ava
ورود و پخش

«تابوت عهد»؛ در یک صبح تاریک و طولانی، زن و مردی با خود و با یکدیگر مواجه میشوند...

اطلاعات
author

نویسنده: معصومه یوسفی 

1405/04/20

تابوت عهد؛ مواجهه‌ای بی‌رحم با وجدانِ فراموش‌شده

مقدمه؛ صبحی که روشن نمی‌شود

«تابوت عهد» به کارگردانی مجتبی جدی، بر اساس نمایشی از نیل لبیوت و در ترجمه‌ی روان و گوش‌دادنیِ سید حسین رسولی، در سالن سایه‌ی تئاتر شهر اجرا می‌شود؛ سالنی که از دیرباز برای تجربه‌های مینیمال و شخصیت‌محور شهرت دارد. نمایش، در قالب یک درام دوشخصیتی با حضور صادق برقعی و نازنین حشمدار، صبحی تاریک و طولانی را روایت می‌کند؛ صبحی که انگار تصمیم گرفته روشن نشود، تا زن و مردی ناچار شوند به جای رفتن سر کار، روبه‌روی زندگی و دروغ‌های خود بنشینند.

در این اجرا، جدی به جای تکیه بر تعلیق‌های بیرونی، تماشاگر را در اتاقی نیمه‌روشن حبس می‌کند؛ فضایی که هر ثانیه‌اش بیش از آن‌که داستان را پیش ببرد، وجدان شخصیت‌ها را لایه‌لایه ورق می‌زند.

طراحی صحنه؛ اتاقی مثل حافظه‌ی خاکستری

سالن سایه با سقف کوتاه و نزدیکی صحنه به تماشاگر، خود به خود امکان ایجاد صمیمیت و ناامنی هم‌زمان را فراهم می‌کند؛ جدی از این ویژگی حداکثر استفاده را می‌برد. صحنه بر پایه‌ی یک اتاق نه‌چندان بزرگ طراحی شده است: دیواری سرد با رنگ‌های خنثی، پرده‌ای بی‌روح که انگار سال‌هاست شسته نشده، و میز کوچکی با دو صندلی که کمی نامتقارن چیده شده‌اند؛ این نامتقارنی، نخستین نشانه‌ی فاصله‌ی پنهان میان زن و مرد است.

در مرکز قاب، عنصری شبیه «تابوت» حضور ندارد، اما اشاره‌ی مضمونی به آن، در ترکیب اشیاء دیده می‌شود؛ مثلاً صندوقچه‌ی کوچک چوبی گوشه‌ی صحنه، یا قاب خالی عکسی که به دیوار تکیه داده شده است. این‌ها بیشتر از آنکه دکور باشند، خاطرات مدفون‌اند؛ هر کدام ظرفی برای یک راز. جدی به‌درستی از شلوغ‌کاری صحنه پرهیز کرده و با چند شیء محدود، فضایی می‌سازد که می‌تواند هم آپارتمان یک زوج فرهیخته‌ی شهری باشد و هم نوعی برزخ خانگی که خروج از آن ناممکن است.

مسیر حرکت بازیگران نیز هوشمندانه طراحی شده است؛ صادق برقعی اغلب در نیمه‌ی دورتر صحنه قرار می‌گیرد، نزدیک به دیوار و اشیاء؛ مردی که پشت یادگاری‌ها سنگر گرفته است. نازنین حشمدار بیشتر در نیمه‌ی نزدیک به تماشاگر حرکت می‌کند؛ انگار زنی است که زودتر آماده‌ی اعتراف و مواجهه است. برخوردِ این دو مدار حرکتی، هر بار ضربه‌ای کوچک به ریتم نمایش وارد می‌کند؛ بی‌آنکه به تصنع بیفتد.

طراحی نور؛ مرز باریک بین صبح و اعتراف

سالن سایه امکانات پیچیده و پرزرق‌وبرق نور ندارد، اما همین محدودیت در «تابوت عهد» تبدیل به مزیت شده است. طراحی نور، با انتخاب یک پالت گرم ـ سرد بسیار کنترل‌شده، فضای «صبحی طولانی» را تداعی می‌کند؛ صبحی که نورش از پنجره‌ای نامرئی می‌تابد اما هیچ‌گاه کاملاً سفید و مطمئن نمی‌شود.

