15+
•
2014
•
درام
•
1 ساعت و 57 دقیقه و 51 ثانیه
غرب واقعی
غرب حقیقی، داستان دو برادر است که پس از پنج سال رو در روی هم قرار می‌گیرند. برادر بزرگتر(‌لی‌) دزد است و برادر کوچکتر(‌آستین) فیلمنامه‌نویس...
ورود و پخش
author

نویسنده: معصومه یوسفی

1405/07/19

غرب واقعی؛ خانه‌ای که به میدانِ تصاحب بدل می‌شود

نویسنده: سام شپارد | کارگردان: فیلیپ برین | بازیگران: الکس فرنس، یوجین اوهارا، باربارا رافتی

نگاه فنی و بصری؛ آشپزخانه‌ای زیر فشار

در «غرب واقعی»، خانه قرار نیست پناهگاه باشد؛ بیشتر شبیه اتاقی است که دو برادر در آن برای تصاحب فضا، صدا و حتی هویت یکدیگر رقابت می‌کنند. طراحی صحنه، با کابینت‌ها، یخچال سفید، پیشخوان و میز و صندلی‌های ساده، تصویری از خانه‌ای معمولی می‌سازد؛ اما همین آشنایی به‌تدریج غریب می‌شود. اشیا نه پس‌زمینه، که ابزارهای کشمکش‌اند: ماشین تحریر می‌تواند نشانه کار آستین باشد و بطری نوشیدنی، بخشی از قلمرو لی. چیدمان فشرده آشپزخانه نیز راه فرار چندانی باقی نمی‌گذارد؛ دو مرد ناچارند مدام از کنار هم بگذرند، به هم نزدیک شوند و حریم یکدیگر را برهم بزنند.

نورپردازی، دست‌کم در قاب‌هایی که از اجرا پیش روست، بر تضاد سردی و گرمی تکیه دارد. آبیِ غالب در صحنه‌های آشپزخانه، چهره‌ها را کمی خسته و فضای خانه را بی‌پناه می‌کند؛ در برابر آن، هاله‌ای گرم‌تر در بخش‌های دیگر خانه دیده می‌شود که بیش از آن‌که نوید آرامش بدهد، به خاطره‌ای دور و دست‌نیافتنی شباهت دارد. در صحنه‌ای که یکی از برادران روی صندلی لم داده، نور ارغوانی و سرخ، تنهایی او را به تصویری تقریباً کابوس‌وار تبدیل می‌کند. این تغییرهای رنگی، اگرچه ظریف‌اند، به تماشاگر یادآوری می‌کنند که خانه با تغییر قدرت و حال‌وهوای دو مرد، چهره عوض می‌کند.

در قاب‌های باز، میز گردِ پیش‌زمینه و ماشین تحریر، فاصله میان عمل روزمره و جاه‌طلبی هنری را به چشم می‌آورند؛ قاب‌های نزدیک‌تر نیز ما را با مکث‌ها، نگاه‌های دزدکی و تغییرهای کوچک صورت بازیگران روبه‌رو می‌کنند. بااین‌حال، ثبت تصویریِ اجرا گاهی در تاریکی فرو می‌رود: سایه‌ها بر لباس و چهره‌ها می‌نشینند و بخشی از جزئیات بصری را می‌بلعند. این تیرگی به فضای اثر کمک می‌کند، اما در چند لحظه مرز میان ابهامِ هنری و کم‌نمایی را باریک می‌سازد. درباره موسیقی نیز بهتر است از همراهیِ کم‌ادعا حرف زد: در چنین اجرایی، سکوت و صدای حرکت‌ها می‌توانند از هر ملودی پررنگ‌تری مؤثرتر باشند. اگر موسیقی قرار است چیزی به صحنه بیفزاید، باید مراقب باشد کشمکش را توضیح ندهد؛ این دو برادر خودشان به‌اندازه کافی پرسر‌وصدا هستند.

نگاه محتوایی و دراماتیک؛ دو برادر، دو نسخه از تنهایی

سام شپارد در ظاهر داستان دو برادر را پیش می‌گذارد که پس از پنج سال دوباره روبه‌روی هم قرار می‌گیرند: لی، برادر بزرگ‌تر و دزد، و آستین، برادر کوچک‌تر و فیلمنامه‌نویس. اما «غرب واقعی» خیلی زود از تقابل ساده قانون‌گریز و نویسنده فاصله می‌گیرد. مسئله این نیست که کدام‌یک زندگی درست‌تری انتخاب کرده است؛ مسئله این است که هر دو به چیزی در زندگی دیگری غبطه می‌خورند. آستین، با نظم و برنامه‌ریزی‌اش، خیال می‌کند می‌تواند جهان را به داستانی مرتب تبدیل کند؛ لی با ورود بی‌دعوتش، نظمی را که برادرش به آن تکیه کرده از هم می‌پاشد. در سوی مقابل، آزادی ظاهری لی هم چندان آزادانه نیست؛ او بیشتر از آن‌که صاحب جهان باشد، از ماندن در یک جا و پذیرفتن مسئولیت می‌گریزد.

