«بیا برای هم یک اسم انتخاب کنیم»؛ کسرا و بهار در آغاز یک رابطه‌اند؛ و بهمن و ماهی در سال‌های پایانی زندگی مشترک. دو زندگی را به موازات هم می‌بینیم، تا...

اطلاعات
author

نویسنده: معصومه یوسفی

1405/06/09

نامی میان آغاز و پایان

نقد نمایش «بیا برای هم یک اسم انتخاب کنیم»

نمایش «بیا برای هم یک اسم انتخاب کنیم» به نویسندگی و کارگردانی خسرو نقیبی، روایتی دوگانه از عشق، عادت و فرسودگی عاطفی است. کسرا و بهار در آغاز یک رابطه‌اند؛ در موقعیتی که هر نگاه، هر سکوت و هر گفت‌وگو هنوز می‌تواند معنایی تازه پیدا کند. در سوی دیگر، بهمن و ماهی سال‌های پایانی زندگی مشترک را پشت سر می‌گذارند؛ جایی که عشق دیگر فقط با شور و اشتیاق سنجیده نمی‌شود، بلکه با خاطره، مراقبت، خستگی و توانِ ماندن معنا پیدا می‌کند.

این دو زندگی به موازات یکدیگر پیش می‌روند تا نمایش، بی‌آن‌که به مقایسه‌ای ساده و مستقیم تن بدهد، از مخاطب بپرسد: رابطه‌ها چگونه آغاز می‌شوند و چرا گاهی در ادامه، زبان مشترک خود را از دست می‌دهند؟

ساختار دراماتیک و مضمون

نقیبی در مقام نویسنده، درام را بر موقعیت‌های روزمره و گفت‌وگوهای عاطفی بنا کرده است، نه بر حادثه‌های پرزرق‌وبرق. کشمکش اصلی نمایش در لایه‌ی پنهان گفت‌وگوها شکل می‌گیرد؛ در جایی که شخصیت‌ها چیزی می‌گویند، اما معنای واقعی سخنشان در سکوت پس از آن آشکار می‌شود.

رابطه‌ی کسرا و بهار، سرشار از امکان و تردید است. آن‌ها هنوز می‌توانند انتخاب کنند، عقب بکشند، دوباره نزدیک شوند یا نامی تازه برای پیوندشان پیدا کنند. در مقابل، بهمن و ماهی با پیامد انتخاب‌های گذشته زندگی می‌کنند. در جهان آن‌ها، عشق دیگر وعده‌ای روشن نیست؛ بیشتر شبیه خانه‌ای است که ترک برداشته، اما هنوز بخشی از امنیت ساکنانش را حفظ می‌کند.

قدرت اصلی نمایش در همین نگاه انسانی نهفته است. اثر درباره‌ی پیروزی یا شکست یک رابطه نیست؛ درباره‌ی مسئولیتی است که انسان‌ها در برابر عاطفه‌ی یکدیگر دارند. عشق در اینجا نه احساسی صرفاً شاعرانه، بلکه کاری دشوار و روزمره است؛ کاری که به صبوری، فداکاری و شجاعت نیاز دارد.

بازی‌ها و شخصیت‌پردازی

سید جواد یحیوی در نقش بهمن، شخصیتی را ارائه می‌دهد که میان شوخ‌طبعی، خستگی و نوعی مقاومت درونی معلق است. او اندوه بهمن را به‌صورت مستقیم فریاد نمی‌زند؛ آن را در مکث‌ها، تغییر نگاه و واکنش‌های کنترل‌شده‌اش پنهان می‌کند. همین خویشتن داری، به بازی او کیفیتی باورپذیر می‌دهد.

صدف طلایی در نقش ماهی، وجهی عاطفی اما منفعل از شخصیت خود نشان نمی‌دهد. ماهی زنی است که رنج را می‌شناسد، اما در آن حل نشده است. در بازی او، لحظه‌های سکوت گاه از دیالوگ‌ها تأثیرگذارترند؛ به‌ویژه زمانی که شخصیت میان ماندن، بخشیدن و حفظ کرامت شخصی سرگردان می‌شود.

سعید زارعی و آیه کیان‌پور در نقش کسرا و بهار، انرژی ناآرام رابطه‌ای تازه را به صحنه می‌آورند. بازی آن‌ها بر بی‌قراری، کنجکاوی و ترس از تعهد استوار است. در کنار زوج سالخورده‌تر، این دو بازیگر نشان می‌دهند که آغاز یک رابطه نیز به‌اندازه‌ی پایان آن می‌تواند شکننده و پراضطراب باشد.

