ava
ورود و پخش

«یخ بستگی؛ درخت های خیابون ولیعصر»؛ به هم‌دیگه قول داده بودیم که فصل آخرش رو با هم می‌سازیم؛ پس اگه اینجا فصل آخره، در رو باز کن و بیا تو...

اطلاعات
author

نویسنده: معصومه یوسفی 

1405/04/17

زمستانی که به‌سختی آب می‌شود

مقدمه؛ فصل آخرِ یک قول ناتمام

«به هم‌دیگه قول داده بودیم که فصل آخرش رو با هم می‌سازیم؛ پس اگه اینجا فصل آخره، در رو باز کن و بیا تو…»

نمایش «یخ بستگی» نوشته و کارگردانی احمد سلگی، دقیقاً از همین جمله‌ی ساده و پرایماژ آغاز می‌شود؛ جمله‌ای که بیش از آن‌که دیالوگی عاشقانه باشد، نوعی فراخوان به مواجهه است: مواجهه با گذشته‌های نصفه‌نیمه، قول‌های عمل‌نشده و فصل‌هایی که هیچ‌گاه به پایان نرسیده‌اند. سلگی در این درام، زوجی گرفتار در برف و کولاک را پیش چشم مخاطب می‌گذارد، اما در زیر این برف، لایه‌های فشرده‌ای از تنهایی، ترس، سازش و فداکاری دفن شده است.

ایرانشهر ـ سالن استاد سمندریان، با صحنه‌ی کشیده و امکانات نورپردازی چندلایه، بستری مناسب برای چنین درامی است؛ درامی که جهانش را نه از طریق دیالوگ‌های پرزرق‌وبرق، بلکه با کنترل دقیق فضا، دما و سکوت می‌سازد.

طراحی صحنه؛ جهان در آستانه‌ی یخ‌زدگی:

سلگی و طراح صحنه‌اش (که روح کارگردانی او را به‌خوبی می‌شناسد)، صحنه را به اتاقکی نیمه‌محصور در دل برف تبدیل کرده‌اند؛ جایی بین کابین کوهستانی و پناهگاه اضطراری. دیوارهای جانبی با بافتی زمخت، سفید و سرد پوشانده شده و کف صحنه با لایه‌ای از «برفِ ساخته‌شده» – ترکیبی از فوم و پارچه‌های خرد – حس سرما را به چشم تماشاگر منتقل می‌کند، نه تنها به پاهای بازیگران.

اشیای صحنه کم‌تعداد اما انتخاب‌شده‌اند:

  • یک میز فلزی کوچک که روی آن چراغ‌قوه و فنجان‌های نیمه‌خالی جا خوش کرده‌اند؛
  • بخاری گازی یا هیزمی که بیشتر «غیبت»ش حس می‌شود تا حضورش؛ یعنی یا خاموش است، یا با شعله‌ای نحیف که سرما را پس نمی‌زند؛
  • یک درِ چوبی در انتهای عمق صحنه که عملاً تبدیل می‌شود به نماد «درِ فصل آخر»؛ درِی که مدام بسته و نیمه‌باز است و کمتر کسی جرأت عبور کامل از آن را دارد.

طراحی صحنه موفق است چون می‌فهمد این نمایش را نباید با جزئیات واقع‌گرایانه‌ی بیش از حد خفه کرد. جهان «یخ بستگی» در مرز رئالیسم و کابوس حرکت می‌کند؛ جایی که مخاطب همزمان احساس می‌کند می‌تواند این اتاق را در یک روستا یا ارتفاعات کشور بیابد، و در عین‌حال می‌داند که دارد به چشم‌انداز ذهنی دو انسان یخ‌زده پا می‌گذارد.

طراحی نور؛ سرمایی که از پوست می‌گذرد و به جان می‌رسد:

نور در «یخ بستگی» نه تزئین است، نه صرفاً روشن‌کردن چهره‌ها؛ بلکه عنصر دراماتیک اصلی‌ست. استفاده‌ی مکرر از نور سرد با طیف آبی و سفید، به‌ویژه از زاویه‌های جانبی، برفِ نشسته روی صورت‌ها را برجسته و چهره‌ها را به‌نظر «منجمد» می‌کند. در چند صحنه‌ی کلیدی، نور از بالا به‌شکلی تند و متمرکز فرود می‌آید و بازیگران را در میان تاریکی اطراف، چون دو موجود گرفتار در طوفان نشان می‌دهد.

لحظه‌هایی که نور به‌طور محسوس گرم‌تر می‌شود، معدود و حساب‌شده‌اند؛ مثلاً در مونولوگ‌های اعترافی، جایی‌که یکی از شخصیت‌ها برای چند دقیقه از زیر سایه‌ی برف بیرون می‌آید و گرمای کوتاهی روی صورت او می‌نشیند. این تغییر دمای نور، دقیقاً هم‌راستا با نوسان امید و یأس در متن است: هر بار که امکان آشتی، شهامت یا فداکاری حقیقی سر می‌زند، نور اندکی به زردی می‌گراید؛ و به‌محض بازگشت به دروغ، فرار و خودفریبی، صحنه دوباره در آبیِ سرد فرو می‌رود.

سلگی با کمک گروه نورپردازی سالن سمندریان، از ظرفیت فنی ایرانشهر به‌درستی بهره برده است: نه نمایش نوری پرزرق‌وبرق، بلکه طراحی‌ای کنترل‌شده که اجازه می‌دهد مخاطب دما را روی پوست خود «حس» کند.

