15+
•
1403
•
درام
•
1 ساعت و 10 دقیقه
دعوت به مراسم قطع دست
شما دعوت هستید به مراسم قطع دست...
عوامل

aks

مارتین مک ‌دونا

نویسنده

aks

پریسا جوان فر

مترجم

گروه کارگردانی

aks

ایلا تهرانی

کارگردان

دراماتورژ

aks

پلتفرم راکورد

تهیه کننده

مجری طرح

aks

محمد نادری

مشاور کارگردان

بازیگر

aks

مهران زاغری

طراح صحنه

aks

ساناز جلالی

طراح لباس

aks

رسول نعمتی

طراح گریم

aks

مجید طرقی

طراح نور

aks

عباس سعدی

طراح گرافیک

aks

رحمان یازرلو

طراح گرافیک

aks

مهدی دولت‌ آبادی

مدیر تولید

aks

آرزو مجیدی

مدیر اجرایی

مدیر روابط عمومی

aks

پانیا تمری

دستیار کارگردان

برنامه ریز

aks

محمد علی معبر

گروه کارگردانی

مدیر صحنه

aks

زهرا بابایی

دستیار گریم

aks

ایسا ذولفقاری

دستیار گریم

aks

سامان عسگری

دستیار صحنه

aks

نیما بهجت

دستیار صحنه

aks

یحیی نام‌ آور

دستیار صحنه

aks

نورا عامری

دستیار لباس

aks

فریبا آقایی

مدیر صحنه

aks

محمد رضا ایمانیان

مدیر تبلیغات مجازی

aks

الهام عبدالهی راد

مدیر تبلیغات مجازی

aks

گروه تبلیغات پارکینگ

مشاور تبلیغات

سرپرست تبلیغات

aks

افشین حیدری

مشاور رسانه

aks

فریبا رشیدی

عکاس

aks

سهیل توران

ساخت تیزر

aks

آرمین ابراهیمی

موشن گرافی

aks

آرمین فلکی

عکاس

author

نویسنده: معصومه یوسفی

1405/03/13

دعوت به تماشای زشتی آدمی: مراسمی که دستِ ته نقشه را رو می‌کند

سالن یک پردیس تئاتر شهرزاد این روزها میزبان معامله‌ای است به غایت عجیب: مردی ۲۷ سال در جست‌وجوی دست قطع‌شده‌ی خود بوده، و حالا زوجی فرصت‌طلب ادعا می‌کنند آن را در اختیار دارند. اما بهای بازپس‌گیری عضوی از تن خودت، چه می‌تواند باشد؟

صحنه‌ای که نفس‌گیرت می‌کند (پیش از آنکه بازیگران نفس بکشند)

همین که پا به سالن می‌گذاری، طراحی دکور (با حدس و گمانی مبتنی بر امکانات شهرزاد و سبک مینیمال اما سیال کارگردان) تو را درگیر می‌کند. هتل محل قرار، نه لوکس است و نه کاملاً فرسوده؛ نوری سرد و فلورسنت از بالای سر می‌بارد و سایه‌های تیز روی دیوارهای بژ می‌اندازد. لابی هتل شبیه ایستگاه‌های مترو است در دل شب: جایی که آدم‌ها عبور می‌کنند اما هیچ‌کس به کسی خوشامد نمی‌گوید. صدای وز مداومی از پشت دیوارها (طراحی صدا هوشمندانه و آزاردهنده‌ای به‌قدر کافی) حس تعلیقی را ایجاد می‌کند که پیش از روشن شدن چراغ‌ها، تو را به مرز دلهره می‌برد.

کارگردان، ایلا تهرانی، با درک درستی از قاب صحنه، از هر وجب سالن کوچک ولی عمودیِ شهرزاد استفاده کرده است. بازیگران گاه آن‌قدر به لبه‌ی صحنه نزدیک می‌شوند که زانوی ردیف اول را می‌بینی در تنشان فرو می‌رود. این انتخاب، بی‌آنکه شعارزده باشد، ما را شریک حریم خصوصیِ نقض‌شده‌ی کاراکترها می‌کند.

بازیگرانی در مرز دیوانگی و حقیقت

علیرضا جلالی‌تبار در نقش مرد جست‌وجوگر، تصویری از فرسودگیِ عاطفی را به صحنه می‌آورد که کم‌نظیر است. چشم‌هایش – حتی وقتی آرام است – التماس می‌کند و صدایش در لحظات اوج، چنان به لرزه می‌افتد که باور می‌کنی واقعاً ۲۷ سال است به دنبال تکه‌ای از خویشتن می‌گردی.

