«شوری»؛ من یه عمره دارم گز گز می‌کنم، نه جایی رو روشن میکنم نه میسوزم، شبیه یه حمله‌ام که هنوز خیلی عصبی نشده ...

اطلاعات
بازیگران
author

نویسنده: معصومه یوسفی

1405/07/28

مرثیه‌ای در آکواریوم زنگ‌زده؛ تأملی بر نمایش «شوری»

ورود به جهان اثر: برزخِ بی‌پایان یک روان‌پریشی

در سالن شماره دو تماشاخانه هامون، جایی که فشردگی فضا مرز میان تماشاگر و صحنه را به باریک‌ترین حد ممکن می‌رساند، نمایش «شوری» به نویسندگی و کارگردانی علی صفری، تماشاگر را نه به تماشای یک روایت خطی، بلکه به ضیافتی تلخ از فروپاشی روانی دعوت می‌کند. خلاصه نمایش با جمله‌ای آغاز می‌شود که مانیفست کامل این درام تک‌نفره (مونودرام) است: «من یه عمره دارم گز گز می‌کنم، نه جایی رو روشن میکنم نه میسوزم، شبیه یه حمله‌ام که هنوز خیلی عصبی نشده…» این تعلیقِ فرساینده میان انفجار و انجماد، شالوده اصلی اثری است که تقلا می‌کند انزوای اگزیستانسیال انسان معاصر را روی صحنه احضار کند.

طراحی صحنه و آکسسوار: کالبدشکافی یک زیستگاه نامتعارف

مرکز ثقل بصری اجرا، سازه‌ای متحرک، سنگین و هولناک است: یک چرخ‌دستی آهنی و زنگارگرفته که آکواریومی شیشه‌ای و پر از آبِ کدر را حمل می‌کند. این چیدمان، نبوغِ بصری طراح را در کاربست استعاره نشان می‌دهد؛ این مخزن شیشه‌ای هم‌زمان نقش تابوت، سلول انفرادی، زهدان و آزمایشگاهی روانی را بازی می‌کند.

جمله دست‌نویسِ محو روی جدار شیشه، قوطی‌های فرورفته در کف آب و کیسه‌های کنفی آویخته، فضایی غریب میان یک پست‌مدرنیسم پساآخرالزمانی و یک شکنجه‌گاه شخصی خلق کرده‌اند. توپ‌های رنگی پلاستیکی معلق در کنار مخزن، تمهیدی هوشمندانه برای ایجاد تضاد میان معصومیت ازدست‌رفته کودکی و تباهی اکنونِ کاراکتر است. هنگامی که بازیگر با بالاتنه برهنه و پیش‌بند نایلونی خیس در آب فرو می‌رود، صحنه به معنای واقعی کلمه بوی رطوبت، پوسیدگی و نمک به خود می‌گیرد؛ تصویری ملموس از انسانی که در حافظه گل‌آلود خویش غرق می‌شود.

طراحی نور و اتمسفر دیداری: مجسمه‌سازی با سایه‌ها

نورپردازی در سالن کوچک هامون، با دقتی مینیاتوری هدایت شده است. طراح با پرهیز از تابش‌های تخت و عمومی، از اسپات‌های موضعی با زاویه تند و کنتراست شدید (Chiaroscuro) بهره گرفته است. این نورهای زاویه‌دار، رگ‌های برجسته، قطرات عرق و عضلات کشیده‌شده امیر محمدی را همچون تندیسی اکسپرسیونیستی برجسته می‌کنند.

لحظاتی که نور از میان آب و لکه‌های جدار شیشه‌ای آکواریوم عبور کرده و انکسار موج‌گون آن بر کف تیره صحنه نقش می‌بندد، شاعرانگی بصری چشم‌نوازی پدید می‌آورد که خشونت عریان فضا را تلطیف می‌کند. تاریکی پیرامونی سالن ۲ به‌درستی در خدمت تنهایی شخصیت قرار گرفته و حس خفگی و بی‌زمانی را تشدید می‌کند.

بازیگری و هدایت اجرا: تباری از رنج و دلقک‌بازی تراژیک

امیر محمدی در نقشی طاقت‌فرسا، اجرایی متعهدانه و از نظر فیزیکی ویرانگر ارائه می‌دهد. بازی او نیازمند مهارت بالای تنفسی و تغییر آنی حس‌هاست؛ او از زوزه‌های کرکننده ناشی از هجوم ترومای درونی، ناگهان به زمزمه‌هایی لرزان و ملتمسانه سقوط می‌کند. استفاده از یک بینی سرخ دلقک در یکی از تابلوهای نمایش، ارجاعی درخشان به ابسوردیسم بکت‌گونه است؛ کمدی تلخ و رقت‌انگیزی که درد را بیش از پیش نمایان می‌سازد.

