ava
ورود و پخش

«پرنده سیاه»؛ ملاقاتی غیره منتظره، سال‌ها پس از گذشته‌ای ناتمام...

اطلاعات
author

نویسنده: معصومه یوسفی 

1405/03/09

پرنده سیاه: در دامِ سایه‌ای که هرگز فرار نمی‌کند

نقدی بر نمایش «پرنده سیاه» به کارگردانی نوید محمدزاده

نوید محمدزاده، بازیگر شناخته‌شده‌ی سینما، در اولین تجربه‌ی کارگردانی تئاتر خود، سراغ متنی رفته که کمتر کارگردان ایرانی جرات روبه‌رویی با آن را دارد: «پرنده سیاه» نوشته‌ی دیوید هروئر با ترجمه‌ی پوریا سیدی. نمایشی درباره ی زخمی که التیام نمی‌یابد، ملاقاتی پس از پانزده سال میان «اونا» (مریم حسینی) و «ری» (نوید محمدزاده)؛ مردی میانسال که در دوازده ‌سالگی او، با وی رابطه‌ی جنسی برقرار کرده. حالا او بیست و هفت ساله است و برای روبرو شدن با شبح گذشته، به محل کار قدیمی ری بازگشته.

محمدزاده در مقام کارگردان، نخستین تصمیم درست را در طراحی فضایی می‌گیرد که هرگز نمی‌گذارد تماشگر احساس امنیت کند.

طراحی صحنه و نور: زیبایی‌شناسی آزار

کف صحنه پوشیده از موکت‌های فرسوده و لکه‌دار اداری است. دیوارهای عقب صحنه، قفسه‌های فلزی خالی از یک انبار صنعتی را نشان می‌دهد. تنها چند صندلی پلاستیکیِ تاشو و یک میزِ آهنیِ زنگ‌زده در میان صحنه قرار گرفته. این مینیمالیسمِ خاک‌خورده، بوی بی‌رنگیِ مکان‌های بی‌هویت را تداعی می‌کند — درست همان جایی که آزار در سکوتِ اداری رخ می‌دهد.

نورپردازی از ترکیب نورهای سردِ فلورسنت از بالا و یک نقطۀ گرم و زرد از گوشه‌ی پایینِ سمت راست استفاده می‌کند. در لحظات اوج درگیری، نورِ بالایی ناگهان قطع می‌شود و تنها آن نقطۀ زرد، نیمی از صورت شخصیت‌ها را در سایه‌ای بلند و وارونه غرق می‌کند. این تصمیم هوشمندانه، استعاره‌ی بصری «حقیقتِ ناقص» است: هیچ‌کس تمامِ حقیقت را نمی‌بیند، نه ما و نه خودِ شخصیت‌ها. در پرسه‌های عصبیِ اونا در عرض صحنه، سایه‌اش بر دیوار پشتی آن‌قدر کشیده می‌شود که گویی دخترِ دوازده‌ساله‌ای هنوز آنجاست، به دیوار چسبیده.

طراحی صدا: سکوتِ متهم‌کننده

در «پرنده سیاه» کمتر از آنچه انتظار دارید موسیقی می‌شنوید. به جای آن، صدای همهمه‌ی دورِ ترافیک، زمزمه‌ی کامیون‌های سنگین و گهگاه جیغِ ترمز از بیرونِ سالن پخش می‌شود. این «صدای دنیای واقعی» که مدام در شرف ورود است، اما هیچ‌گاه وارد نمی‌شود، حس گیر افتادن در حبابِ گفت‌وگو را تشدید می‌کند. تنها یک بار — در اوج اعترافِ ری به «عشق» خود — ناگهان صدای بال‌زدنِ کلاغی ضبط ‌شده از بلندگوها می‌پیچد؛ سه ثانیه، بعد سکوت. این لحظه، عنوان نمایش را بی‌آنکه شاعرانه‌بافی کند، به خاطر مخاطب می‌نشاند: پرنده‌ای سیاه، همان چیزی که ری در توصیفِ احساسش به اونا به کار می‌برد، بالاخره در همان فضای بسته پَر می‌زند.

بازیگری: دو بدن در رینگ حافظه

مریم حسینی در نقشِ اونا — زنی که می‌خواهد با بازگشت به صحنه‌ی جنایت، روایت خود را بازپس گیرد — چنان کنترل‌شده و در عین حال منفجره ظاهر می‌شود که تماشاگر را بی‌اختیار به صندلی می‌چسباند. او از هر اغراق عاطفی پرهیز می‌کند؛ حتی در لحظه‌ای که صدایش به گریه می‌شکند، چشمانش خشک می‌ماند. این تصمیم آگاهانه، شخصیتی ساخته که دیگر نمی‌خواهد برای کسی گریه کند؛ نه برای خودِ دوازده‌ساله‌اش، نه برای مردی که اکنون روبرویش ایستاده.

