15+
•
1405
•
درام
•
1 ساعت و 10 دقیقه
لیلی نام تمام دختران ایران زمین است
پیدا شدن پیراهن زنانه ای در پادگانی دور افتاده شرایط جدیدی را به وجود می‌آورد ...
author

نویسنده: معصومه یوسفی

1405/08/09

لیلی؛ پیراهنی که سکوت پادگان را برهم می‌زند

قصه و موقعیت

«لیلی نام تمام دختران ایران‌زمین است» از اتفاقی کوچک، بحرانی بزرگ می‌سازد: در پادگانی دورافتاده، پیراهنی زنانه پیدا می‌شود. شیئی که در جایی دیگر شاید توجه کسی را جلب نکند، اینجا نظم زندگی چهار مرد را به‌هم می‌ریزد. امیر مهندسیان، نویسنده و کارگردان نمایش، در کنار تهیه‌کننده، آیین جعفری، داستان را با حضور کاوه ابراهیم، علیرضا جعفری، هادی احمدی و فردین شاه‌حسینی در سالن ۲ عمارت هما به صحنه برده است. معرفی منتشرشده از این اجرا نیز به آمیزش موقعیت‌های جدی و کمدی واقع‌گرا اشاره دارد؛ ترکیبی که با ایدهٔ مرکزی نمایش تناسب دارد: آدم‌ها گاهی درست در لحظه‌ای خنده‌دار، چیزی دردناک را دربارهٔ خود آشکار می‌کنند.

کشش قصه کمتر به این پرسش وابسته است که پیراهن از کجا آمده و بیشتر به آنچه حضورش در ذهن مردان بیدار می‌کند. هرکس می‌تواند در آن نشانی از خانه، عشق، آینده یا زندگیِ به ‌تعویق‌افتاده ببیند. به این ترتیب، یک شیء واحد میان چهار نفر می‌چرخد، اما معنایش با هر نگاه تغییر می‌کند.

طراحی صحنه؛ زندگی میان صندوق‌ها

در نمایش ، دیوارهای فرسوده، دریچهٔ میله‌دار، تختی کم‌ارتفاع و صندوق‌های روی‌هم‌چیده، فضایی ساخته‌اند که بیش از یک پادگانِ دقیق و مستند، یادآور اقامتی طولانی و موقت است. کلاه‌خود، پوتین و لباس‌ها صرفاً نشانه‌های زمان و مکان نیستند؛ وسایلی‌اند که هر روز در دسترس‌اند، در حالی که صاحبانشان از بسیاری چیزهای ضروری‌تر دور مانده‌اند. دیوارها نیز با خط‌ها و خراش‌هایشان، حس گذشت زمان را بی‌آنکه توضیحی لازم باشد منتقل می‌کنند.

در میان رنگ‌های خاکی و خاکستری، پیراهن زنانه به‌سرعت چشم را می‌گیرد. همین تفاوت رنگ، راهی ساده و مؤثر برای برجسته‌کردن اتفاق اصلی است: چیزی نرم و شخصی وارد محیطی شده که همه‌چیزش سخت و یک‌شکل به نظر می‌رسد. بااین‌حال، صحنه زمانی بیشترین اثر را دارد که این وسایل به کار بازیگران بیایند، نه آنکه تنها پس‌زمینه‌ای خوش‌عکس برای آن‌ها باشند.

طراحی نور؛ فاصلهٔ چهره‌ها و دیوارها

در صحنه های نمایش، نورِ نسبتاً گرم روی چهره‌ها و لباس‌ها می‌نشیند، در حالی که دیوارها سردتر و کم‌جان‌تر دیده می‌شوند. حاصل، جدایی ظریفی میان آدم‌ها و محیط اطرافشان است: هنوز گرمایی در رابطهٔ آن‌ها هست، اما جایی که در آن زندگی می‌کنند از این گرما سهم چندانی ندارد. در نمای نزدیکِ مردی که پیراهن را بالا گرفته، نور توجه را به دست‌ها، پارچه و نگاه او می‌کشاند؛ سه عنصری که بدون نیاز به کلام، اهمیت آن لحظه را روشن می‌کنند.