محمدی با پیش‌بندی پلاستیکی، بی‌سیمی خاموش روی شانه (نماد قطع ارتباط با جهان بیرون) و باندی بر انگشت، شمایل یک بازمانده را دارد. صحنه‌ای که او لیوان خالی شیشه‌ای را با دستانی مرتعش به سوی تاریکی امتداد می‌دهد، تجسم تشنگی ابدی بشر برای دریافت پاسخی از ناکجاآباد است.

تحلیل درام و محتوا: نمک بر زخم تنهایی مدرن

«شوری» بیش از آنکه متکی بر واقعه‌پردازی باشد، بر کندوکاو پدیدارشناسانه «اضطراب وجودی» استوار است. گزگز کردن مدام، استعاره‌ای درخشان از نوروپاتی روانی جامعه‌ای است که در بی‌حسی مزمن فرو رفته؛ جامعه‌ای که نه توان عصیان دارد («نه جایی رو روشن می‌کنم») و نه تن به فنا می‌دهد («نه می‌سوزم»).

آب و شوری، عناصر متناقض‌نما در متن هستند؛ آب که نشان زندگی است، این‌جا در تله‌ای شیشه‌ای به گنداب تنهایی بدل شده و شوری آب، استعاره‌ای از اشک‌ها و رنج‌های انباشته‌ای است که به جای التیام، زخم‌ها را تازه نگه می‌دارند. علی صفری توانسته بدون افتادن در دام بیانیه‌های شعاری، داستانی درباره گناه، غربت و ناممکن بودنِ پالایش روانی (کاتارسیس) در دنیای مدرن روایت کند.

ملاحظات انتقادی: طوفانی که مجالی برای سکوت نمی‌گذارد

با وجود تمام قوت‌های اجرایی، «شوری» در ساحت ریتم و دراماتورژی بی‌نقص نیست. نمایش از حیث شدت حسی (Intensity)، از همان دقایق نخست بر فرکانس اوج سوار می‌شود و این شتاب عصبیِ مفرط، به مرور زمان کارکرد تکان‌دهنده خود را از دست می‌دهد. تماشاگر برای درک ژرفای تراژدی، به درنگ، سکوت و فراز و فرودهای حسی نیاز دارد؛ غیبت این سکوت‌های معنادار، گوش و روان مخاطب را تا حدی اشباع و فرسوده می‌کند.

افزون بر این، در یک‌سوم پایانی، کلمات گاه به بازتولید حسی می‌پردازند که پیش‌تر فیزیک بازیگر و المان‌های صحنه با شفافیت تمام آن را انتقال داده‌اند؛ گویی متن در اعتماد به قدرت زبان بصری خود دچار تردید می‌شود.

نتیجه‌گیری: تئاتری شجاعانه و حسی در زمانه بی‌حسی

نمایش «شوری» اثر علی صفری، تجربه‌ای اصیل، نفس‌گیر و شرافتمندانه در تئاتر بدنه مستقل است. این اثر با بهره‌گیری هوشمندانه از محدودیت‌های سالن ۲ هامون، توانسته تماشاگر را نه به جایگاه یک ناظر منفعل، بلکه به شاهدِ مستقیم کالبدشکافی روح یک انسان بدل سازد.

«شوری» روایتی تلخ از انسانِ در حبس مانده است؛ نمایشی که شاید پس از خروج از سالن، گلوی مخاطب را به سوزش بیندازد، اما بی‌شک یادآور می‌شود که هنوز در زیر پوست منجمد روزمرگی، رگی برای تپیدن و گزگز کردن باقی مانده است. تماشای این نمایش برای علاقه‌مندان به درام‌های فیزیکال، روان‌شناختی و تجربه‌های بی‌پروای صحنه‌ای، توصیه‌ای ناگزیر است.

/
ویدیو ها و عکس ها
media
media
media
media
media
media
media
media
media
media
media
media
نظرات کاربران
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

09122****98

اجرا از منظر فرم فوق‌العاده است؛ بازی درخشان، طراحی لباس و نور و چهره‌پردازی عالی و آکسسوار صحنهٔ خوب. ولی من با متن چندان ارتباط نگرفتم، یک لحظات شیرینی داشت ولی پتانسیل این اجراگر به حدی بالا بود که به نظرم کاش متن بهتری رو شاهد بودیم. دمتون گرم و خسته نباشید🙏🏻🙏🏻❤️❤️🌹🌹