در مقابل، محمد نادری و ویدا جوان به‌مثابه آن زوج طماع، دونوازی خزنده‌ای را ارائه می‌دهند. نادری با لحنی شیرین اما سمی، فروش دست را به‌مانند معامله‌ای تجملاتی وانمود می‌کند؛ و جوان با نگاه‌هایی که میان طمع و اندکی همدلی سرگردان است، لایه‌ی دیگری از «معمولی بودن شر» را نشان می‌دهد. محمدهادی عطایی در نقش کارمند عجیب‌الخلقه‌ی هتل، اما ستاره‌ی پنهان اجراست. او با مکث‌هایی که شوخ‌طبعی سیاه مک‌دونا را به رخ می‌کشد، لحظاتی خلق می‌کند که هم می‌خندی هم می‌لرزی.

در جست‌وجوی «انسانیت» در متن مک‌دونا

مترجم، پریسا جوان‌فر، کار دشواری را پیش رو داشته: حفظ ریتم تند و کوبنده‌ی دیالوگ‌های مک‌دونا (نویسنده‌ای که می‌داند چگونه خشونت را با شوخی بیامیزد). ترجمه روان و در عین حال وفادار به متن اصلی، به بازیگران مجال می‌دهد که بر اجرا تمرکز کنند، نه بر قلق‌های زبانی.

اما آنچه «دعوت به مراسم قطع دست» را فراتر از یک درام سیاهِ معمولی می‌برد، پرسش اخلاقیِ بن‌بستی است که طرح می‌کند: آیا تو به تکه‌ای از بدن خودت «تعلق خاطر» داری، یا «مالکیت»؟ زوج فروشنده، پای «قیمت بازار» را به میان می‌کشند. خریدار درمانده، در مرز فروش باقی‌مانده‌ی زندگی‌اش ایستاده است. اینجا نه خبری از ضدیت با نظام سرمایه‌داری به‌طور مستقیم است، نه شعاری برای دفاع از حقوق بیماران. بلکه مک‌دونا (و پس از او تهرانی) دارد از طمعِ نرمال‌شده می‌گوید: این‌که چگونه حاضریم از دلِ بدبختی دیگری، کسب‌وکار راه بیندازیم.

و در لایه‌ای دیگر، کارمند عجیب هتل نماد تنهایی مدرن است. او صرفاً برای دیدنِ فاجعه این‌جاست؛ مثل ما تماشاگران. او نظاره می‌کند، کیسه‌ی یخ می‌آورد، بی‌آنکه دستی در جنایت داشته باشد، اما با نظاره‌اش، جنایت را مشروع می‌کند.

نقاط ضعف: هنگامی که ریتم می‌لنگد

با تمام تحسین، اجرا در میانه‌های پرده‌ی دوم دچار افت سرعت می‌شود. چند دیالوگ می‌توانست کوتاه‌تر باشد بی‌آنکه به عمق آسیب بزند. همچنین طراحی نور در لحظه‌ی اوجِ مکاشفه‌ی شخصیت اصلی، آن تأثیر شوک‌آور و دراماتیک مورد انتظار را ندارد – انگار نورپرداز هم مثل ما غافلگیر شده است.

نتیجه‌گیری: دست بزنید، اما نه برای تشویقِ مطلق

«دعوت به مراسم قطع دست» تئاتری است که شما را تا روزها پس از اجرا با یک سوال ملتهب رها می‌کند: «اگر عضوی از بدنم گم شود، آیا من هنوز «من» هستم؟» اجرای گروهی قوی، ترجمه‌ای قابل قبول، و کارگردانیِ باهوشِ ایلا تهرانی (که از فضای فیزیکی سالن نهایت بهره را برده) تماشای این اثر را برای دوستداران درام‌های سیاه و اگزیستانسیال ضروری می‌کند. نه اثری کامل است و نه بی‌نقص؛ اما آثاری که این صادقانه به زخم‌های جمعیِ «ازخودبیگانگی» دست بگذارند، در تئاتر امروز کمیابند.  مراسم قطع دست را از دست ندهید؛ اما دست‌هایتان را روی هم بگذارید تا شاید از لابه‌لای انگشتان، حقیقتی بیرون بزند.

/
ویدیو ها و عکس ها
media
media
media
media
media
media
media
media
media
media
media
media
نظرات کاربران
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.