15+
•
1405
•
درام
•
1 ساعت و 20 دقیقه
سه دقیقه تا پایان جهان
کاسپار انسانی مرموز است که از تمدن به دور بوده و در سن ۱۸ سالگی در میدان یک شهر ظاهر می‌شود و ماجرای زندگی اون تبدیل به معمای تاریخی می‌شود...
author

نویسنده: معصومه یوسفی

1405/08/13

مواجهه با یک غریبه

کاسپار در هجده‌سالگی، پس از عمری دوری از تمدن، در میدان شهری ظاهر می‌شود. این آغازِ «سه دقیقه تا پایان جهان» است: رخدادی که می‌تواند به معمایی تاریخی بدل شود، اما پرسش تکان‌دهنده‌تری نیز در خود دارد. وقتی انسانی ناآشنا ناگهان میان ما قرار می‌گیرد، نخستین واکنشمان چیست؟ نزدیک‌شدن برای شناخت او، یا فاصله‌گرفتن برای آنکه بتوانیم با خیال راحت درباره‌اش حرف بزنیم؟ تینو صالحی، نویسنده و کارگردان نمایش، در همین فاصلهٔ باریک میان کنجکاوی و همدلی، بستری برای یک درام انسانی پیدا می‌کند. عنوان اثر نیز از همان ابتدا زمان را به خطر پیوند می‌زند: گویی فرصتی کوتاه باقی مانده، هرچند هنوز نمی‌دانیم چه چیزی قرار است پایان یابد.

درام و پرسش اصلی

راز زندگی کاسپار، به‌خودی‌خود، کشش روایی دارد؛ اما ارزش دراماتیک آن تنها در کشف گذشتهٔ او نیست. پرسش مهم‌تر این است که دیگران با حضورش چه می‌کنند. آیا برای آموختن نام اشیا به او نزدیک می‌شوند، یا برای آنکه هرچه زودتر نامی بر خودِ او بگذارند؟ میان این دو رفتار تفاوتی اخلاقی نهفته است: یکی به انسان مجال می‌دهد، دیگری او را به موضوعی برای مشاهده تبدیل می‌کند. نمایش، اگر این تنش را در مرکز نگه دارد، از حکایت یک غریبه فراتر می‌رود و دربارهٔ تنهایی آشنای زندگی امروز سخن می‌گوید؛ تنهاییِ کسی که دیده می‌شود، اما کمتر کسی واقعاً به او گوش می‌دهد.

طراحی صحنه

صحنه با اشیای اندک شکل گرفته است: چند صندلی، فضایی تاریک و قفسی که در یک قاب، دست‌هایی از پشت میله‌هایش دیده می‌شود. همین تصویر، بی‌نیاز از دکوری پُرجزئیات، ایده‌ای نیرومند پیش می‌گذارد. قفس شاید فقط جای حبس‌شدن کاسپار نباشد؛ می‌تواند تصویری از تنگنایی باشد که دیگران با ترس‌ها و پیش‌داوری‌هایشان می‌سازند. صندلی‌های پراکنده نیز بسته به جای‌گیری بازیگران، ظرفیت آن را دارند که گاهی میدان شهر و گاهی محل انتظار یا بازخواست به نظر برسند. امتیاز این سادگی، آزادگذاشتن فضای حرکت است؛ خطرش آن است که اگر جابه‌جایی‌ها دقیق نباشند، صحنه به پس‌زمینه‌ای خالی تقلیل یابد.

طراحی نور و تصویر

تضاد روشنایی و تاریکی در صحنه نمایش آشکار است: چهره‌ای از سیاهی بیرون می‌آید، دستی در سایه می‌ماند و فاصلهٔ میان دو بدن اهمیت پیدا می‌کند. چنین تصویری با جهان کاسپار سازگار است؛ جهانی که در آن شناخت، یک‌باره و کامل اتفاق نمی‌افتد. برای نمایش، مهم خواهد بود که نور فقط توجه تماشاگر را به گوینده معطوف نکند، بلکه گاه کسی را که خاموش مانده نیز در میدان دید نگه دارد. علی تصدیقی به‌عنوان طراح مپینگ ؛ کارکرد این امکان تصویری زمانی مؤثرتر خواهد بود که به تجربهٔ ناپایدار کاسپار از جهان خدمت کند، نه آنکه راز او را با تصاویر توضیحی از میان ببرد.

