15+
•
2009
•
درام
•
2 ساعت و 47 دقیقه
تلاش بیهوده عشق 2
سه مرد سوگند می‌خورند سه سال از عشق و زنان دوری کنند تا به دانش بپردازند؛ اما با ورود شاهزاده فرانسه، پیمان‌شان در برابر وسوسه‌ها و آزمون‌های صداقت قرار می‌گیرد ....
author

نویسنده: معصومه یوسفی

1405/03/07

نگاه فنی و بصری (دکور، موسیقی، اتمسفر)

فیلم‌تئاتر «تلاش بیهوده عشق» به کارگردانی دومنیک درومگل در سالن مشهور شکسپیرز گلوب، از همان نماهای آغازین تکلیف خود را با تماشاگر روشن می‌کند: این‌جا خبری از «بازسازی سینمایی» نیست؛ ما در قلب یک تجربه‌ی زنده‌ی تئاتری قرار داریم که دوربین تنها شاهدِ آن است، نه خالقش. نمای عمومیِ صحنه، با آن ستون‌های مرمریِ تقلبی، بالکن‌های چوبی و پرده‌های نقاشی‌شده با نقش درختانی که شاخه‌هایشان به‌زیبایی در سراسر پس‌زمینه پیچیده‌اند، فضایی می‌آفریند که هم آشناست و هم بازیگوش. درومگل از معماری خودِ گلوب به‌عنوان دکور اصلی استفاده می‌کند و تنها با چند پارچه‌ی نقاشی‌شده و تغییر لباس‌ها، جهانِ درباریِ ناوار، میدانِ رقص و شکارگاه را می‌سازد.

نورپردازی، مطابق سنت گلوب، ساده اما هوشمندانه است. سالن، در بخش‌هایی با نوری گرم و همگن روشن شده که حسِ روزِ روشن را تداعی می‌کند؛ انگار نمایش زیر آسمانِ لندن و در هوای سرد و زنده‌ی کنار رود تیمز در حال اجراست. در لحظاتِ گفت‌وگوهای عاشقانه و مونولوگ‌های طولانی، نور کمی متمرکزتر می‌شود و صورتِ بازیگران را از پسِ رنگ‌های تندِ لباس‌ها بیرون می‌کشد، بی‌آن‌که فضای مشارکتیِ سالن را از بین ببرد. به‌جای ترفندهای پیچیده‌ی نور، این «حضورِ دائمیِ تماشاگران» در قاب است که اتمسفر را می‌سازد: جمعیت روی زمین، کودکان نشسته در پای صحنه، و همهمه‌ای که گاه با خنده و زمزمه روی دیالوگ‌ها سوار می‌شود.

طراحی لباس، یکی از جذاب‌ترین وجوهِ این اجراست. فیلیپ کامبس، تریستان گراول، جَک فارتینگ و ویلیام مانرینگ در نقش شاه و سه نجیب‌زاده‌ی جوان، با دوبلِت‌های رنگیِ براق ـ قهوه‌ای‌ها و زردِ تند با یقه‌های چین‌دار و شمشیرهای کوچکِ تزئینی ـ شبیه گروهی نوجوانِ پرشر و نیمه‌خام‌اند که ناگهان به لباسِ تاریخ رانده شده‌اند. در سوی دیگر، میشل تری و توماسین رَند، و سایر زنانِ دربار، با لباس‌های بلندِ طلایی، مسی و خاکستریِ تزئین‌شده با الگوهای گل‌دار، حضوری دارند که در عین زیبایی، کمی «اغراق‌شده از نظر حجمی» است؛ انگار خودِ لباس‌ها مانعی است میان بدن و آزادیِ حرکت، و همین برای نمایشِ محدودیت‌های اجتماعیِ زنان در جهان شکسپیر کاملاً کار می‌کند.

موسیقی زنده، با سازهای دوره‌ی رنسانس و گاه ضرب‌آهنگ‌های ساده‌ی کوبه‌ای، فضای نمایش را از یک کمدیِ صرفاً زبانی به «جشنِ تئاتری» تبدیل می‌کند. ورود و خروج شخصیت‌ها غالباً با موتیف‌های کوتاه موسیقایی همراه است و در بخش‌هایی که نمایش خطر افتادن به دامِ طول‌گویی دارد، ریتم موسیقی و آوازهای گروهی، صحنه را دوباره سرِ حال می‌آورد. در نسخه‌ی فیلم‌تئاتر، ضبطِ صدا ـ به‌ویژه تفکیکِ صدای بازیگران از واکنش‌های تماشاگران ـ تمیزتر از آن چیزی است که در تولیدهای زنده‌ی مشابه دیده‌ایم؛ بااین‌حال گه‌گاه خنده‌های سالن، برخی پایان‌بندی‌های لطیفه‌ها را می‌پوشاند که برای مخاطبِ غیرانگلیسی‌زبان، کمی آزارنده است.

نگاه محتوایی و دراماتیک (پیام اثر و بازی‌ها)

«تلاش بیهوده عشق» از آن متن‌های شکسپیر است که اگر بی‌دقت اجرا شوند، به‌سرعت به مهمانی‌ای پر از شوخی‌های خصوصی و بازی‌های زبانیِ غیرقابل‌درک برای مخاطب امروز بدل می‌شوند. درومگل خوشبختانه این خطر را جدی گرفته و محور اجرا را بر «جوانیِ احمقانه و تلاشِ شکست‌خورده برای مهار عشق» استوار کرده است. چهار نجیب‌زاده سوگند می‌خورند سه سال از زنان، خوشی و لذت دوری کنند تا به علم و فضیلت بپردازند؛ سوگندی که با ورود شاهزاده‌خانم فرانسه و همراهانش، از همان لحظه به لطیفه‌ای بزرگ تبدیل می‌شود.

