مرثیهای بر زوال و تنهایی: کالبدشکافی روح یک پادشاه در «ریچارد دوم»
وقتی نام «ریچارد دوم» شاهکار ویلیام شکسپیر به میان میآید، ناخودآگاه به یاد دالانهای سرد قلعههای انگلیسی و نزاعهای تاریخی بر سر تاجوتخت میافتیم؛ اما اقتباس سال ۲۰۱۹ به کارگردانی مشترک آدجوآ آندو (Adjoa Andoh) و لینت لینتون (Lynette Linton)، خط بطلانی بر تمام این پیشفرضهای کلیشهای میکشد. این فیلمتئاتر ۱۵۱ دقیقهای، اثری است که با جسارتی کمنظیر، متن کلاسیک را از بستر جغرافیایی و تاریخیاش جدا کرده و آن را به یک تجربهی جهانشمول، آیینی و عمیقاً انسانی تبدیل میکند. در جایگاه یک منتقد، تماشای این اثر یادآور این حقیقت است که تئاتر ناب، نیازی به بازتولید مکرر تاریخ ندارد، بلکه باید روح زمانه و رنجهای بنیادین بشر را احضار کند.
در ادامه، این اثر را از سه منظر فنی، محتوایی و انتقادی بررسی خواهیم کرد.
۱. نگاه فنی و بصری: سمفونی سایهها، شمعها و آیینها
از منظر زیباییشناسی بصری و طراحی صحنه ، این اجرا یک دستاورد خیرهکننده است. کارگردانان به جای استفاده از دکورهای عظیم و واقعگرایانه، فضایی بهشدت کلاستروفوبیک (تنگنا هراسانه) و در عین حال مقدس خلق کردهاند. استفاده از دیوارهایی با بافت چوب و بامبو در پسزمینه، در کنار نورپردازی گرم، کهربایی و شمعگون، اتمسفری شبیه به یک معبد باستانی یا یک خلوتگاه آیینی میسازد.
نور در این اجرا تنها وظیفهی روشن کردن صحنه را بر عهده ندارد، بلکه به مثابه یک کاراکتر مستقل عمل میکند. سوسوی نورها بر چهرهی بازیگران، بازتاب درخشانی بر تزئینات طلایی و آرایشهای نمادین چهرهی ریچارد میاندازد و سایهروشنهایی خلق میکند که مستقیماً روانِ متلاطم شخصیتها را بازتاب میدهد. طراحی لباس در این اثر، یک شاهکارِ بینافرهنگی است. اثری از زرههای فلزی و رداهای اروپایی قرون وسطی نیست؛ به جای آن با ترکیبی از لباسهای فاخر، سوزندوزیهای شرقی، تاجهای پرآذین و نمادین (که بیش از قدرت، یادآور بارِ سنگینِ یک رسالت هستند) و زیورآلاتی با مفاهیم اسطورهای روبهرو هستیم. استفاده از آکسسواراتی مانند ترازوی نمادین در میانهی صحنههای گفتوگو، به شکلگیری یک میزانسنِ نقاشیگونه کمک کرده است.
موسیقی و طراحی صدا نیز با پرهیز از ارکستراسیون غربی، به سمت سازهای کوبهای، آواهای ممتد و ریتمهای بدوی حرکت کرده است که همچون ضربان قلب پادشاهی در آستانهی سقوط، اضطراب را به زیرپوست مخاطب تزریق میکند.
۲. نگاه محتوایی و دراماتیک: مرثیهای برای تنهایی انسان مدرن
آندو و لینتون هوشمندانه از تقلیل دادن «ریچارد دوم» به یک دعوای سادهی قدرت پرهیز کردهاند. این اجرا بیش از آنکه دربارهی سیاست باشد، دربارهی «هویت»، «توهم قدرت» و «تنهایی ذاتی انسان» است.
