کابوسِ خون، خاکستر و نقابهای مدرن: کالبدشکافی «مکبث» در یک جنونِ نودوشش دقیقهای
بازآفرینی «نمایشنامهی اسکاتلندی» همواره آزمونی دشوار برای کارگردانان تئاتر است؛ متنی که زیر بارِ قرنها اجرای باشکوه، گاه طراوت و بُرندگیِ خود را از دست میدهد. اما کرستیدا براون (Cressida Brown) در اقتباس سال ۲۰۲۰ خود در تئاتر گلوب لندن، با یک جراحیِ بیرحمانه بر پیکرهی متنِ شکسپیر، این تراژدی را به یک فیلمتئاترِ ۹۶ دقیقهایِ پرالتهاب و کابوسوار تبدیل کرده است. اثری که به جای تکیه بر وقارِ کلاسیک، همچون یک حملهی عصبیِ نفسگیر، مخاطب را در گردابی از خون، جنون و فروپاشی رها میکند.
در جایگاه منتقدی که سالهاست تحولات صحنههای بریتانیا را رصد میکند، این اجرا را با توجه به شواهد بصری و فرمالِ اثر، از سه منظرِ فنی، محتوایی و انتقادی زیر ذرهبین قرار میدهم.
۱. نگاه فنی و بصری: هندسهی ویرانی در معماریِ چوب و دوده
نخستین چیزی که یقه تماشاگر را میگیرد، رویکرد ساختارشکنانهی کرستیدا براون در استفاده از معماریِ شمایلنگارانهی تئاتر گلوب است. براون، شکوهِ الیزابتیِ سالن را با خشونتِ بصری در هم میآمیزد. ستونهای مرمرینِ سرخرنگ و دیوارههای چوبی صحنه، با دودههای سیاه و لکههایی شبیه به جای سوختگی مخدوش شدهاند؛ گویی اسکاتلندِ تحتِ امر مکبث، نه یک قلمرو پادشاهی، بلکه سرزمینی است که از درون در حال سوختن و خاکستر شدن است. پرچمهای آبیرنگِ پاره و رنگورورفته با حرف “D” (نمادی از پادشاه دانکن) که از بالکنها آویزان شدهاند، همچون ارواحِ سرگردانِ یک نظمِ ازدسترفته بر فضای صحنه سنگینی میکنند.
نقطهی اوجِ جسارت در طراحی صحنه، حضورِ یک تپهی مهیب از اجسادِ خونآلود و گوشتهای درهمتنیده در مرکزِ صحنه است. این کوه متلاشیشده، تنها یک دکور نیست؛ بلکه تجسمِ فیزیکی و متعفنِ جنایات مکبث است که در تمام طول اجرا، حضورِ شوم خود را به رخ میکشد.
طراحی لباسها نیز یک «ناهمگونیِ زمانی» (Anachronism) عامدانه و تکاندهنده است. ما در این اجرا با پالتِ رنگی و فرمهای متضادی روبهرو هستیم: از کاراکتری با پالتوی آبیِ درخشان و دیگری با کتوشلوارِ کرمرنگ و کراوات قرمز، تا پسربچهای با یونیفرمِ مدرنِ مدرسه (شلوارک و جورابهای بلند تا زانو) و زنانی با جامههای مندرس و باندپیچیشده که شبیه به بازماندگانِ یک آخرالزمان به نظر میرسند. این آشفتگی در پوشش، مرزهای تاریخی را میشکند تا نشان دهد جهانِ جنایت و طمع، به هیچ دورهی خاصی محدود نیست.
۲. نگاه محتوایی و دراماتیک: آناتومیِ طمع و انزوای انسانِ آینهشکن
باید گفت که اجرای براون، خوانشی بهشدت روانشناسانه از مکبث است. این اثر فراتر از دعواهای سیاسی و تاجوتخت، مرثیهای است بر «طمعِ ویرانگر»، «عذاب وجدان» و «تنهاییِ هولناکِ انسان» پس از عبور از مرزهای اخلاقی.
