«کلکسیونر»: سکههای پنج پهلوی و وسواسِ پوچِ مالکیت
نگاهی به اقتباسی ایرانی از «بوفالوی آمریکایی» در سالن سمندریان
پیشدرآمد: وقتی یک سکّه، آدمها را قورت میدهد
سالن استاد سمندریانِ ایرانشهر میزبان نمایشی است که ریشه در خاک آمریکا دارد اما تنفسش کاملاً ایرانی است. «کلکسیونر» به کارگردانی سعید دشتی و نویسندگی پویا سعیدی، اقتباسی آزاد اما هوشمندانه از «بوفالوی آمریکایی» دیوید ممت است – آن نمایش نامدار که در آن یک سکهٔ نادر (بوفالوی نیکل) آتش طمع را در دل چند آدم فروتن شعلهور میکند. اینجا، سکههای پنج پهلوی جای بوفالو را گرفتهاند، و زیرزمین یک کلکسیونر وسواسی، صحنهٔ برخورد آرزوها، خیانتها و تنهاییهای مدرن شده است.
طراحی صحنه: نظمِ بیمارگونه و ویترینهای شیشهای
به محض ورود به سالن، نگاه به سمت صحنه دوخته میشود. طراح صحنه (با حدسی منطقی از سبک کارگردان و امکانات سالن سمندریان) فضایی متقارن و آزاردهنده را خلق کرده: قفسههای فلزی صنعتی در دو طرف، ویترینهای چوبی با شیشهٔ سکوریت، و در مرکز، یک میز کار با ذرهبین، موچین، دستکش سفید و دفترچهٔ یادداشت. همه چیز در جای خود ردیف شده – انگار کلکسیونر نظم را جایگزین احساس کرده است. دیوار پشتی با قابهای متعدد از سکههای تقلبی پوشانده شده و یک در آهنی سنگین در گوشه، نماد ورود و خروجی است که شاید هرگز باز نشود. این جزئیات، تماشاگر را سریعاً به دنیای وسواس فکری شخصیت اصلی میبرد.
بازیگران: آذرنگ درخشان، نصرتی متمرکز
«حمیدرضا آذرنگ» اثبات میکند چرا یکی از قابلاعتمادترین بازیگران نسل خود است. او کلکسیونری را بازی میکند که هرگز صدایش را بالاتر از حد گفتگوی معمولی نمیبرد، اما همان حرفهای عادی، زیر پوست تماشاگر نفوذ میکند. حرکاتش آهسته، محاسبهشده و تقریباً آیینی است –قرار دادن سکه در قاب، پاک کردن گرد و غبار از روی شیشه. او یک روانپریشِ کلیشهای نیست؛ او انسانی است که به جای رابطه با آدمها، رابطه با اشیاء را انتخاب کرده.
«نوید نصرتی» در نقش دستیار کلکسیونر شگفتانگیز است. او با نگاههای مردد، جابجایی وزن روی پاها و دستهایی که هیچ وقت آرام نمیگیرند، تصویر یک آدمِ سرخورده اما هنوز طمعکار را زنده میکند. «دیبا زاهدی» در نقش تنها زن نمایش- لحظاتی سوزناک خلق میکند - مخصوصاً مونولوگ پایانیاش درباره اینکه «آدمها هم میتوانند کلکسیون بشوند» یکی از تأثیرگذارترین بخشهای اجراست. «امین شعرباف» و «علی چایچی» در نقشهای مکمل، انرژی کمدی-تراژیکی به صحنه تزریق میکنند که ریتم را از یکنواختی نجات میدهد.
تحلیل محتوا: طمع، تنهایی و مرز باریک عشق و مالکیت
نویسنده (پویا سعیدی)، داستان را به زمینهای جهانی منتقل کرده: طمع چگونه دوستی را به خیانت تبدیل میکند؟ نمایش نشان میدهد که وسواسِ «داشتن» – چه سکه، چه انسان، چه جایگاه – در نهایت مالک را هم میبلعد. شخصیت آذرنگ باور دارد که سکههای پنج پهلوی را از نابودی «نجات» میدهد، درست همان طور که میخواهد رابطهاش با دیبا زاهدی را «حفاظت» بنامد. اما تماشاگر به وضوح میبیند که این حفاظت، حبس است. نمایش بیآنکه حتی یک اشارهٔ سیاسی مستقیم داشته باشد، تصویری از «تنهایی مدرن» ترسیم میکند: آدمی که در عصر انباشتنِ بیوقفۀ اشیاء و دادهها، توانِ زیستن با دیگری را از دست داده است.
نقطهٔ قوت اثر، پرهیز از قضاوت اخلاقیِ خطی است. شما از کلکسیونر متنفر نمیشوید؛ حتی گاهی با او همذاتپنداری میکنید. و همین، جای نقد باز میکند.
نقد سازنده: ریتم و دیالوگهای تکراری
با همهٔ تحسینها، «کلکسیونر» در نیمهٔ دوم دچار ایستایی میشود. نویسنده در تلاش برای وفاداری به سبک دیالوگهای چرخشی و پرش، گاهی به تکرار میافتد. چندین سکانس از داد و فریادهای بیحاصل میان آذرنگ و نصرتی میشد ۳۰ درصد کوتاهتر کرد بدون آن که لطمهای به معنا بخورد. همچنین، کارگردان سعید دشتی میتوانست از قابلیت سالن سمندریان برای حرکتهای عرضی بیشتر استفاده کند – بیشتر صحنهها در یک بلوک مرکزی متمرکز شده و این به پویایی بصری آسیب میزند. با این حال، اوجهای دراماتیک به خوبی طراحی شدهاند و پایان باز نمایش (با خاموش شدن ناگهانی چراغها و باقی ماندن فقط یک نقطه نور روی ویترین خالی) هوشمندانه و به یادماندنی است.
نتیجهگیری: سکهای که ارزشش را از دست میدهد
«کلکسیونر» نمایشی است دربارهٔ این که انسانها گمان میکنند دارند اشیاء را جمع میکنند، اما در حقیقت خودشان در قفسهٔ اشیاء جا خوش میکنند. تهیهکننده (آریان امیرخان) و گروه بازیگران جرئت کردهاند متنی دشوار را به صحنه ببرند و تا حد زیادی موفق بودهاند. اگر از ریتم کند در میانهٔ کار بگذرید، با اثری روبهرو میشوید که شما را وامیدارد به قفسههای ذهنیتان سر بکشید و ببینید آیا کسی یا چیزی را بیآنکه بدانید در ویترین حبس کردهاید. تماشای این کلکسیونر را به همهٔ آنانی توصیه میکنم که فکر میکنند «داشتن» همان «عاشق بودن» است.