در آغاز نمایش، نور کلی صحنه کمی بی‌حال و مایل به آبی است؛ حالتی شبیه ساعاتی پیش از طلوع کامل. هر بار که یکی از شخصیت‌ها قدمی به سمت اعتراف یا افشای حقیقت برمی‌دارد، لکه‌ی کوچکی از نور گرم روی چهره‌اش می‌نشیند؛ انگار بخشی از صورت از سایه بیرون کشیده می‌شود. این تغییرات ظریف، بدون جلب توجه مستقیم، تماشاگر را به سمت فهم تدریجی می‌برد که این صبح قرار است نه پایان یک شب، که آغاز محاکمه‌ای اخلاقی باشد.

لحظات اوج درام – جایی که حقیقتی دردناک درباره گذشته‌ی مشترکشان رو می‌شود – با کاهش ناگهانی نور محیط و تمرکز روی چهره‌ها همراه است. در این لحظات، سایه‌ی اشیاء روی دیوار، کشیده‌تر و تهدیدکننده‌تر می‌شود؛ گویی خود اتاق، شاهدی خاموش بر دروغ‌هاست. چنین استفاده‌ی هوشمندانه از نور در سالن سایه، نشان می‌دهد طراح نور (در هماهنگی با کارگردان) به جای زیاده‌گویی بصری، به خوانش اخلاقی اثر فکر کرده است.

بازیگران؛ بدن‌هایی که به اعتراف مجبور می‌شوند

نمایش عملاً بر دو دوش استوار است: صادق برقعی و نازنین حشمدار. هر دو بازیگر از همان لحظات نخست، از دامِ اجرای صرفاً گفتگومحور و رادیویی می‌گریزند و بدن را وارد بازی می‌کنند.

برقعی، مردی را تصویر می‌کند که سال‌هاست با عمق تاریک خودش کنار آمده و حالا بیشتر از آن‌که شرمنده باشد، خسته است. نحوه‌ی نشستن و راه‌رفتنش، نوعی سنگینیِ آگاهانه دارد؛ انگار هر قدم، وزن تصمیمی را حمل می‌کند که زمانی گرفته و حالا دیگر قابل بازگشت نیست. او در بیان دیالوگ‌ها، از اغراق عاطفی دوری می‌کند؛ حتی در نقطه‌ای که افشای یک راز می‌تواند به فریاد ختم شود، برقعی صدای خود را به جای ارتفاع، در عمق می‌برد؛ لرزش‌های کوتاه، مکث‌های حساب‌شده و نگاه‌های نیمه‌فرار، مردی را می‌سازد که بیش از هر چیز از قضاوتِ خودش می‌ترسد.

نازنین حشمدار در مقابل، نیروی حرکت و تغییر صحنه است. او از انفعالِ معمول نقش‌های زن در درام‌های دوشخصیتی عبور می‌کند و شخصیتی می‌سازد که هم قربانی است و هم قاضی. در لحظات نخست، اضطرابش در ریزحرکت‌های دست و شانه‌ها نمود پیدا می‌کند؛ اما هرچه نمایش پیش می‌رود، بدنش استوارتر و صدایش محکم‌تر می‌شود. این تغییر بدنی و صوتی، با سیر تحول شخصیت هماهنگ است: زنی که نخست از مواجهه با حقیقت می‌گریزد، اما در نهایت آن را مطالبه می‌کند.

شیمی صحنه‌ای دو بازیگر، نقطه‌ی قوت اجراست. جدی آن‌ها را در منطق فاصله‌گذاری زمانی و مکانی قرار می‌دهد؛ یعنی صحنه‌هایی هست که به رغم نزدیکی فیزیکی، چشم‌ها به عمد از هم فرار می‌کنند، و صحنه‌هایی که با یک نگاه مستقیم، سال‌ها زندگی مشترک فشرده می‌شود. این بازی با فاصله، یکی از دقیق‌ترین دستاوردهای اجرایی نمایش است.

