«میراث»؛ درگیری ها بر سر میراث به اوج می‌رسد، اما دزدها مشغول تاراج آن میراثند...

اطلاعات
author

نویسنده: معصومه یوسفی

1405/05/06

میراث؛ صحنه‌ای که بر شانه‌های فرسوده یک صندلی بنا می‌شود

مقدمه؛ درگیری بر سر چیزی فراتر از مال و املاک

نمایش «میراث» به کارگردانی و طراحی غلام‌رضا عربی، بر اساس متنی از بهرام بیضایی، در تماشاخانه سنگلج روی صحنه می‌رود؛ سالنی که خود، به‌نوعی نماد میراث تئاتر ایران است. حاصل این هم‌نشینی، نمایشی است که از همان تصویر نخست، تکلیف خود را روشن می‌کند: درگیری‌ها بر سر میراث به اوج می‌رسد، اما دزدها مشغول تاراج آن میراث‌اند؛ و تماشاگر به‌سرعت درمی‌یابد که این میراث، صرفاً صندوقی پر از طلا یا خانه‌ای قدیمی نیست، بلکه مجموعه‌ای از خاطره‌ها، ارزش‌ها و مسئولیت‌های انسانی است که دارد زیر گرد و خاک بی‌توجهی دفن می‌شود.

طراحی صحنه؛ صندلیِ فرسوده به‌مثابه شجره‌نامه یک خانواده

عربی در طراحی صحنه «میراث» دست به انتخابی هوشمندانه می‌زند: پرهیز از شلوغی و نمادسازی‌های خام‌دستانه، و تمرکز بر یک شیء محوری؛ همان صندلیِ فرسوده‌ای که در پوستر نمایش هم دیده می‌شود. این صندلی، روی سکویی اندکی برآمده، مرکز ثقل میزانسن است؛ دور و بر آن، چند قطعه دکور حداقلی – شاید یک کمد قدیمی، یک صندوق، و پرده‌ای ضخیم با رنگی نزدیک به سبز تیره پوستر – فضا را شکل می‌دهند.

ترکیب رنگ غالب در صحنه، سبز مات و طلایی پوسیده است؛ سبزی که دیگر نشانه زندگی نیست، بلکه یادآور چیزی است که روزگاری زنده بوده و حالا دارد از درون فرو می‌پاشد. نقش‌برجسته‌های روی چوب صندلی، در کنار پارگی‌های عمیق روی پارچه، حسی از «شکوهِ رو به زوال» می‌سازند؛ درست همان‌چیزی که متن بیضایی سال‌هاست به آن حساس است: گذشته‌ای باابهت که امروز کسی حوصله مراقبت از آن را ندارد. عربی با حفظ فاصله مناسب بین عناصر صحنه، اجازه می‌دهد هر ورود و خروج بازیگر، معنای فضایی پیدا کند؛ نزدیک شدن به صندلی، همیشه نوعی اعلان مالکیت یا ادعای حق است و دور شدن از آن، نشانه شکست، گریز یا بی‌میلی.

طراحی نور؛ سایه‌هایی که حقیقت را نیمه‌تمام نشان می‌دهند

در «میراث»، نور صرفاً برای روشن کردن چهره‌ها به کار نمی‌رود؛ بلکه نقش مهمی در ساختن لحن اخلاقی اثر دارد. طراح نور – زیر نظر عربی – از چند منبع اصلی و متمرکز استفاده می‌کند. یک پروژکتور بالا‌سری، دقیقاً روی صندلی؛ این نور، همچون چراغ بازجویی، هر کس بر صندلی می‌نشیند را به مرکز قضاوت جمعی تبدیل می‌کند. اطراف صحنه، نورهای جانبی با زاویه تند، سایه‌های بلند روی دیوار ایجاد می‌کنند؛ سایه‌هایی که گاهی از خود شخصیت‌ها بزرگ‌ترند، گویی آن‌چه بر سر میراث می‌آید، بیش از آن‌که کارِ افراد باشد، محصول سایه‌های سنگین طمع و ترس است.

در لحظه‌های اوج درگیری، نور به‌طور محسوس تیزتر و سردتر می‌شود؛ سبز ملایم پس‌زمینه جای خود را به تیرگی‌ای می‌دهد که مرز اشیاء را محو می‌کند. این تغییر، بدون افراط انجام می‌شود؛ تماشاگر به‌جای شوکه شدن، متوجه می‌شود که فضای اخلاقی نمایش در حال عوض شدن است. استفاده از کات‌های نوری نرم در بین صحنه‌ها، کمک می‌کند انتقال‌های زمانی و مکانی متن بیضایی قابل‌فهم‌تر شود؛ بی‌آنکه به توضیحات کلامی اضافی نیاز باشد.

بازیگری؛ بدن‌هایی که برای تصاحب یک صندلی صف می‌کشند

گروه بازیگران «میراث» – با حضور ناصر آویژه، مرتضی رستمی، آرام نیک‌بین، حمیدرضا حسینعلی، ابراهیم خسروی، احمد مطوری، علی حسینی و دیگران – روی متنی اجرا می‌کنند که به‌طور طبیعی مستعد دیالوگ‌محوری است. امتیاز کارگردانی عربی اینجاست که مانع از تبدیل نمایش به «خوانش صرف» متن می‌شود؛ او از بازیگرانش بدن می‌خواهد، نه فقط صدا.