صدا و سکوت

برای انسانی که تازه وارد میدان شهر شده، صدا می‌تواند به‌اندازهٔ نگاه دیگران غریب باشد. تکرار یک واژه، هم‌زمانی چند صدا یا قطع ناگهانی گفت‌وگو، هرکدام راهی برای نزدیک‌کردن تماشاگر به وضعیت کاسپار است. محمدرضا چراغعلی به‌عنوان آهنگساز و طراح صدا ، برای طراحی صدا ، از تأکید بیش‌ازحد پرهیز کرده است: موسیقی لازم نیست در هر لحظه به تماشاگر بگوید چه احساسی داشته باشد. گاهی مکثی که پس از یک پرسش بی‌پاسخ می‌آید، از حجیم‌ترین موسیقی اثرگذارتر است.

بازیگران و میزانسن

گروه بازیگران شامل توماج دانش‌بهزادی، رویا جاویدنیا، محمد معتضدی، رضا حمزه‌پور، فرید صادق، سینا باران‌چشمه و تینو صالحی است. حرکت های بازیگران از اهمیت بدن در روایت خبر می‌دهند. زنی که مشت‌هایش را نزدیک سینه نگه داشته، مردی که انگشت بر لب می‌گذارد، و پیکری افتاده بر زمین که دیگران گرد او جمع شده‌اند، هرکدام پیش از هر دیالوگی رابطه‌ای را طرح می‌کنند. چالش بازیگران آن است که این ژست‌های پُرقدرت را در جریان اجرا به رفتاری زنده بدل کنند، نه به تصویرهایی که فقط برای لحظه‌ای تماشایی‌اند.

ریتم و نقطهٔ آسیب‌پذیر

عنوان «سه دقیقه تا پایان جهان» وعدهٔ فوریت می‌دهد، اما فوریت با شتاب‌زدگی یکی نیست. درامی دربارهٔ کاسپار به زمان نیاز دارد تا تماشاگر تفاوت میان ندانستن، ترسیدن و قضاوت‌کردن را حس کند. اگر معما پی‌درپی با نشانه‌های تازه تغذیه شود، خطر آن هست که انسانِ مرکز داستان زیر بار سرنخ‌ها پنهان بماند. از سوی دیگر، مکث‌های طولانی نیز تنها هنگامی ثمربخش‌اند که رابطه‌ای را تغییر دهند. معیار منصفانه برای سنجش اجرای نهایی همین است: آیا هر تصویر، سکوت و جابه‌جایی، فهم ما را از کاسپار یا از کسانی که به او نگاه می‌کنند عمیق‌تر می‌کند؟

نتیجه‌گیری

«سه دقیقه تا پایان جهان»، به تهیه‌کنندگی آزیتا موگویی، از دل یک معمای تاریخی امکانی برای طرح پرسشی ساده و دشوار می‌سازد: با انسانی که نمی‌شناسیم چگونه رفتار می‌کنیم؟ صحنه های نمایش، با تاریکی، صندلی‌های پراکنده، قفس و بدن‌های گرفتار در فاصله، زبان تصویری مناسبی برای این پرسش پیشنهاد می‌کنند. شاید «پایان جهان» نه نابودی همه‌چیز، بلکه لحظه‌ای باشد که فرصت فهمیدن دیگری را داریم و آن را از دست می‌دهیم.

/
ویدیو ها و عکس ها
media
media
media
media
media
media
media
media
media
media
نظرات کاربران
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

09122****98

به نام‌صحنه،به نام نفس و نور..... سرکار خانم رویا جاویدنیا،بانوی نجیب صحنه سالهاست بازی شما برای ما فقط بازی نیست،زندگی ست از آن‌نگاههایِ عمیق و سکوتهایِ پرحرفتان که روی صحنه و جلوی دوربین بی هیچ اغراقی به دل می نشیند.حالا قرار است در(سه دقیقه تا پایان جهان) شما را دوباره روی صحنه ببینیم،قلب مان بر آن سه دقیقه ایی که می دانیم با حضور شما به یک عمر خاطره تبدیل میشود کاسپار و معمای زندگی اش بهانه است....ما می آییم تا دوباره شاگردی کنیم پای درس بازیگریه زنی که وقار،زنانگی و قدرت را همزمان روی صحنه دارد زنی با موهای نقره ایی از تجربه و دلی جوان از عشق به تئاتر❤🎭 برای تان آرزوی صحنه ایی پرنفس،سالنی پر تماشاگر و شبی بی فراموش میکنم🌹👑. بدرخشید مثل همیشه منتظر اجرایِ زیباتون در سالن ایرانشهر خواهم بود. دوست دار همیشگی تئاتر(حسین)