ava
ورود و پخش

«بی هوده»؛ داستان انسان‌هایی است که بی‌هوده در بحران‌ها گرفتار می‌شوند، بی‌هوده دروغ می‌گویند، بی‌هوده زندگی می‌کنند و بی‌هوده پنهان‌کاری می‌کنند...

اطلاعات
author

نویسنده: معصومه یوسفی 

1405/03/10

«بی‌هوده»: آیینه‌ای در برابر سقف فروپاشیدهٔ روزمرگی

سالن قشقایی، با دیوارهای آجریِ نمایان و صندلی‌های نزدیک به هم، همیشه حسِ صمیمیتِ مضاعفی به تماشاگر می‌دهد. اما در اجرای «بی‌هوده»، این صمیمیت به کمین گاهی برای خفقان بدل می‌شود. یاسین رضوانی، نویسنده و کارگردانِ اثر، با درک درست از همین معماریِ گوشه ‌دارِ سالن، صحنه‌ای طراحی کرده که گویی اتاق نشیمنِ یک خانهٔ فرسوده در جنوب شهر است . دیوارهایی با کاغذ دیواریِ کنده ‌شده، لامپ فلورسنتی که گهگاه چشمک می‌زند، و یک میزِ آلومینیومیِ غذاخوری که جای بریدگی چاقوها روی آن ثبت شده. این فضای شخصی ‌شده، اولین برندهٔ طراحی صحنه است.

نور در خدمت فروپاشی‌ روان

سیدجواد یحیوی، نورپرداز، از سه منبع نوری عمدتاً بالا و عقب صحنه استفاده کرده. سایه‌های بلندِ بازیگران روی دیوار پشتی، گویی نسخه‌های شبح‌ وارِ دیگری از آن‌ها هستند که مدام در حال تکرارِ اشتباهات. صحنهٔ کلیدی میان‌پرده دوم، که نور تنها از دریچۀ باریکی بر صورت دلارام ابوحمزه می‌تابد، یکی از دقیق‌ترین لحظات فنی اجراست: نوری سرد و بیمارستانی که بدون حتی یک دیالوگ، تمام انزوای شخصیت او را روایت می‌کند. تنها نکتهٔ ضعف در نور، استفادهٔ افراطی از استروب (نورِ چشمک‌زن) در سکانس اوج‌گیریِ دراماتیک است—تکنیکی که در دهۀ نود خسته‌کننده بود و امروز صرفاً میگرن‌زا.

صدا: سکوت‌هایی که جیغ می‌کشند

طراحی صدای اثر، با تکیه بر سکوت‌های دراز و ناگهانی، هوشمندانه عمل کرده. صدای نشت آب از لوله‌ای پشت دیوار (که به شکلی وسواسی در کلِ نمایش تکرار می‌شود) به استعاره‌ای شنیداری از اضطرابِ درونِ شخصیت‌ها تبدیل می‌شود—آبی که هیچ‌گاه به جایی نمی‌رسد. در نقطه‌مقابل، استفاده از موسیقی فقط در دو برههٔ کوتاه (یک قطعۀ پیانوی دتونه‌شده و سپس سکوتِ کامل) انتخابِ دراماتورژیک هوشمندانه‌ای است. اما حیف که هم‌افزایی میان اوج‌های صوتی و تحولاتِ درونی شخصیت‌ها گاه با بی‌دقتیِ میکس همراه است—در پردهٔ اول، دیالوگِ یاسین رضوانی (که خود نیز بازی می‌کند) در بخش‌هایی زیر صدایِ فلوتر نشت آب گم می‌شود؛ فاجعۀ فنیِ کوچکی که در یک سالن حرفه‌ای نباید رخ دهد.

بازیگری: نبرد میان ناتورالیسم و اغراق

سیدجواد یحیوی در نقش پدرِ خانواده، اوج اجرایِ گروه است. او در سکوت‌هایش بیشتر از دیالوگ‌های نوشته‌شده حرف می‌زند—لرزشِ ناخودآگاه انگشتان روی لیوان، نگاهِ خیره به نقطه‌ای از دیوار که مخاطب نمی‌بیند. این جزئیات، مخاطب را با خود به اتاق آن مرد می‌برد. در مقابل، محمد شاکری و دلارام ابوحمزه در نقشِ زوجِ جوان، گاهی به سمتی می‌روند که حرکاتِ بدنیِ اغراق‌آمیز (بازکردن بیش از حد دست‌ها، راه‌رفتنِ پُرلرزش) اصالتِ صحنه‌های احساسی را به مرزِ کلیشه می‌رساند. ابوحمزه در نیمۀ دوم بازی خود را تنظیم می‌کند و یکی از تأثیرگذارترین مونولوگ‌های فصل را دربارهٔ «دروغ‌هایی که برایِ ماندن می‌گوییم» اجرا می‌کند. اما شاکری تا پایان، اسیرِ الگوهای تئاترِ رئالِ دهه‌هشتاد می‌ماند.

