15+
•
1405
•
درام
•
1 ساعت
زمین و چرخ
با الهام از اشعار مولانا، سفری شاعرانه در جست‌وجوی حقیقت، عشق و معنای هستی؛ روایتی عروسکی که مرز میان ظاهر و باطن را به پرسش می‌گیرد...
author

نویسنده: معصومه یوسفی

1405/08/12

زمین و چرخ؛ آنچه دست‌ها از عروسک می‌آموزند

از شعر تا صحنه

«زمین و چرخ» با نگاهی به اشعار مولانا، جست‌وجوی حقیقت و عشق را به رابطه‌ای دیدنی میان انسان و عروسک تبدیل می‌کند. زهرا صبری، طراح و کارگردان نمایش، به‌جای آنکه شعر را تنها به گفتار بسپارد، برای اندیشه‌های آن بدن می‌سازد: دستی که عروسکی را بالا می‌برد، پیکری که زیر پارچه پنهان می‌شود و نگاهی که میان چهرهٔ بازیگر و صورتِ ساخته‌شده سرگردان می‌ماند. جذابیت این انتخاب در پرسشی است که بی‌نیاز از توضیح پیش می‌کشد: وقتی به عروسک جان می‌دهیم، کدام‌یک از ما دیگری را هدایت می‌کند؟

این نمایش در سالن قشقایی تئاتر شهر اجرا می‌شود؛ فضایی که نزدیکی تماشاگر به صحنه، جزئیات حرکت دست و تغییر حالت چهره را پررنگ می‌کند. در چنین فاصله‌ای، خیال‌پردازی عروسکی باید از آزمون دقت نیز سربلند بیرون بیاید. «زمین و چرخ» ظرفیت این رویارویی نزدیک را در بافت پارچه‌ها، شکل عروسک‌ها و حضور آشکار بازیگران جست‌وجو می‌کند.

طراحی صحنه؛ جهانی که از پارچه آغاز می‌شود

سیاهی پیرامون اجرا، اشیا و بدن‌ها را از هر نشانیِ مکان و زمان جدا می‌کند. در برابر آن، پارچه‌های سفید، آبی و طلایی گاه پوشش‌اند، گاه پس‌زمینه و گاه چیزی شبیه موج یا پناهگاه. در یکی از تصاویر، پارچهٔ آبی با گستردگی خود بخش بزرگی از صحنه را می‌گیرد و پیکر بازیگر را میان چین‌هایش نگه می‌دارد. در تصویری دیگر، پارچه‌های طلایی دور چند بازیگر جمع می‌شوند و مجلسِ دست‌ها و عروسک‌های کوچک را شکل می‌دهند.

این اقتصاد بصری با مضمون نمایش سازگار است: چیزی که لحظه‌ای پیش فقط تکه‌ای پارچه بوده، با جابه‌جایی بدن‌ها معنایی تازه پیدا می‌کند. بااین‌حال، تکیه بر چنین نشانه‌های انعطاف‌پذیری وظیفهٔ دشواری برای اجرا می‌سازد. اگر تغییر شکل‌ها آهنگ و ضرورت دراماتیک نداشته باشند، تصویرهای زیبا ممکن است به تابلوهایی مستقل تبدیل شوند و پیوند روایت را سست کنند.

نور و رنگ؛ هدایت نگاه در تاریکی

نور بیش از آنکه همهٔ صحنه را آشکار کند، محدوده‌ای برای دیدن انتخاب می‌کند. سفیدی لباس‌ها در دل زمینهٔ سیاه برجسته می‌شود؛ سپس آبیِ سرد، کف دست، عروسک یا پهنهٔ پارچه را به نقطهٔ تمرکز بدل می‌کند. در صحنهٔ پارچه‌های طلایی، گرمای رنگ، حس نزدیکی و جمع‌شدن را به تصویر می‌آورد. این جابه‌جایی میان سردی و گرمی، امکانی برای دنبال‌کردن تغییر حال‌وهوای نمایش است.

دقت نور در تئاتر عروسکی اهمیت ویژه‌ای دارد. اگر صورت عروسک روشن باشد اما دستی که به آن جان می‌دهد ناپدید شود، رابطه‌ای اساسی از چشم تماشاگر دور می‌ماند. برعکس، دیده‌شدن هم‌زمان بازیگر و عروسک می‌تواند کشمکش میان ظاهر و باطن را به تجربه‌ای عینی تبدیل کند. تصاویر «زمین و چرخ» نشان می‌دهند که این دوگانگی، یکی از منابع اصلی زیبایی بصری اجراست.