ناصر آویژه، در نقش بزرگِ خانواده یا محور اصلی دعوا، با کمترین اغراق، سنگینیِ سال‌های زندگی را در نحوه قدم‌زدن و نشستن روی صندلی نشان می‌دهد. هر بار که به صندلی نزدیک می‌شود، انگار تاریخ شخصی‌اش را دوباره مرور می‌کند. مرتضی رستمی و آرام نیک‌بین، در نقش نسل جوان‌تر، انرژیِ عصبی و گاه تند و خام این نسل را به خوبی منتقل می‌کنند؛ کسانی که میراث را بیش از آن‌که «بار مسئولیت» بدانند، «حق مسلم» خود می‌دانند. در مقابل، حمیدرضا حسینعلی و ابراهیم خسروی، نقش‌هایی را بازی می‌کنند که بیشتر در سایه‌اند؛ شاید دلالان خاموش این میراث، کسانی که نه از روی عشق، بلکه با حسابگریِ سرد وارد میدان شده‌اند.

آن‌چه بازی‌ها را دیدنی می‌کند، پرهیز نسبی از قهرمان‌سازی و ضدقهرمان‌سازی مطلق است. ما با آدم‌هایی روبه‌رو هستیم که هم ظرفیت محبت دارند و هم قابلیت خیانت؛ درست مثل هر خانواده واقعی. بیضایی، در متن، زمینه این چندلایگی را فراهم کرده و عربی با هدایت بازیگران، اجازه می‌دهد تماشاگر گاه با کسی همدردی کند که لحظه‌ای بعد رفتاری هولناک نشان می‌دهد.

مضمون و درون‌مایه؛ میراث به‌مثابه آزمایش‌گاه عشق، طمع و فراموشی

«میراث» از سطح دعوای معمول خانوادگی فراتر می‌رود؛ دعوایی که شاید در ظاهر بر سر خانه، زمین یا اشیاءِ باقی‌مانده از نسل پیشین باشد، اما در عمق، بر سر «حق تعریف کردن گذشته» است. هر شخصیت می‌خواهد روایت خودش را از تاریخ خانواده به رسمیت بشناسد و میراث را به نفع آن روایت مصادره کند.

بیضایی در متن، با دقت همیشگی‌اش، نشان می‌دهد چگونه طمع و ترس از آینده می‌توانند حتی روابط مبتنی بر عشق را فرسوده کنند. عشق در این نمایش، حضور دارد، اما معمولاً در حاشیه است؛ در خاطره‌ها، در اشاره‌های کوتاه، در لحظاتی که کسی برای دیگری لیوان آب می‌ریزد یا روی همان صندلی پاره، پتوی کهنه‌ای می‌اندازد. مقابل عشق، تنهایی مدرن قرار دارد؛ تنهایی آدم‌هایی که در عصر سرعت و حسابگری، نمی‌دانند با احساس گناهِ خود چه کنند و ترجیح می‌دهند همه‌چیز را به زبان حقوقی و عدد و رقم ترجمه کنند.

در این میان، «دزدها» تنها آن‌هایی نیستند که فیزیکاً چیزی را می‌ربایند؛ دزدها کسانی‌اند که معنای میراث را تهی می‌کنند: ارزش‌های مشترک، خاطرات جمعی، حس وظیفه نسبت به نسل بعد. نمایش، با پرهیز از شعار، به شکلی آرام هشدار می‌دهد که اگر مراقب نباشیم، ممکن است روزی چشم باز کنیم و ببینیم بر سر چیزی می‌جنگیده‌ایم که مدت‌ها پیش به تاراج رفته است.

نتیجه‌گیری؛ صندلی‌ای که از سالن سنگلج بیرون نمی‌رود

«میراث» در سالن سنگلج نه‌تنها از سابقه و فضای این تماشاخانه بهره می‌برد، بلکه به آن معنا می‌افزاید؛ گویی هر شب، صندلی فرسوده وسط صحنه، با صندلی‌های قدیمی سالن وارد گفت‌وگو می‌شود. نتیجه کار غلام‌رضا عربی، متکی بر متنِ پرلایه بهرام بیضایی و بازی گروهیِ منسجم، نمایشی است که به جای تکرار کلیشه‌های خانوادگی، از تماشاگر می‌خواهد به رابطه خود با گذشته فکر کند؛ گذشته‌ای که اگر فقط آن را به فهرستی از اموال تقلیل دهیم، ناگزیر، چیزی از درون ما تهی می‌شود.

درگیری‌ها بر سر میراث، بر صحنه به اوج می‌رسد؛ صداها بلند می‌شوند، نور تیز می‌شود، و هر کس می‌کوشد چیزی را از آن خود کند. اما در پایان، وقتی تماشاگر از سالن بیرون می‌آید، احساس می‌کند دزدهای اصلی، همان‌هایی‌اند که در این هیاهو فرصت نکردند لحظه‌ای کنار صندلی بنشینند و ببینند چه‌چیزی واقعاً دارد از دست می‌رود: امکان محبت، امکان بخشش، و امکان اینکه گذشته را نه میدان جنگ، که پلی به‌سوی آینده‌ای انسانی‌تر ببینیم. «میراث» ما را با این پرسش تنها می‌گذارد که در زندگی شخصی خود، بر سر چه می‌جنگیم؛ و آن‌چه واقعاً ارزش برداشته شدن دارد، در این نزاع چگونه آرام‌آرام تاراج می‌شود.

/
ویدیو ها و عکس ها
media
media
media
media
media
media
media
media
media
media
media
media
نظرات کاربران
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

09122****98

اجرای میراث برای من تجربه‌ای بسیار موفق و تحسین‌برانگیز بود. طراحی صحنه دقیق و فکرشده، بازی‌های هماهنگ و پخته، و ریتم منسجم و کنترل‌شده اجرا، باعث شده بود همه‌چیز در جای درست خود قرار بگیرد. این اجرا به‌خوبی نشان می‌داد که وقتی فهم درستی از متن وجود داشته باشد، می‌توان نمایشی یکدست، حرفه‌ای و عمیق خلق کرد.