اکو کوارتی (Ekow Quartey) در نقش مکبث، یک شاهکارِ فیزیکال خلق میکند. او شمایلِ سردارِ جنگاور را به انسانی تسخیرشده تقلیل میدهد. در یکی از درخشانترین و دردناکترین لحظاتِ اجرا، او را میبینیم که با پیراهنی کاملاً آغشته به خون، روی تختههای چوبی صحنه میخزد و دست بر سینه میفشارد. چشمانِ وحشتزده و استیصالِ بدنیِ او، تصویرِ مردی را میسازد که زیر بارِ گناهِ خویش در حال لهشدن است. مکبثِ او یک هیولای بیعاطفه نیست؛ انسانی است که میفهمد با هر قتلی، تکهای از روحِ خود را کشته است.
درخشانترین استعارهی محتوایی اثر در مواجههی کاراکترها با یک پوسترِ کاغذیِ مدرن رخ میدهد؛ پوستری که چهرهی مکبث بر آن چاپ شده و کلمهی «TYRANT» (ستمگر) با رنگ سرخ بر چشمانش نقش بسته است. این تکه کاغذ در دستِ مردی با کتوشلوار روشن ، نمادی از قضاوتِ بیرحمِ تاریخ و افکار عمومی است. مکبث نهتنها روحِ خود را از دست داده، بلکه هویت و نامش نیز در پیشگاهِ انسانیت، به یک هیولا تقلیل یافته است. اجرا به زیبایی نشان میدهد که قدرتِ آغشته به خون، در نهایت چیزی جز یک طردشدگیِ ابدی و نشستن بر تپهای از اجساد برای انسان به ارمغان نمیآورد.
۳. جمعبندی و نقد نهایی: لبهی بُرندهی ایجاز و تلهی ناهمگونی
کرستیدا براون با فشرده کردنِ متن در ۹۶ دقیقه، ریتمِ درام را به سرعتِ یک قطارِ بدونِ ترمز رسانده است. این ضرباهنگِ سریع، تماشاگرِ کمحوصلهی امروزی را میخکوب میکند، اما بهای این ایجازِ رادیکال، قربانی شدنِ عمقِ برخی از ماندگارترین مونولوگهای شکسپیر است. کلماتِ شاعرانه فرصتی برای تهنشین شدن در ذهن مخاطب نمییابند و گاهِ مالیخولیای درونیِ شخصیتها، جای خود را به هیاهوی بیرونی میدهد.
همچنین، اصرارِ کارگردان بر استفاده از اِلمانهای شدیداً مدرن—مانند پوستر چاپشده یا پالتوهای رنگارنگِ امروزی—در کنارِ دکورِ تاریخیِ گلوب، گاهی از حدِ یک «تضادِ معنادار» فراتر رفته و به یک ناهنجاریِ بصری تبدیل میشود که تمرکز مخاطب را بر هم میزند. حضور شخصیتهایی با یونیفرمِ مدرسه در کنار کوهِ اجساد، اگرچه در تئوری شوکآور است، اما در عمل گاهی پیوستگیِ اتمسفرِ کابوسوارِ اثر را دچار سکته میکند و انسجامِ زیباییشناختیِ کار را خدشهدار میسازد.
حرف آخر:
با وجود این تلاطماتِ فرمی، فیلمتئاتر «مکبث» (۲۰۲۰) یک شاتِ اسپرسوی غلیظ، تلخ و بیدارکننده از شاهکارِ شکسپیر است. این اجرا گردوغبارِ تاریخ را از چهرهی متن میتکاند و تپشِ قلبِ آغشته به خونِ آن را بیواسطه به گوش انسانِ معاصر میرساند. اگر به دنبال یک اجرای کلاسیکِ اتوکشیده هستید، این اثر شما را آزار خواهد داد؛ اما اگر میخواهید تجسمِ فیزیکیِ «طمع» و بوی تندِ فروپاشیِ اخلاقی را با تمام وجود حس کنید، تماشای این اجرایِ بیرحم، سریع و جسورانه، تجربهای است که تا مدتها دست از سرتان برنخواهد داشت.