در نمایش از مکث‌های نوری سود می‌برد: لحظه‌ای که پس از شوخی یا جدل، صورت‌ها همچنان روشن بمانند و تماشاگر فرصت کند ببیند هر مرد با فکرِ ناگفتهٔ خود چه می‌کند.

صدا و سکوت

فضای محدود داستان نشان می‌دهد که صدای قدم‌ها، جابه‌جایی صندوق، خش‌خش پیراهن یا حتی نفس‌کشیدن بازیگران می‌تواند به‌اندازهٔ موسیقی اهمیت پیدا کند. در نمایشی که کشمکش آن از ورود یک شیء آغاز می‌شود، سکوتِ پس از پیدا شدن آن شاید رساتر از هر صدای افزوده‌ای باشد. اگر موسیقی پیوسته احساس تماشاگر را پیشاپیش تعیین کند، از قدرت این موقعیت کم می‌شود؛ اگر به صداهای سادهٔ صحنه مجال داده شود، انتظار و کنجکاوی مجال رشد پیدا می‌کنند.

آنچه پیراهن آشکار می‌کند

«لیلی» در عنوان، پیش از آنکه نام یک فرد معین باشد، نامِ امکانی است که این مردان از آن دور افتاده‌اند: امکان دوست‌داشتن و دوست‌داشته‌شدن در زندگی روزمره. پیراهن جای کسی را نمی‌گیرد؛ برعکس، غیبت او را محسوس‌تر می‌کند. مردان با دیدن آن تنها دربارهٔ صاحب احتمالی‌اش فکر نمی‌کنند، بلکه ناچار می‌شوند به خواسته‌های خود نیز نگاه کنند.

اینجا پرسشی اخلاقی در دل قصه شکل می‌گیرد: وقتی چیزی را از زندگی دیگری نمی‌دانیم، تا چه اندازه حق داریم آن را با آرزوهای خود پُر کنیم؟ فاصلهٔ میان توجه به یک انسان و ساختن تصویری دلخواه از او، فاصله‌ای باریک است. نمایش، در بهترین خوانش خود، دربارهٔ همین فاصله است؛ دربارهٔ تنهایی‌ای که آدم‌ها را به یکدیگر نزدیک می‌کند و گاه مانع می‌شود یکدیگر را آن‌گونه که هستند ببینند.

جای تأمل و نتیجه‌گیری

خطرِ چنین ایدهٔ جذابی آن است که پیراهن بیش از اندازه بارِ نمادین پیدا کند و چهار مرد، به‌جای شخصیت‌هایی با خواسته‌های متفاوت، فقط چهار واکنش به یک نشانه باشند. همچنین صحنهٔ پرجزئیات، هرچند باورپذیر است، نباید توجه را از رابطه‌های میان بازیگران بگیرد. ارزش اجرا در نهایت به این بستگی دارد که پس از فروکش‌کردن کنجکاوی اولیه، چه چیز از این آدم‌ها نزد تماشاگر باقی بماند.

«لیلی نام تمام دختران ایران‌زمین است» با یک پیراهن، فضایی بسته را به عرصهٔ امید، سوءتفاهم و دلتنگی بدل می‌کند. جذاب‌ترین وعدهٔ آن نه حل معمای صاحب لباس، بلکه دیدن لحظه‌ای است که چهار مرد در کنار هم ایستاده‌اند و هرکدام، برای لحظه‌ای کوتاه، به زندگیِ بیرون از آن دیوارها فکر می‌کنند.

/
ویدیو ها و عکس ها
media
media
media
media
media
media
media
media
media
media
media
نظرات کاربران
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

09122****98

در کل دلنشین بود و لحظات زیادی خنده روی لبم اورد . البته به نظرم نقطه عطف داستان بازی بازیگر نقش آقا داوود بود . یک شخصیت آشنا که معمولا تو بچگیمون هممون یه دونه ازش داشتیم .در کل ممنونم بابت این اجرا و لحظات بامزه ای که برامون ساختید