متن و ترجمه؛ اخلاقِ مدفون در تابوت روابط

نیل لبیوت، نویسنده‌ای است که بارها به خاطر بی‌رحمی در مواجهه با وجدانِ طبقه‌ی متوسط شهری شناخته شده است؛ در «تابوت عهد» نیز، متن بر اساس همین سنت حرکت می‌کند. نمایش، بیش از آن‌که درباره‌ی رویدادی بیرونی باشد، درباره‌ی لحظه‌ای است که دو آدم معمولی متوجه می‌شوند سال‌هاست با نسخه‌ی دروغینِ خود زندگی کرده‌اند.

ترجمه‌ی سید حسین رسولی، موفق است که این بی‌رحمی را به زبان فارسی انتقال دهد بدون آن‌که به خشونت بی‌دلیل تبدیل شود. او در انتخاب واژگان، میان لحن روزمره‌ی شهری و زیرمتنِ فلسفیِ متن تعادل برقرار کرده است؛ دیالوگ‌ها هم قابل شنیدن‌اند و هم قابل فکر کردن.

مضامین نمایش – مواجهه با گناه، طمع، ترس از تنهایی و وسوسه‌ی راحت‌طلبی – در بستر روابط زناشویی و خانوادگی مطرح می‌شوند، نه در سطح شعارهای اجتماعی یا سیاسی. همین تمرکز باعث می‌شود تماشاگر با موقعیتی جهان‌شمول روبه‌رو شود: دو انسان که در صبحی طولانی، ناچارند ببینند عشقشان چقدر به فداکاری نزدیک بوده و چقدر به مصلحت و راحت‌طلبی.

جمع‌بندی؛ صبحی که اگرچه تاریک است، اما صادق

«تابوت عهد» در سالن سایه‌ی تئاتر شهر، نمونه‌ای از درام معاصر است که موفق می‌شود بدون اتکا به رخدادهای بیرونیِ پرهیاهو، تماشاگر را در کشمکش اخلاقی دو انسان نگه دارد. طراحی صحنه‌ی مینیمال اما معناپرداز، نورپردازی دقیق در مرز صبح و اعتراف، بازی‌های کنترل‌شده و اندیشیده‌ی صادق برقعی و نازنین حشمدار، و ترجمه‌ی قابل‌اعتماد سید حسین رسولی، همگی در خدمت جهانِ سرد و صادق نیل لبیوت قرار گرفته‌اند.

این اجرا، بیش از آن‌که بخواهد تکان‌مان بدهد، می‌خواهد آینه‌ای بی‌تعارف جلویمان بگیرد؛ آینه‌ای که در آن، نه قهرمانان بزرگ، بلکه تصمیم‌های کوچک روزمره دیده می‌شود؛ همان تصمیم‌هایی که شاید روزی، بی‌آن‌که بفهمیم، تبدیل به «تابوت عهد» شخصیِ ما شوند.

در یک صبح تاریک و طولانی، زن و مردی با خود و با یکدیگر مواجه می‌شوند؛ و «تابوت عهد» یادآوری می‌کند که گاهی تنها راه روشن شدن صبح، عبور صادقانه از شبِ درونِ خود ماست.

 

ویدیو ها و عکس ها
نظرات کاربران
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

09122****98

کلا نمایش هایی که همه چیشون سادس رو بیشتر میپسندم. از دکور گرفته تا کاگردانی ، طراحی صحنه ، طراحی لباس ، بازی بازیگرا و.. شاید بعد از بک تو بلک نمایشی که این ویژگی هارو داشته باشه همین تابوت عهده. درسته امشب شب دوم بود اما من واقعا دوست داشتم مخصوصا بازی بازیگرا رو و مخصوصا بازی صادق عزیزم که مثل همیشه درخشان بود. تنها ایرادی که میتونم بگیرم اینه که شور و اشتیاق بازیگرا برای بازی کردن تو این نقش ها خیلی کم بود. و روال بازیگری هم اینجوریه که شور و اشتیاق و ریتم از کم به زیاد میره. ولی تازه شبای اوله و زمان میبره تا روال بشه. در کل من دوست داشتم و پاش بیوفته بدم نمیاد دوباره ببینمش. ❤️❤️❤️