قدرت نمایش در جابه‌جایی تدریجی نقش‌هاست. هرچه آستین بیشتر می‌کوشد موقعیت را کنترل کند، بیشتر به قلمرو برادرش کشیده می‌شود؛ و هرچه لی در دنیای نویسندگی دست می‌برد، معلوم می‌شود پشت اعتمادبه‌نفس خشن او نیز نوعی نیاز به تأیید پنهان است. این رفت‌وآمد، بازی‌ها را از تیپ‌سازی نجات می‌دهد. الکس فرنس می‌تواند در حضور لی خشونتی سرسری و پیش‌بینی‌ناپذیر ایجاد کند، بی‌آن‌که او را به هیولایی یک‌بعدی بدل سازد. یوجین اوهارا نیز برای آستین، بیش از یک نویسنده مؤدب و مضطرب می‌سازد: مردی که زیر ظاهر مرتبش، خشمی در حال جوشیدن دارد. نقطه قوت بازی دو نفره‌شان در لحظه‌هایی است که جمله‌ها کوتاه می‌شوند و بدن‌ها جای کلام را می‌گیرند؛ سکوت ناگهان از خود گفت‌وگو تهدیدآمیزتر می‌شود.

باربارا رافتی، در جایگاه مادری که حضورش به خانه معنایی خانوادگی می‌دهد، یادآور این است که رقابت دو برادر در خلأ شکل نگرفته؛ آن‌ها گذشته‌ای مشترک دارند، هرچند از گفتن یا فهمیدن آن طفره بروند. بااین‌همه، نمایش علاقه‌ای به روان‌شناسیِ توضیح‌گر ندارد. قرار نیست برای هر زخم، علت روشنی ارائه کند. همین امتناع، گاهی جذاب است و گاهی مخاطب را پشت در نگه می‌دارد. درام بیش از آن‌که از رازهای گذشته پرده بردارد، نشان می‌دهد آدم‌ها چگونه تنهایی خود را با تصاحب کار، خانه و توجه دیگری پنهان می‌کنند.

جمع‌بندی و نقد نهایی؛ غربی که در خانه جا نمی‌شود

عنوان «غرب واقعی» وعده چشم‌اندازی دور و افسانه‌ای می‌دهد، اما اثر بخش عمده نیروی خود را در یک آشپزخانه محدود پیدا می‌کند. «غرب» این‌جا شاید بیش از آن‌که جغرافیا باشد، رؤیای فرار از پیامدهای انتخاب‌هاست؛ افقی که هر برادر در دیگری می‌بیند و هیچ‌کدام واقعاً به آن نمی‌رسند. همین شکاف میان رؤیای بزرگ و فضای کوچک خانه، به نمایش طنزی تلخ می‌بخشد. لحظه‌های خنده‌دار از دل موقعیت‌های ناخوشایند بیرون می‌آیند و درست وقتی خیال می‌کنیم جدال دو مرد به بازیگوشی بدل شده، رابطه دوباره لبه خطرناک خود را نشان می‌دهد.

ضعف اجرا بیشتر در کش‌آمدن بعضی رفت‌وبرگشت‌ها و تأکید دوباره بر نزاعی است که معنایش پیش‌تر روشن شده. مدت ۱۱۸ دقیقه، به‌ویژه در بخش‌هایی که کنش صحنه‌ای از گفت‌وگو عقب می‌ماند، می‌توانست فشرده‌تر احساس شود. همچنین تاریکی قاب‌ها، با وجود سازگاری‌اش با فضای سرد اثر، گاه از وضوح بازی‌ها می‌کاهد. بااین‌حال، فیلیپ برین به‌جای آراستن افراطی صحنه، مرکز ثقل را بر برخورد بازیگران و تغییر موازنه میان آن‌ها نگه می‌دارد؛ انتخابی که با جهان بی‌تعارف شپارد سازگار است.

«غرب واقعی» تماشایی است برای کسانی که از پایان‌های آرام و پاسخ‌های مرتب انتظار ندارند. ارزشش نه در حل‌وفصل رابطه دو برادر، بلکه در نشان‌دادن بهایی است که برای شباهت به دیگری می‌پردازیم. گاهی نزدیک‌ترین آدم زندگی‌مان همان کسی است که تحمل حضورش را نداریم؛ و گاهی آن‌چه در دیگری طمع می‌کنیم، فقط نام تازه‌ای برای خلأ خودمان است.

/
ویدیو ها و عکس ها
media
media
media
media
نظرات کاربران
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.