«به علت ضیق مکان»: ازدحام آدمها در خلأ معنا
سالن استاد ناظرزاده کرمانی، با آن شبستان عمیق و تاریکپوشش، همیشه نوید تماشای چیزی بیش از یک نمایش را میدهد. این بار، احمد صمیمی و فراز غلامی، نمایشنامهی مرتضی شاهکرم را روی صحنه بردهاند؛ اثری به نام «به علت ضیق مکان» که از همان لحظهی ورود، نفس تماشاگر را در سینه حبس میکند.
طراحی صحنه (با حدس بر امضای کارگردانان و وسعت سالن) ریشه در مینیمالیسمی زخمی دارد: کف صحنه، شبکهای از خطوط گچی است که دیوارهای اتاقهایی محو و در حال فروریختن را تداعی میکند. این «ضیق مکان» در کالبد صحنه به مثابه یک شخصیت زنده عمل میکند: دیواری ندارد اما دیوار است. نور (طراحیای هوشمندانه با کنتراست بالا) از سه طرف، سایههای دراز و کجی روی بازیگران میاندازد که هیچگاه به طور کامل از هم جدا نمیشوند. در پشت صحنه، یک پنجرهی کاذب نورِ آبیِ سردی از خود میتاباند که نه به بیرون، بلکه به درون یک راهروی بنبست منتهی میشود. طراحی صدا هم بیریا عمل میکند: ضربان آهسته و زیرپوستی یک دستگاه تنفس مصنوعی، همراه با صدای قفل چرخانِ درِ فلزی که هر ده دقیقه یکبار تکرار میشود.
اما این فضاسازی دقیق و آزاردهنده، اگر با درامی همسنگ همراه نمیشد، صرفاً یک ویترین بود. خوشبختانه، متن مرتضی شاهکرم چیزی فراتر از معمای «چه کسی از این اتاق بیرون میرود» میگوید. او هفت انسان را در یک مکانِ مبهم (احتمالاً آسایشگاه، کلانشهری در حال فروپاشی، یا ذهن یک بیمار روانی) جمع میکند؛ اما به جای پرداختن به آلترناتیوهای سیاسی، انگشت خود را روی زخمهای جهانشمول میگذارد: طمع به بقا در برابر فداکاری برای معنا، تنهایی در میان جمع، و ترس از خالی شدن فاصلهها. لحظهای در میانهی نمایش، هما پارسایی (با مهارتی که یادآور بازیگران مکتب متد است) رو به امین زارع میگوید: «من برای نفس کشیدن به این نیممتر نیاز ندارم؛ من به این نیاز دارم که بدانم چرا هنوز نفس میکشم.» این سطر، محور اخلاقی اثر است: وقتی مکان فشرده میشود، آدمها یا به غریزهی حیوانیِ پسزدن دیگری پناه میبرند، یا به عمیقترین شکلِ انسانیشان یعنی «انتخابِ آگاهانه برای ماندن و تقسیم رنج».
در میان بازیگران، احمد صمیمی – که خود یکی از کارگردانان است – نقشی سخت و سربهنوشتشده را بر عهده دارد. او در قامت پیرمردی ظاهر میشود که مدام فاصلهی خود را با دیگران با خطکش اندازه میگیرد. صدای گرفته و حرکتهای موزون و شکستهی او، یک ضدقهرمانِ تمامعیار است: نه شریر، نه قربانی، بلکه کسی که «ترس از ضیق» را به سم مهلک برای دیگران تبدیل کرده. در مقابل، امین زارع با چهرهای که میان خشم و التماس در نوسان است، نیروی امیدِ درماندهی گروه را نمایش میدهد. اما نقطهی درخشان فنی نمایش، مجید عراقی در نقشی کوتاه اما حادثهساز است: سکوتهای او – گاهی تا یک دقیقه – چنان سنگین و ملموس است که تماشاگر ناخودآگاه نفس خود را حبس میکند. ایمان نظیفی و آذین نظری نیز در پازلی که گاه به گروتسک میزند، انرژی لازم را تأمین میکنند.
با همهی اینها، «به علت ضیق مکان» خالی از لغزش نیست. اشکال اصلی، نه در اجرا بلکه در ریتمپردازی متن دیده میشود. دو سکانس میانی به طرز غیرضروری تکرار شوندهاند: شخصیتها سه بار به شکل تقریباً یکسانی دربارهی «اندازهی تخت خواب» بحث میکنند. این تکرار که ظاهراً میخواهد روندگیِ ذهن دربند را نشان دهد، به جای ایجاد خفقانِ دراماتیک، سبب افت انرژی سالن میشود. همچنین، طراحی نور در سکانس پایانی – که نیازمند یک تغییر کیو ناگهانی به قرمزِ خاموش بود – حدود پنج ثانیه دیر اجرا شد که ارتباط بازیگر و تماشاگر را در اوجی حساس لطمه زد (هرچند این نقص فنی را میتوان به اولین شب اجرا بخشید).
اما کارگردانی مشترک صمیمی و غلامی، به درستی از این نقاط ضعف عبور میکند. آنها با درک درست از «مکان» به مثابه یک کاراکترِ خاموش، هر جا متن دچار پچپچ میشود، با جابهجاییِ معماییِ صندلیها یا یک تغییر صفر تا صد در شدت صدای تنفس مصنوعی، نفس تازه به صحنه میدهند. پایانبندی نمایش – که بیآنکه لوث کنم – تصمیم یکی از شخصیتها برای خالی کردن یک وجب فضا برای دیگری است، چنان غافلگیرکننده و در عین حال غمآلود صادقانه است که میشود آن را یکی از صادقانهترین اخلاقگراییهای تئاتر ایران در چند سال اخیر نامید.
«به علت ضیق مکان» به ما یادآوری میکند که ازدحام جمعیت آزاردهنده نیست؛ ازدحام خودخواهیهاست که مکان را بر آدمها تنگ میکند. با وجود لکنتهای ریتمیک و یک لغزش فنی، این نمایش شایستهی تماشا برای هر کسی است که تا به حال در شلوغی یک اتاق، غریبترین حسی را که تجربه کرده، «تنهایی مطلق» بوده است.