در بیهودگی چه می‌گذرد؟

رضوانی قصۀ انسان‌هایی را روایت می‌کند که در یک بحرانِ مالیِ خانوادگی، هر یک راهی برای «فرار از تقصیر» انتخاب می‌کنند. اما نکتۀ درخشانِ نمایش، فرار از ساده‌انگاریِ «تقصیرِ یکی» است. اینجا همه مقصرند و هیچ‌کس. متن، با وسواسی تقریباً نزدیک به نمایشنامه‌هایِ سارا کین (در تلطیف‌شده‌ترین شکل ممکن)، به این پرسش می‌رسد که: «آیا دروغ گفتن برای محافظت از دیگری، بی‌هوده است؟» شخصیتِ پدر (یحیوی) دروغِ بزرگی می‌گوید تا پسرش را نجات دهد. مادر دروغ می‌گوید تا فروپاشیِ ازدواج را پنهان کند. دختر دروغ می‌گوید تا خودش را باور کند. و تمام این دروغ‌ها، نه از سرِ بدخواهی، که از سرِ ترس از تنهایی سر می‌زند.

نمایش به زیبایی نشان می‌دهد که «بی‌هودگی» محصولِ تراژدی‌های بزرگ نیست؛ حاصلِ «دروغ‌های سفیدِ روزمره» است که لایه‌لایه روی هم انباشته می‌شوند تا یک روز، زیرِ وزن خود، سقفِ خانه فرو بریزد. رضوانی از اشاره به بحران‌های بیرونی (مثلِ تورم یا بی‌کاری) پرهیز می‌کند و تمرکز را بر فسادِ اخلاقیِ درون‌خانوادگی می‌گذارد. همین تصمیم، اثر را از افتادن به دامِ شعارِ سیاسیِ زودگذر نجات می‌دهد و آن را به پرسشی جهان‌شمول بدل می‌کند«چرا انسانِ مدرن، حتی زمانی که کسی را تماشا نمی‌کند، باز هم دروغ می‌گوید؟»

ضعف بزرگ: پایانِ شتابزده

اما آنچه «بی‌هوده» را از اثرِ به‌یادماندنی بودن ساقط می‌کند، پایانِ شتابزده و گره‌گشاییِ سهل‌الوصول است. انگار رضوانی خودش از تاریکی‌ای که ساخته ترسیده باشد. قهرمانِ اصلی ناگهان به «بصیرتی ناگهانی» می‌رسد که در دنیایِ واقعی (و درامِ واقع‌گرا) رخ نمی‌دهد. درست در لحظه‌ای که انتظارِ یک تراژدیِ آرام و کلافِ سربسته را داریم، نمایش راهِ فراری اخلاق‌گرایانه پیش می‌گیرد—جایی که راستگوییِ ناگهانی معجزاً همه چیز را حل می‌کند. این پایان، تمامِ دقتِ روانشناختیِ دو پردۀ پیشین را خنثی می‌کند و شعارِ «راست بگو تا رستگار شوی» را به جایِ درام می‌نشاند.

جمع‌بندی

«بی‌هوده» اجرایی ستودنی از نظرِ طراحی فضا و نور، با بازیِ درخشانِ سیدجواد یحیوی و لحظاتی از بازیِ ابوحمزه که در خاطر می‌ماند. یاسین رضوانی به عنوانِ کارگردان، توانِ نفس‌دادن به یک متنِ روزمره و تبدیلِ سالن قشقایی به اتاقی دودی و کابوس‌وار را دارد. اما پایانِ شتابزده و گاهِ بازی‌های اغراق‌آمیز، مانع از آن می‌شود که این نمایش را «باید دید» بنامیم. در عوض، «می‌توان دید»—به شرطی که پیش از شروع، ذهنتان را برای یک پایانِ ناامیدکننده‌ی شیرین، آماده کنید.

ویدیو ها و عکس ها
media
media
media
media
نظرات کاربران
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

09122****98

اجرای در کل زیبایی بود و به خوبی هرج و مرج و آنارشیسم خانواده های ایرانی مخصوصا در دوران سخت رو به نمایش گذاشت. نکته جالب دیگر استفاده عالی از پروژکتور و نور در طراحی صحنه بود که واقعا با ریتم و ضرب آهنگ بازیگران هماهنگ بود. با تشکر ویژه از آقای یحیوی بخاطر بازی فوق‌العادشون