نوید محمدزاده در نقش ری — که همزمان کارگردانی اثر را هم بر عهده دارد — شجاعانه وارد حریمی می‌شود که می‌توانست به خودنمایی بازیگری بینجامد. اما او زیرکانه از هر لحظه‌ی اغراق‌آمیز پرهیز می‌کند. ریِ او موجودی است درمانده، نه شریرِ یک‌بعدی. در صحنه‌ای که می‌گوید «فکر می‌کردم دوستت دارم»، دستانش بی‌اختیار میلرزد اما صداش آرام و تقریباً زمزمه‌وار است. این دوگانگی میان بدن و صدا، به‌خوبی شکاف میان «نیت» و «عمل» را نمایش می‌دهد — شکافی که تمام تراژدی انسانی در آن رخ می‌دهد.

تحلیل محتوا: عشقِ آزارگر یا خودفریبی؟

«پرنده سیاه» فارغ از جنجال‌های اخلاقی‌اش (که به هیچ‌وجه نمی‌توان نادیده گرفت)، روایتی است درباره‌ی «خودفریابیِ حافظه». ری، پس از پانزده سال، باور کرده که رابطه‌اش با اونا «عشق» بوده؛ در حالی که اونا بارها تکرار می‌کند: «من کودک بودم، تو باید می‌دانستی». آن‌چه در این تقابل روایی اهمیت دارد، مفهوم «حقیقتِ روایت‌شده» است. آیا کسی که آزار دیده، مالکِ معنای آن واقعه است؟ یا کسی که آزار داده، می‌تواند با گذر زمان، روایت خود را «عشق» بازنویسی کند؟

نمایش به تماشاگر یادآوری می‌کند که تنهایی مدرن گاهی چنان گرسنه‌ی صمیمیت می‌شود که «توجه» را با «عشق» اشتباه می‌گیرد. اما مرز میان آن دو، همان خط قرمزی است که ری پانزده سال پیش از آن عبور کرد — و حالا تمام تلاشش را می‌کند تا به خود و دیگران ثابت کند که آن خط اصلاً وجود نداشته.

نقد وارد: کاش ری کمتر «سمپاتیک» می‌شد

با تمام احترام به اجرای متعهدانه، بزرگ‌ترین ضعف کارگردانی محمدزاده در اینجاست که گاهی بی‌اختیار به ری «فرصتِ توجیه» می‌دهد. سکانس طولانی گریه‌ی ری در واپسین دقیقه، هرچند از نظر بازیگری قابل دفاع است، از نظر ساختارِ اخلاقی اثر، فشارِ همدلی را به سویی می‌برد که نباید. هروئر در متن اصلی، این لحظه را کوتاه‌تر و تلخ‌تر نوشته. کاش محمدزاده به عنوان کارگردان، فاصله‌ی انتقادی خود را با شخصیت ری بیشتر نگه می‌داشت — حتی به بهای از دست دادن یک صحنه‌ی به‌یادماندنی برای بازیگری خودش.

با این حال، «پرنده سیاه» اجرایی است شجاع، سخت و لرزاننده. تماشای آن برای هر کسی که می‌خواهد بفهمد «قربانی» و «جلاد» گاهی چقدر در یک اتاقِ دربسته شبیه هم حرف می‌زنند، ضروری است. اما هشدار می‌دهم: این نمایش پناهگاهی برای شفقت آسان نمی‌سازد. شما را با دستان خالی در میان آوارِ یک سوال رها می‌کند: «آیا می‌شود کسی را که به تو آسیب زده، بدون بخشیدنش، رها کرد؟»

ویدیو ها و عکس ها
نظرات کاربران
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

09122****98

موضوع نمایش برام خیلی جذاب بود؛ کاملاً دیالوگ‌محور و درگیرکننده بود و به یک مسئله‌ی حساس پرداخت، چیزی که باعث شد تا آخر با تمرکز دنبال کنم. با این حال با توجه به تصویری که از نوید محمدزاده تو ذهنم ساخته شده، انتظار داشتم نقشی/نمایشی ببینم که ظرفیت نمایشی قوی‌تری داشته باشه و بیشتر فرصت بده اون توانایی‌هایی که قبلاً ازش دیدیم، بروز پیدا کنه. با این وجود در مجموع اجرا رو خوب دیدم و تجربه‌ی قابل قبولی بود. خسته نباشید به تمامی عوامل نمایش.