15+
•
1405
•
درام
•
50 دقیقه
ویران تَن
زیرا که مردگانِ این سال عاشق ترینِ زندگان بوده‌اند...
author

نویسنده: معصومه یوسفی

1405/08/05

ویران‌تن؛ سکونت در معماریِ فقدان

جهان نمایش

«ویران‌تن» از جمله آثاری است که عنوانش پیش از آغاز، تصویری جسمانی و ناآرام می‌سازد: تنی که دیگر نمی‌تواند خانه‌ای امن برای خود باشد، یا خانه‌ای که خرابی‌اش به درون تن راه یافته است. این نمایش به نویسندگی و کارگردانی علیرضا اخوان، با بازی خود او و صداهای مارال جمال‌پناه، حامد فعال و نادر فلاح، فقدان را نه لحظه‌ای گذرا، بلکه نیرویی ماندگار می‌بیند؛ نیرویی که جای اشیا، خاطره‌ها و رابطه‌ها را عوض می‌کند.

فضای بصریِ شکل‌گرفته از تصاویر اجرا، به اتاقی محصور و کم‌ادعا می‌ماند: دیوارهایی با خطوط عمودی، یک صندلی و پیکری که گاه در مرکز قاب می‌نشیند و گاه انگار در نسخه‌های دیگری از خودش تکثیر می‌شود. این سادگی، اگرچه ظرفیت تمرکز بر بازیگر را بالا می‌برد، مسئولیت سنگینی نیز بر دوش اجرا می‌گذارد: هر مکث، هر جابه‌جایی و هر تغییر در کیفیت نگاه باید معنایی تازه بسازد. «ویران‌تن» از همین محدودیت بهره می‌گیرد و اتاق را نه پس‌زمینه، بلکه شکلی از ذهنِ گرفتار می‌سازد؛ مکانی که خروج از آن دشوار است، چون بخشی از ویرانیِ درونی در دیوارهایش رسوب کرده.

طراحی صحنه

در فضای سالن شیشه‌ای عمارت هما، دیوارهای ساده و روشن می‌توانند هم‌زمان نقش اتاق، سلول و سطحی برای بازتاب خاطره را پیدا کنند. صندلیِ تنها نیز به‌جای آنکه صرفاً وسیله‌ای برای نشستن باشد، به نقطه‌ای برای بازگشت بدل می‌شود: جایی که شخصیت دوباره به آن پناه می‌برد، یا در آن با حضور کسی روبه‌رو می‌شود که دیگر نیست. تصویرِ نشستنِ بازیگر در برابر حضوری محو و چندگانه، امکان خوانشی دوگانه را فراهم می‌کند؛ شاید با خاطره‌ای بیرونی روبه‌رو باشیم، شاید با تکه‌هایی از خود او که در زمان‌های متفاوت باقی مانده‌اند.

این انتخاب مینیمال، به‌درستی از تزئینات پرهیز می‌کند؛ بااین‌حال، خالی‌بودن صحنه به‌تنهایی معنا نمی‌آفریند. دقت در میزانسن و نسبت بدن با صندلی و دیوارها تعیین می‌کند که این خلأ زنده و پرفشار بماند یا به تصویری تکراری از تنهایی فروکاسته شود. جذابیت بالقوه‌ی طراحی در این است که ویرانی را با آوار نشان نمی‌دهد؛ بلکه آن را در نظم خشک و تکرارشونده‌ی یک اتاق جا می‌دهد.

طراحی نور

نورِ سفید و مستقیم، در کنار لباس روشن و دیوارهای کم‌رنگ، می‌تواند در آغاز تصویری عریان و بی‌پناه بسازد؛ تصویری که چیزی را پنهان نمی‌کند، اما لزوماً چیزی را هم روشن نمی‌سازد. در چنین فضایی، تغییرِ محدود نور اهمیت پیدا می‌کند: افتادن سایه‌ی تند پشت صندلی، جداشدن بازیگر از دیوار یا تنگ‌شدن تدریجی محدوده‌ی روشن، می‌تواند بدون جابه‌جایی دکور، فشار روانی صحنه را افزایش دهد.

در سوی دیگر، تاریکیِ متمرکز بر پیکر نشسته، تضاد مؤثری با اتاق روشن می‌سازد. بدن در این لحظه نه کاملاً ناپدید است و نه به تمامی در دسترس؛ بخشی از آن زیر نور می‌ماند و بخشی در سایه فرو می‌رود. این کیفیت با ایده‌ی اصلی نمایش هم‌خوان است: فقدان همیشه به معنای محوشدن کامل نیست؛ گاهی آنچه از دست رفته، در تکه‌ای از حضور باقی می‌ماند و همان تکه، نگاه را به خود می‌کشد.