هنگامی که ریچارد (با بازی درخشان آدجوآ آندو) تاج و قدرت خود را از دست میدهد، ما شاهد یک فروپاشی صرفاً سیاسی نیستیم، بلکه با یک بحران اگزیستانسیال (وجودی) روبهرو میشویم: انسانی که تمام هویتش به جایگاهش گره خورده، وقتی آن جایگاه را از دست میدهد، چه چیزی از او باقی میماند؟ آندو در نقش ریچارد، قوس شخصیتی بینظیری را به نمایش میگذارد؛ از پادشاهی متکبر، آراسته به طلا و غرق در توهمِ «حق الهی»، تا انسانی بیپناه، تهی شده و در جستوجوی معنای خویشتن. آرایش خطوط طلایی روی صورت او به مرور معنای خود را از دست میدهد و به استعارهای از نقابهایی بدل میشود که همهی ما در زندگی بر چهره میزنیم.
گروه بازیگران زن (از جمله آیشا دارکر، لیلا فرزاد و لوردس فابرس و .....) با هارمونی و هماهنگی شگفتانگیزی، نقشهای مختلف را نه با رویکردی جنسیتزده، بلکه با تمرکز بر «جوهر انسانی» ایفا میکنند. آنها همچون یک گروه همسرایان در تراژدیهای یونانی، نظارهگر و کاتالیزورِ سقوطِ انسانهایی هستند که طمع، آنها را کور کرده است. در این اثر، مفاهیمی چون وفاداری، خیانت، و فداکاری در بستری از روابط انسانیِ پیچیده کالبدشکافی میشوند و به مخاطب امروزی یادآوری میکنند که تاجوتختهای مدرن ما (شغل، ثروت، اعتبار اجتماعی) چقدر شکننده و ناپایدارند.
۳. جمعبندی و نقد نهایی: شکوهِ کند و کاستیهای گریزناپذیر
با تمام این تفاسیر، با رویکردی صریح و بیتعارف (باید به نقاط ضعف اثر نیز اشاره کرد. زمان ۱۵۱ دقیقهای این فیلمتئاتر، بزرگترین پاشنهی آشیل آن است. اگرچه فضاسازی آیینی و ریتم کند در پردهی اول و دوم برای تثبیت اتمسفر و درک روحیات کاراکترها ضروری به نظر میرسد، اما در پردهی سوم و در لحظاتی که درام نیازمندِ ضربآهنگ تندتر و تنشِ عریانتری است، این ریتمِ بیشازحد کنترلشده، باعث افت انرژی اجرا میشود.
گاهی اوقات زیباییشناسیِ غلیظِ بصری و نمادگرایی پیچیدهی اثر، بر کلمات باشکوه شکسپیر سایه میاندازد و توجه مخاطب را از شعرِ نهفته در دیالوگها، به سمت فرمِ اجرایی منحرف میکند. به بیان دیگر، گاهی فرم بر محتوا پیشی میگیرد.
نتیجهگیری:
فیلمتئاتر «ریچارد دوم» (۲۰۱۹) اثری برای تماشاگرانِ عجول نیست. این اجرا نیازمند مخاطبی است که صبورانه در تاریکیِ سالن (یا پای گیرندهاش) بنشیند و اجازه دهد این اتمسفر غریب، او را در خود ببلعد. ترکیب جسورانهی آدجوآ آندو و لینت لینتون، با خلق زبانی بصری که ریشه در آیینهای شرقی و آفریقایی دارد، یکی از اصیلترین خوانشها از متن شکسپیر را در دههی اخیر رقم زده است. اگرچه ریتم اثر در لحظاتی دچار افت میشود، اما تماشای زوالِ باشکوهِ یک انسان و فروپاشیِ دیوارهای تنهاییاش، تجربهای است که تا مدتها در ذهن مخاطب رسوب خواهد کرد. این اثر، کلاس درسی است برای آنکه چگونه میتوان بدون تغییر در متن، روح یک نمایشنامهی ۴۰۰ ساله را احضار کرد و به رویارویی با انسانِ مدرن و زخمهایش فرستاد.