‌های سرد و متمرکز برای سلول و نورهای کهرباییِ نرم برای لحظات وحدت و خاطره. این تضاد رنگی مفهومِ «گرما در زیرِ سرما» را تقویت می‌کند. اما آکوستیک عمارت، گاهی به ضرر دیالوگ تمام می‌شود—در سکانس‌هایی صدای پس‌زمینه (زنگِ دور، صداهای شهری) فرکانس‌های میانی را پر می‌کند و واژگانِ حساس گمشده به نظر می‌رسند؛ تنظیم دقیق میکروفون‌ها و بازنگری دینامیک صدا می‌توانست هم‌سطحِ تجربهٔ بصری باشد. موسیقیِ پس‌زمینه، با ضربه‌های پراکنده و سازِ زهیِ کم‌نوا، فضاسازی می‌کند اما جای استفادهٔ گاه‌به‌گاه از یک سازِ زنده (حتی یک ویولنِ تنها) به‌شدت حس می‌شود.

نگاه محتوایی و دراماتیک: صمیمیتِ ممنوعه و وزنِ انتخاب

خلاصهٔ نمایش—دو سرباز که یلدای خود را میان زندانیانِ بند اعدامی می‌گذرانند—در عمل می‌شود سکویی برای پرسش‌های اخلاقیِ بنیادین: مسئولیت در برابر دیگری، ترحم و خشونتِ نهادینه، و مرزهای آدمیت در شرایطِ استثنایی. متنِ پوریا گلستانی و محسن زرآبادی‌پور، به‌جای روایتی خطی، ترجیح می‌دهد با مونولوگ‌ها و لکه‌های خاطره‌پردازی، حافظهٔ جمعیِ شخصیت‌ها را بازسازی کند؛ انتخابی که هم قوت است (چون اجازهٔ ورود به درون شخصیت‌ها را می‌دهد) و هم گاهی ضعف (چون ریتم را کند می‌کند).

بازی‌ها، نقطهٔ قوتِ اصلی‌اند. وحید نفر و حمید عرب در نقشِ دو سرباز، تضادی ظریف بین اضطرابِ عمل و سنگینیِ وجدان را منتقل می‌کنند: نفر با حرکاتِ عصبی و نفس‌پَریده، و عرب با سکوت‌های سنگین و نگاه‌های تأمل‌آمیز. حسین میرزاییان و بردیا دیانت به عنوان زندانیان، از اندوه و امیدِ فروخورده سخن می‌گویند؛ اجراهایشان طبیعی و باورپذیر است. بهزاد عبدی، در نقش مکمل، گاه بیش از حد تکنیکی می‌نماید—چنین دقتی در بیان موسیقایی گاهی ربطِ عاطفی را کاهش می‌دهد. شادی احدی‌فر و دیگران، حضورهای لحنی و ضروری‌اند اما بعضی شخصیت‌ها (به‌ویژه نقش‌های فرعی زنانه) مجالِ پرداخت بیشتر می‌طلبند.

پیام نمایش، نه سرزنش مطلق که دعوت به همدلی است: حتی در فضایِ بسته و مرگبار، انسان‌ها می‌توانند پیوندی کوتاه اما تحول‌آفرین برقرار کنند.

جمع‌بندی و نقد نهایی: دیدنی اما نیازمند اصلاح

«سلول» نمایشی موفق در ایجاد اتمسفر و ارجاع‌های نمادین است و بازیِ گروه—با وجود چند ابهام—قابل اعتنا. نقاطی که نیاز به بازبینی دارند: کنترل بهتر آکوستیک سالن، تعدیل طولِ برخی مونولوگ‌ها که ریتم را می‌کُشند، و پرورش چند نقش فرعی تا توازنِ دراماتیک بهتر برقرار شود. همچنین افزودنِ یک عنصرِ صوتیِ زنده می‌توانست فاصلهٔ تماشاگر تا صحنه را کاهش دهد و تأثیرِ عاطفی را افزایش دهد.

اگر دنبال تئاتری هستی که پس از ترک سالن هنوز فکر و وجدان‌ات را مشغول کند، «سلول» تجربه‌ای ارزشمند است؛ اما اگر خواهان سرگرمیِ سبک یا روایتِ سریع هستی، شاید بهتر باشد انتظار دیگری داشته باشی.

ویدیو ها و عکس ها
media
media
media
media
media
media
media
media
media
media
media
media
نظرات کاربران
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

09122****98

امشب نمایش سلول رو دیدم بسیار نمایش زیبا بازی های درجه یک متن عالی کارگردانی بی نظیر 💯ب شدت توصیه میکنم این نمایش رو💯