بازی و صدا

اجرای تک‌بازیگره، خطرِ یکنواخت‌شدن را با خود دارد؛ به‌ویژه وقتی جهان نمایش در اتاقی محدود شکل می‌گیرد. در اینجا، بدن علیرضا اخوان باید بار روایت را حمل کند: دست‌هایی که برای صدا زدن کنار دهان می‌روند، دستی که گویی چیزی را توضیح می‌دهد، و بدنی که در سکون نشسته اما از درون آرام نمی‌گیرد. تفاوت میان این وضعیت‌ها می‌تواند به‌جای تغییرهای بزرگ و نمایشی، از مکث، زاویه‌ی سر و فاصله‌گرفتن یا نزدیک‌شدن به صندلی ساخته شود. چنین بازی‌ای زمانی اثرگذار است که از نشان‌دادنِ رنج فاصله بگیرد و اجازه دهد رنج در رفتارهای کوچک آشکار شود.

صداهای مارال جمال‌پناه، حامد فعال و نادر فلاح می‌توانند در این ساختار نقش جهان بیرون یا پژواک حافظه را بر عهده بگیرند. کارکردشان صرفاً انتقال اطلاعات نیست؛ صدایی که از بدن حاضر جدا می‌شود، مرز میان اکنون و گذشته را هم سست می‌کند. نقطه‌ی قوت این انتخاب، امکان ایجاد حضوری نامرئی است. چالش آن نیز روشن است: اگر صداها بیش از اندازه توضیح دهند، تصویر و بازی را از ابهام سازنده‌شان محروم می‌کنند. بهترین لحظه‌ها احتمالاً همان‌جاست که شنونده نمی‌تواند با قطعیت بگوید با صدای دیگری روبه‌روست یا با چیزی که در ذهن شخصیت ادامه یافته است.

مضمون و نتیجه‌گیری

جمله‌ی محوریِ یادداشت کارگردان، «گاهی فقدان، از خود رفتن ترسناک‌تر است»، دریچه‌ای مناسب برای فهم نمایش می‌گشاید. فقدان در «ویران‌تن» تنها اندوهِ ازدست‌دادنِ یک عزیز نیست؛ تغییری است در شیوه‌ی زیستنِ بازمانده. آدم ممکن است همچنان در خانه باشد، اما دیگر به آن تعلق نداشته باشد؛ ممکن است کنار اشیا بماند، چون هرکدام آخرین نشانی از رابطه‌ای هستند که پایان یافته. در این معنا، عشق پس از تمام‌شدن نیز نیرویی فعال است: نه لزوماً نیرویی رهایی‌بخش، بلکه چیزی که در بدن و عادت‌ها ادامه می‌یابد.

عنوان نمایش هم به همین پیوند اشاره دارد. «ویران‌تن» فقط بدنِ آسیب‌دیده نیست؛ پیکری است که غیاب در آن جا گرفته و به بخشی از شکل تازه‌ی زندگی‌اش بدل شده است. اثر با تکیه بر اتاقی خالی، بازیگری تنها و صداهایی بیرون از قاب، پرسشی انسانی را پیش می‌کشد: پس از رفتنِ دیگری، تا چه اندازه از خودمان باقی می‌ماند؟ پاسخ نمایش، اگر پاسخی قطعی در کار باشد، در تصویر آدمی است که هنوز می‌نشیند، هنوز می‌شنود و هنوز در همان فضا نفس می‌کشد؛ اما دیگر همان کسی نیست که وارد آن شده بود.

«ویران‌تن» با این مصالح محدود، به‌جای آنکه فقدان را توضیح دهد، می‌کوشد شکلِ سکونت در آن را نشان دهد. قوتش در تصویرهای ساده اما قابل‌تأمل و در پیوند میان بدن، اتاق و صداست؛ چالشش نیز حفظ تنوع و کشش در اجرایی استوار بر سکون. بااین‌همه، ایده‌ی مرکزی اثر روشن و ماندگار است: گاهی کسی که رفته، در نبودنش حضور دارد و کسی که مانده، آرام‌آرام به بخشی از همان غیاب تبدیل می‌شود.

/
ویدیو ها و عکس ها
media
media
media
media
media
media
media
نظرات کاربران
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

09122****98

ویران تن رو چندشب پیش دیدم اجراییه که شاید بشه از جهاتی مینیمال در نظرش گرفت و بیشتر از هرچیزی بنظرم متن اهمیت داره که براساس رویداد واقعیه متاسفانه این سوگ رو تجربه کردم؛ اینه که نمیتونم خیلی بدون دخیل کردن احساسات شخصیم راجع بهش نظر بدم اما در کل اجرای دلنشینی بود برام💫