فیلیپ کامبس در نقش شاه ناوار، ترکیبی از وقار و بی‌تصمیمی است؛ مردی که می‌خواهد فیلسوف باشد اما هر بار در مواجهه با لبخندِ زن، فلسفه را از یاد می‌برد. بازی او بر لبه‌ی باریکِ میانِ کمدی و تراژدی حرکت می‌کند: در ظاهر می‌خندیم به تزلزلش، اما زیر این شوخی، حسِ آشنایی از انسانِ مدرن را می‌بینیم که میان برنامه‌های بلندپروازانه و نیازهای عاطفی و جسمانی گیر افتاده است. تریستان گراول و جَک فارتینگ، با انرژی کمیکِ خیره‌کننده، گروهِ چهار نفره‌ی مردان را به «باندی از عاشقانِ دست‌وپاچلفتی» تبدیل می‌کنند؛ لحظاتی که این چهار نفر در آغوش هم جمع می‌شوند، ترسیده اما مصمم، تصویری کاملاً انسانی از «ترس مشترکِ مردان از تمسخر شدن در عشق» ارائه می‌دهد.

در سوی زنان، میشل تری و توماسین رَند به‌خوبی نشان می‌دهند که این کمدی، تنها درباره‌ی مردانی ساده‌لوح نیست؛ بلکه درباره‌ی زنانی است که به‌خوبی قواعد بازی قدرت و عشق را می‌دانند و با ظرافت از آن استفاده می‌کنند. زنان این نمایش، با ذهن‌های تیز و زبان‌هایی به‌همان اندازه تیز، مدام مرز میانِ شوخی و جدیت را جابه‌جا می‌کنند؛ گاه شبیه شکارچیانی‌اند که با لبخند، نقابِ بی‌گناهی بر چهره دارند، و گاه شبیه انسان‌هایی‌اند که می‌دانند پشتِ همه‌ی این بازی‌ها، حقیقتی جدی درباره‌ی گذر زمان و مرگ در کمین است.

درومگل اجازه می‌دهد که لایه‌ی انسانیِ متن کم‌کم آشکار شود: کمدیِ آغازین، با اعلامِ ناگهانیِ مرگِ پدرِ شاهزاده‌خانم، ناگهان رنگ عوض می‌کند و «تلاش‌های عاشقانه» به تعلیقی تلخ سپرده می‌شود. پیمانِ مردان برای یک سال دوری و اثباتِ جدیتِ عشق‌شان، یادآور این نکته است که عشق، اگر قرار است معنایی فراتر از سرگرمی داشته باشد، باید از آزمونِ زمان و فداکاری عبور کند. همین جاست که متن شکسپیر، در خوانشِ درومگل، تبدیل می‌شود به تأملی درباره‌ی «بزرگ‌شدن»؛ درباره‌ی خروج از وضعیتِ نوجوانیِ خودشیفته و پذیرش این‌که زندگی فقط جشن و بازی نیست.

جمع‌بندی و نقد نهایی (نقاط ضعف و ارزش دیدن)

با همه‌ی تحسین‌ها، این فیلم‌تئاتر نیز بی‌نقص نیست. گاهی سرعت ۸۵ دقیقه‌ای اجرا، تا حدی به قیمتِ حذفِ برخی ظرافت‌های روان‌شناختی تمام شده است. بخش‌هایی از متن که می‌توانست لایه‌های بیشتری از تناقضِ درونیِ مردان و زنان را نشان دهد، در این نسخه بیشتر به «نوبتِ دیگری برای یک شوخی تازه» تبدیل شده است. مخاطبی که با زبانِ شکسپیر انس ندارد، ممکن است احساس کند که در نیمه‌ی میانی اثر، سیلِ کلمات و لطیفه‌ها، بر عمقِ درام غلبه کرده است.

نکته‌ی دیگر، تا حدی نامتوازن بودنِ میدان بازی زنان و مردان است. اگرچه حضور زنان قوی و هوشمند است، اما در برخی لحظات، کارگردانی بیش از حد دل‌باخته‌ی انرژی کمیکِ گروهِ مردان می‌شود و فرصتِ سکوت‌ها و نگاه‌های جدیِ زنان را می‌سوزاند؛ به‌ویژه در صحنه‌های پایانی که تغییرِ لحنِ نمایش، نیازمند مکث‌های عاطفیِ بیشتری است.

بااین‌حال، ارزش دیدنِ «تلاش بیهوده عشق» نه صرفاً در کیفیت بازی‌ها یا ظرافتِ دکور، بلکه در تجربه‌ی تماشای یک متن کلاسیک در بطنِ فضایی است که برای آن نوشته شده؛ گلوبِ چوبیِ شکسپیر، با تماشاگرانی که بخشی زنده از نمایش‌اند. این فیلم‌تئاتر برای هر مخاطبی که می‌خواهد با جهانِ شکسپیر آشتی کند، شروعی بسیار مناسب است: زنده، خندان، آگاه به پوچیِ بخشی از تلاش‌های عاشقانه و در عین حال محترم نسبت به حقیقتی ساده و جهان‌شمول؛ این‌که عشق، هرچند گاه «بیهوده» به نظر برسد، همچنان یکی از راه‌های اصلی انسان برای فهمِ خود و جهان باقی می‌ماند.

 

/
ویدیو ها و عکس ها
media
media
media
media
media
media
media
media
media
media
media
media
media
media
media
media
media
نظرات کاربران
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.