15+
•
2018
•
درام
•
1 ساعت و 54 دقیقه
سه خواهر
سه خواهر آرزو دارند به زندگی شهری و پرهیجان مسکو بازگردند، اما روزمرگی و مسئولیت‌های خانوادگی آن‌ها را در شهر کوچک محبوس می‌کند...
author

نویسنده: معصومه یوسفی

1405/05/27

مرثیه‌ای بر رؤیاهای مومیایی‌شده: کالبدشکافی «سه خواهر» در هزارتوی انزوای مدرن

آنتون چخوف همواره راویِ ملانکولی، انتظار و حسرت‌های آرامِ طبقه متوسط بوده است؛ اما وقتی شاهکار او، «سه خواهر»، از فیلترِ ذهنِ رادیکالِ «کارین هنکل» (Karin Henkel) در تئاتر آلمان (۲۰۱۸) عبور می‌کند، دیگر خبری از آن سماورهای جوشان و سایه‌روشن‌های نوستالژیکِ عمارت‌های روستاییِ روسیه نیست. این اجرای ۱۱۴ دقیقه‌ای، یک جراحیِ بی‌حسی بر روی روانِ انسانِ سرگشته است. هنکل در این اقتباسِ جسورانه، درامِ واقع‌گرایانه‌ی چخوف را به یک کابوسِ اکسپرسیونیستی و گروتسک تبدیل کرده است؛ جایی که «مسکو» دیگر یک شهرِ جغرافیایی نیست، بلکه استعاره‌ای است از رستگاریِ ناممکنی که انسان مدرن در حسرتِ آن می‌پوسد.

به عنوان منتقدی که شیفته‌ی دیالکتیکِ میانِ سنت و آوانگاردیسم در تئاتر اروپاست، این فیلم‌تئاتر را از سه منظرِ فنی، دراماتیک و انتقادی موشکافی می‌کنم تا دریابیم چگونه کارین هنکل، چخوف را از قرن نوزدهم به قلبِ بحران‌های وجودیِ امروز پرتاب کرده است.

۱. نگاه فنی و بصری: هندسه‌ی انجماد و سمفونیِ سایه‌ها

نخستین عنصری که میخکوبمان می‌کند، طراحیِ بی‌نظیر و دلهره‌آورِ فضا است. صحنه، ترکیبی هندسی، چندسطحی و نامتقارن از دیوارهایی با رنگ‌های خنثی (خاکستری، سیاه و سفید) و برش‌های تیزِ معماری است. اینجا یک خانه نیست؛ بلکه یک «قفسِ مفهومی» است که شخصیت‌ها در طبقات و پله‌های بی‌سرانجامِ آن به دام افتاده‌اند. پله‌هایی که به جایی ختم نمی‌شوند و اتاقک‌هایی که همچون سلول‌های انفرادی، فاصله‌ی فیزیکی و روانیِ آدم‌ها را به رخ می‌کشند.

نورپردازی در این اجرا، یک شاهکارِ مستقل است. هنکل به جای نورِ تخت و واقع‌گرا، از نورهای نقطه‌ایِ موضعی (Spotlights) استفاده کرده است که همچون تیغِ جراحی، دلِ تاریکی و مِه‌آلودگیِ غلیظِ صحنه را می‌شکافند. در نماهای باز، شخصیت‌ها تنها در جزایری از نورِ سرد ایستاده‌اند و بقیه‌ی جهانشان در تاریکیِ مطلق غرق شده است.

اما کوبنده‌ترین تصمیمِ بصری، در طراحی چهره‌پردازی و لباس رخ می‌دهد. حضور کاراکترهایی با ماسک‌های بی‌روح و عروسک‌گونه، یا صورت‌هایی که زیرِ لایه‌های ضخیمِ گریمِ سفید مدفون شده‌اند، فضایی به شدت گروتسک خلق می‌کند. مردی با ربدوشامبرِ پشمیِ سنگین و چهارخانه، زنانی با لباس‌های سفیدِ توری که گویی کفن‌هایی زیبا بر تن دارند، و افسرانی با یونیفرم‌های نظامیِ تقلیل‌یافته (با یقه و سرآستین‌های سرخ)، ترکیب‌بندیِ غریبی می‌سازند. این ماسک‌ها، هویتِ انسانی را سلب کرده و آن‌ها را به اشباحی سرگردان در موزهِ زمان تبدیل کرده‌اند.