طراحی صحنه و میزانسن

طراحی صحنه با استفاده از عناصر ساده و آشنا، فضای نمایش را به خانه‌ای واقعی و در عین حال ذهنی تبدیل می‌کند. کاناپه‌ی خاکستری، بالش‌ها و وسایل روزمره، تنها اشیای دکور نیستند؛ آن‌ها نشانه‌های زیستن، تکرار و خاطراتی‌اند که به اشیا چسبیده‌اند.

فضای سالن شیشه‌ای عمارت هما نیز به این کیفیت کمک می‌کند. مرز میان صحنه و تماشاگر چندان قطعی به نظر نمی‌رسد و همین نزدیکی، مخاطب را در موقعیتی قرار می‌دهد که گویی شاهد گفت‌وگویی خصوصی است. میزانسن‌ها نیز بر نزدیک‌شدن و فاصله‌گرفتن شخصیت‌ها تأکید دارند؛ آدم‌ها گاهی در یک قاب قرار می‌گیرند، اما از نظر عاطفی کیلومترها با یکدیگر فاصله دارند.

نور، صدا و فضای اجرایی

نورپردازی نمایش بیش از آن‌که خودنمایی کند، در خدمت تغییرات عاطفی صحنه است. نورهای گرم، لحظه‌های صمیمیت و خاطره را برجسته می‌کنند و تاریکی‌های گسترده، شخصیت‌ها را در انزوای ذهنی‌شان فرو می‌برند. این تضاد نوری کمک می‌کند دو خط روایی نمایش، از نظر حسی نیز از یکدیگر متمایز شوند.

در طراحی صوتی، سکوت نقش مهمی دارد. مکث‌های میان دیالوگ‌ها نه خلأ، بلکه بخشی از زبان نمایش‌اند. اگرچه در برخی لحظه‌ها طولانی‌شدن این سکوت‌ها از کشش صحنه می‌کاهد، اما در بهترین بخش‌های اجرا، سکوت همان چیزی است که حقیقت رابطه را آشکار می‌کند.

دراماتورژی و نقاط ضعف

دراماتورژی نونا شهریاری را می‌توان در پیوند میان دو روایت و تنظیم تدریجی اطلاعات مشاهده کرد. دو خط داستانی آرام‌آرام در ذهن تماشاگر به هم نزدیک می‌شوند و هر رابطه، معنای رابطه‌ی دیگر را تغییر می‌دهد.

بااین‌حال، نمایش در بخش‌هایی بیش از اندازه به توضیح احساسات خود متکی می‌شود. زمانی که اثر به تماشاگر اعتماد می‌کند و اجازه می‌دهد او از خلال رفتارها و سکوت‌ها به حقیقت شخصیت‌ها برسد، بسیار مؤثرتر است. برخی مکث‌های طولانی و دیالوگ‌های توضیحی می‌توانستند فشرده‌تر باشند تا ریتم درام استحکام بیشتری پیدا کند.

نتیجه‌گیری

«بیا برای هم یک اسم انتخاب کنیم» نمایشی درباره‌ی نام‌گذاری عشق نیست؛ درباره‌ی ناتوانی انسان در یافتن نامی قطعی برای رابطه‌هاست. کسرا و بهار هنوز در آستانه‌ی انتخاب‌اند و بهمن و ماهی با نتایج انتخاب‌های گذشته زندگی می‌کنند. میان این آغاز و پایان، نمایش تصویری صادقانه از تنهایی مدرن، نیاز به دیده‌شدن و دشواریِ مراقبت از دیگری ارائه می‌دهد.

اجرای خسرو نقیبی در بهترین لحظه‌های خود، مخاطب را به قضاوت آدم‌ها دعوت نمی‌کند؛ او را وادار می‌کند بپرسد اگر جای آن‌ها بود، چه چیزی را حفظ می‌کرد و از چه چیزی می‌گذشت. شاید در پایان، نامی که باید برای یکدیگر انتخاب کنیم، نام عشق نباشد؛ نام مسئولیتی باشد که عشق بر دوش ما می‌گذارد.

/
ویدیو ها و عکس ها
media
media
media
media
media
media
media
media
media
media
نظرات کاربران
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.