بازیگران و عروسک‌ها؛ جان‌بخشی بدون پنهان‌شدن

رکسانا بهرام، فاطمه عباسی و مونا سربندی در نمایی که از اجرا ثبت شده، با بدن و دست‌های خود در ساختن تصویر مشارکت دارند. بازیگرِ عروسک‌گردان تنها حرکت‌دهندهٔ یک شیء نیست؛ باید هم‌زمان وزن، نگاه و مکثِ موجودی دیگر را باورپذیر کند. بالا رفتن عروسک آبی در امتداد بازوی بازیگر، یا نزدیک‌شدن چند دست به عروسکی کوچک در میان پارچه‌ها، از همین هماهنگی نیرو می‌گیرد.

انتخاب صبری برای آشکار نگه‌داشتن حضور انسان در کنار عروسک، به مضمون اثر عمق می‌دهد. تماشاگر سازوکار جان‌بخشی را می‌بیند و همچنان می‌تواند با آن همراه شود. خطر این شیوه نیز روشن است: هرگاه حرکت بازیگر بیش از حد بر عروسک غلبه کند، موجود کوچک‌تر استقلال خیالی خود را از دست می‌دهد. ظرافت اجرا در حفظ تعادل میان این دو حضور است.

ریتم و صدا؛ فرصت شنیدنِ سکوت

در نمایشی که چنین پرجزئیات‌اند، صدا باید برای دیدن جا باز کند. فاصلهٔ میان دو حرکتِ عروسک، صدای جابه‌جایی پارچه و مکث پس از یک اشاره می‌توانند به‌اندازهٔ موسیقی معنا داشته باشند. خودِ زبان بصری اثر معیاری روشن پیش می‌گذارد: هر صدایی که بر تصویر پیشی بگیرد، فرصت کشف را از تماشاگر می‌گیرد. شعر مولانا نیز زمانی بر صحنه اثر می‌گذارد که کلمات مجال پاسخ‌گرفتن از حرکت و سکوت داشته باشند.

معنا؛ حقیقت در فاصلهٔ میان دو چهره

جست‌وجوی حقیقت در «زمین و چرخ» را می‌توان از پرسشی انسانی آغاز کرد: آیا آنچه از دیگری می‌بینیم، همهٔ اوست؟ عروسک چهره‌ای ثابت دارد، اما بسته به دستی که نگهش می‌دارد و نگاهی که به او دوخته می‌شود، آسیب‌پذیر، مشتاق یا غریب به نظر می‌رسد. آدم‌ها نیز در زندگی روزمره با تصویرهایی که از خود ساخته‌اند شناخته می‌شوند؛ تصویرهایی که همیشه با درونشان یکسان نیست.

از این منظر، عشق در نمایش صرفاً شوق رسیدن نیست. عشق توانِ توجه‌کردن است؛ پذیرش اینکه دیگری، حتی وقتی گمان می‌کنیم او را می‌شناسیم، چیزی فراتر از تصور ما دارد. هم‌نشینی بازیگران دور عروسک کوچک، این معنا را به شکلی ساده و ملموس پیش چشم می‌گذارد: مراقبت، عملی مشترک است و گاهی با کوچک‌ترین حرکت دست بیان می‌شود.

نتیجه‌گیری

«زمین و چرخ» در بهترین تصویرهایش اندیشه‌ای دشوار را به کنشی روشن بدل می‌کند: دست انسانی به چیزی بی‌جان حرکت می‌بخشد و همان حرکت، نگاه انسان را تغییر می‌دهد. قوت طرح صحنه‌ای زهرا صبری در بهره‌گیری از امکانات ساده و بیانگرِ عروسک، پارچه، رنگ و بدن است. چالش اصلی اثر نیز حفظ پیوند میان این تصویرهای گیرا و مسیر دراماتیک آن‌هاست. اگر هر تصویر از دل تصویر پیشین زاده شود، سفر شاعرانهٔ نمایش از سطح زیبایی فراتر می‌رود و پرسش آن پس از خروج از سالن نیز با تماشاگر می‌ماند: در پی شناخت جهان، چقدر آماده‌ایم نگاه خود را عوض کنیم؟

/
ویدیو ها و عکس ها
media
media
media
media
media
media
media
media
media
media
media
media
media
media
media
نظرات کاربران
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

09122****98

هرچقدر از زیبایی این اجرا بگم کم گفتم، همه چیز عالی و حساب شده ولی کن ارزومندم سالن های تئاتر روزی برسه قبل اجرا گوشی های بیننده رو تحویل بگیرن. چیز هایی رو دیدم که نباید! صدای جوییدن خوراکی، تلفنی حرف زدن ، خنده ها و پچ پچ های مداوم! کاش قبل خرید بلیط کمی فرهنگ نمایش دیدن را به مخاطب اموزش دهیم🙏🏻 باز هم خسته نباشید به کارگردان و تیم سازنده