۲. نگاه محتوایی و دراماتیک: مرثیه‌ای برای انسانِ آینه‌شکن و سترون

کارین هنکل، روحِ چخوف را دستمایه‌ی خوانشی عمیقاً اگزیستانسیال قرار داده است. «سه خواهر» در این اجرا، قصه‌ی سه زنِ منتظر نیست؛ بلکه روایتِ «بیماریِ انتظار» در روانِ انسانِ مدرن است. انسانی که در میانِ روزمرگیِ پوچ، توانِ عمل کردن را از دست داده و تنها به نشخوارِ خاطرات و آرزوها بسنده می‌کند.

آنجلا وینکلر (Angela Winkler)، این اسطوره‌ی بازیگریِ آلمان، در کنار تیمِ قدرتمندی چون بنجامین لیلی و فلیکس گوزر، بازی‌هایی به‌شدت کنترل‌شده و فاصله‌گذارانه ارائه می‌دهند. در این اجرا، شخصیت‌ها کمتر با یکدیگر دیالوگ برقرار می‌کنند؛ آن‌ها بیشتر مونولوگ‌های درونی‌شان را به سمتِ خلأِ سالن پرتاب می‌کنند. این عدمِ ارتباطِ چشمی و فیزیکی، استعاره‌ای درخشان از «تنهاییِ خودخواسته‌ی انسان معاصر» است؛ جایی که آدم‌ها در یک اتاق حضور دارند، اما فرسنگ‌ها از هم دورند.

استفاده از ماسک‌ها در اینجا کارکردی عمیقاً روانی دارد. شخصیت‌ها پشتِ این نقاب‌های ثابت و بی‌احساس پنهان شده‌اند تا دردِ زیستن و وحشتِ رویارویی با حقیقت را کتمان کنند. عشق در این اثر، نه یک نیروی نجات‌بخش، بلکه توهمی است که برای لحظه‌ای کوتاه، سرمایِ کشنده‌ی این قفسِ هندسی را قابل‌تحمل می‌کند. هنکل به زیبایی نشان می‌دهد که بزرگ‌ترین تراژدی، مرگ نیست؛ بلکه ادامه‌ی حیات در وضعیتی است که در آن تمامِ امیدها پیش‌تر مرده‌اند.

۳. جمع‌بندی و نقد نهایی: شکوهِ یک کابوسِ سرد

بزرگ‌ترین نقطه‌ی قوتِ هنکل، هم‌زمان پاشنه‌ی آشیلِ او نیز هست. وفاداریِ افراطی به سبکِ «تئاتر کارگردان‌محورِ آلمانی» (Regietheater) و استفاده‌ی مداوم از فرم‌های فاصله‌گذار و گروتسک، در بخش‌هایی از این اجرای ۱۱۴ دقیقه‌ای، تماشاگر را بیش از حد پس می‌زند.

چخوف همواره در کنارِ تلخیِ گزنده‌اش، رگه‌هایی از شفقت، گرما و طنزِ انسانی را در دلِ کاراکترهایش حفظ می‌کرد؛ اما هنکل این گرما را با بی‌رحمیِ تمام خشکانده است. سرمایِ بیش‌ازحدِ اتمسفر و فضای کابوس‌وار، گاه باعث می‌شود مخاطب نتواند از نظر عاطفی با دردِ کاراکترها همذات‌پنداری کند و به جای همدردی، تنها به تماشاگرِ بُهت‌زده‌ی یک ویترینِ روان‌شناختی تبدیل می‌شود. علاوه بر این، زمانِ طولانیِ اثر بدونِ نقطه‌گذاری‌های احساسیِ مرسوم، ممکن است برای مخاطبی که به دنبالِ ریتم‌های پویاتر است، کمی فرساینده جلوه کند.

حرف آخر:

فیلم‌تئاتر «سه خواهر» (۲۰۱۸) یک سیلیِ محکم، روشنفکرانه و به‌شدت تأثیرگذار بر صورتِ مخاطبی است که انتظارِ یک درامِ کلاسیک و راحت را دارد. این اثر، ضیافتی است از تصاویرِ بدیع و دلهره‌آور که فروپاشیِ روانیِ انسانِ محبوس در جبرِ زمان را با صراحتی بی‌نظیر به تصویر می‌کشد. اگرچه این اجرای سرد و بی‌رحم ممکن است طرفدارانِ رمانتیسیسمِ چخوف را خشمگین کند، اما برای عاشقانِ تئاترِ پیشرو و کسانی که به دنبالِ کشفِ هیولایِ پنهان در پسِ روزمرگی هستند، تماشای آن نه‌تنها ارزشمند، بلکه یک ضرورتِ زیبایی‌شناختی است.

/
ویدیو ها و عکس ها
media
media
media
media
media
media
media
media
media
media
media
media
نظرات کاربران
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.