بازی بازیگران؛ نبرد دو نگاه در برف:

حضور سارا بهرامی و مجتبی پیرزاده، نقطه‌ی ثقل «یخ بستگی» است. این نمایش دوپرسونای اصلی دارد و ناگزیر کیفیت آن بر دوش این دو بازیگر قرار می‌گیرد.

سارا بهرامی شخصیتی را خلق می‌کند که در لبه‌ی باریک میان استیصال و سرسختی راه می‌رود. او از ابزارهای ظریف بازیگری ـ تغییر میزان تنفس، لرزش کنترل‌شده‌ی دست‌ها، مکث‌های طولانی پیش از بیان جمله‌های سرنوشت‌ساز ـ برای نشان‌دادن زنی استفاده می‌کند که سال‌ها نقش «گرم‌کننده‌ی خانه» را پذیرفته، اما حالا متوجه شده خود بیش از همه یخ زده است. نگاه‌های طولانی او به درِ انتهای صحنه، بدون حتی یک کلمه، روایت‌گر فصل‌هایی‌ست که هرگز نوشته نشده‌اند.

مجتبی پیرزاده در مقابل، مردی را روی صحنه می‌آورد که همیشه «در حال توجیه» است. او با بدنی کمی خمیده و قدم‌هایی که هیچ‌گاه کاملاً مطمئن نیستند، از همان ورود نخست، حس گریز را در بدن خود حمل می‌کند. قوت بازی پیرزاده در این است که شخصیتش هرگز به‌طور کامل نفرت‌انگیز یا کاملاً مظلوم نمی‌شود؛ او ترکیبی‌ست از ترس، طمع و نیاز به دوست‌داشتن. مونولوگ او درباره‌ی «قولِ ساختن فصل آخر با هم»، یکی از لحظات درخشان کار است؛ جایی‌که در چند جمله، هم عشق را اعتراف می‌کند، هم فرار را، هم خیانت را.

شیمی بازی دو نفره بهرامی و پیرزاده، ستون احساسی نمایش است؛ گفت‌وگوهایشان بوی زندگی روزمره می‌دهد، اما زیر این گفت‌وگوی روزمره، فشار برفی است که هر لحظه سنگین‌تر می‌شود.

محتوای اثر؛ یخِ قول‌ها، برفِ سکوت‌ها:

«یخ بستگی» در ظاهر، داستان زن و مردی‌ست گرفتار در کولاک. اما در عمق، با مفاهیمی به‌غایت جهان‌شمول سر و کار دارد:

  • قول‌های ناتمام: نمایش نشان می‌دهد چگونه قول‌های عاشقانه، اگر تبدیل به عمل نشوند، به سنگینیِ برفی تبدیل می‌شوند که روی رابطه می‌نشیند و آن را فلج می‌کند.
  • فداکاری و ترس: شخصیت‌ها مدام میان فداکاری برای دیگری و حفظ خود، در نوسان‌اند؛ هیچ‌کدام «قهرمان» یا «شرور» مطلق نیستند، بلکه انسان‌هایی‌اند که زیر فشار شرایط، بهترین و بدترین نسخه‌هایشان را رو می‌کنند.
  • تنهایی مدرن: شاید مهم‌ترین وجه اثر این است که نشان می‌دهد تنهایی فقط در شهرهای بزرگ و آپارتمان‌های بی‌پنجره اتفاق نمی‌افتد؛ گاهی در دل برف، در اتاقی مشترک، در کنار کسی که سال‌ها می‌شناسیم، می‌توان به‌طرزی دردناک تنها بود.

سلگی بدون پناه‌گرفتن در شعار یا نمادپردازی اغراق‌آمیز، با دیالوگ‌های نسبتاً موجز و سکوت‌های بلند، این مفاهیم را می‌سازد. گاه ریتم در نیمه‌ی دوم کند می‌شود و بعضی تکرارها در گفت‌وگو، در حد بازی با اعصاب مخاطب پیش می‌رود؛ اما همین کش‌دار شدن، تا حدی با تجربه‌ی «گرفتار شدن در زمان» در وضعیت‌های بحرانی هم‌خوان است.

نتیجه‌گیری؛ فصل آخر باز است، اما عبور با شماست:

«یخ بستگی» در ایرانشهر ـ سالن استاد سمندریان، نمایشی‌ست که بیش از هر چیز به حس و فضا متکی است: طراحی صحنه و نور، سرمایی قابل لمس خلق می‌کنند؛ بازی سارا بهرامی و مجتبی پیرزاده، این سرما را از سطح پوست به عمق قلب می‌برند؛ و متن احمد سلگی، با تمرکز بر قول‌ها، سکوت‌ها و ترس‌های مشترک، مخاطب را به تأملی صادقانه درباره‌ی روابط انسانی دعوت می‌کند.

این نمایش، فصل آخر را روی صحنه می‌گشاید؛ اما همان‌طور که شخصیت‌ها می‌گویند، «اگه اینجا فصل آخره، در رو باز کن و بیا تو». دعوت سلگی ساده است و بی‌ادعا: وارد این زمستان شو، با این دو انسان یخ‌زده چند ساعت نفس بکش، و از خودت بپرس چه قول‌هایی در زندگی‌ات هنوز روی برف نوشته شده و هیچ‌گاه به فصل آخر نرسیده است.

ویدیو ها و عکس ها
media
media
media
media
media
media
نظرات کاربران
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

09122****98

من نمایش رو در دور قبل هم دیده بودم. روایت شفاف تر شده بود و بیشتر جذبم کرد. کلا که این نمایش رو بسیار دوست داشتم. این سری رو کمی بیشتر هم دوست داشتم. بازی هر دو عزیز عالی بود و در سالن سمندریان اجرا جذابتر هم بود. بسیار توصیه می کنم