15+
•
2017
•
درام
•
جولیوس سزار
ژولیوس سِزار پس از پیروزی‌های نظامی و افزایش نفوذ، به‌عنوان تهدیدی برای جمهوری روم شناخته می‌شود. گروهی، سزار را در سنای روم ترور می‌کنند. پس از قتل، زنجیره‌ای از انتقام و جنگ داخلی را به‌راه می‌اندازد...
author

نویسنده: معصومه یوسفی

1405/07/14

نگاه فنی و بصری

فیلم‌تئاتر «جولیوس سزار» به کارگردانی آنگوس جکسون (محصول ۲۰۱۷ کمپانی رویال شکسپیر)، با اقتداری کلاسیک و وفاداری خیره‌کننده‌ای به زیبایی‌شناسی روم باستان پا به صحنه می‌گذارد. در دورانی که بسیاری از کارگردانان برای اجرای شکسپیر به سراغ خوانش‌های مدرن و دکورهای مینیمال می‌روند، جکسون با شجاعتی ستودنی، جلال و جبروتِ معماری رومی را به تسخیر صحنه درآورده است. طراحی صحنه، با ستون‌های برافراشته، سکوهای مرمرین و تندیس عظیمِ گرگ کاپیتولین در پس‌زمینه، بلافاصله وزنِ تاریخ و سنگینیِ سنت را بر دوش تماشاگر می‌اندازد.

نورپردازی در این اجرا، عملکردی کاملاً دراماتیک و روانی دارد. در صحنه‌های عمومی و خطاباتِ سنا، نورِ تند و بی‌رحمِ سفید، چهره‌ها را در معرض دید همگان قرار می‌دهد؛ گویی هیچ رازی نمی‌تواند در این فضای عمومی پنهان بماند. اما در خلوتِ توطئه‌گران و شب‌بیداری‌های بروتوس، نور به طیف‌های سرد، تاریک‌تر و سایه‌های سنگین متمایل می‌شود تا هزارتوی شک و تردید در ذهن آدم‌ها را بازتاب دهد.

طراحی لباس نیز بازگشتی شکوهمندانه به خلوصِ تاریخی است. توگاهای سفید با نوارهای زرشکی، زره‌های چرمین، سینه‌بندهای فلزی و شمشیرهای سنگین، همگی به اجرای فیزیکی بازیگران وزنی ملموس می‌بخشند. این لباس‌ها صرفاً پوشش نیستند؛ بلکه بارِ تاریخ‌اند که بر دوش شخصیت‌ها سنگینی می‌کنند. از سوی دیگر، استفاده‌ی بی‌پروا و تکان‌دهنده از خون سرخ بر ردای سپید سزار و دست‌ها و بدن‌های آغشته به خونِ قاتلان، تضادی خشن و خیره‌کننده می‌سازد که تا مدت‌ها در ذهن تماشاگر حک می‌شود. در بخش شنیداری، استفاده از سازهای بادیِ برنجی و کوبه‌ای، اتمسفر پرالتهاب و سنگینِ شهری را می‌سازد که در آستانه‌ی یک فروپاشیِ بزرگ اخلاقی است.

نگاه محتوایی و دراماتیک

جکسون در خوانش خود از این شاهکار شکسپیر، هوشمندانه از تقلیل دادن اثر به یک بیانیه‌ی سیاسیِ روزمره پرهیز کرده و در عوض، ذره‌بینِ خود را بر مفاهیم بنیادین و جهان‌شمولِ انسانی تنظیم کرده است. در این اجرا، «جولیوس سزار» پیش از آن‌که داستان سقوط یک دیکتاتور باشد، مرثیه‌ای است بر تنهاییِ انسان در مواجهه با دوراهی‌های ویرانگر اخلاقی و تقابل ابدی میان «آرمان‌گرایی» و «واقعیتِ خونین».

الکس والدمن در نقش بروتوس، نه یک قهرمانِ بی‌نقص، بلکه روشنفکری آرمان‌گراست که در دامِ توهمِ «خیر مطلق» گرفتار می‌شود. والدمن به‌خوبی توانسته اضطرابِ درونی و شکافِ روانی مردی را که میان عشق به دوست (سزار) و وفاداری به آرمان‌هایش پاره‌پاره شده، تجسم بخشد. او نشان می‌دهد که چگونه نیت‌های پاک، وقتی با دستان آلوده به خون همراه شوند، روح آدمی را متلاشی می‌کنند.

اندرو وودال در نقش سزار، فراتر از یک مستبدِ صرف، شمایلی از غرورِ آسیب‌پذیر انسانی را ارائه می‌دهد. او مردی است که به اسطوره‌ی خویش باور پیدا کرده، اما در لحظه‌ی فروپاشی و در آغوش خونینِ قاتلانش، به عریان‌ترین شکل ممکن، بی‌پناهیِ آدمی را فریاد می‌زند. مارتین هاتسون در نقش کاسیوس، طمع، حسادت و کینه‌توزی را با نوعی ناامنیِ عمیقِ روانی گره می‌زند و حضوری زهرآگین اما به‌شدت انسانی دارد. در کنار آن‌ها، جیمز کورریگان (مارک آنتونی) با آن نطقِ تاریخیِ مشهور در کنار جسد سزار، به زیبایی نشان می‌دهد که چگونه کلمات می‌توانند برنده‌تر از شمشیرها باشند و چگونه اندوهِ فقدان، می‌تواند در یک لحظه به خشمی کور و ویرانگر بدل شود. در این اجرا، خونِ ریخته‌شده بر صحنه تنها نشانه‌ی فیزیکیِ مرگ نیست، بلکه استعاره‌ای است از گناهی که هرگز پاک نمی‌شود و وجدانی که تا ابد بیدار می‌ماند.

جمع‌بندی و نقد نهایی

«جولیوس سزارِ» آنگوس جکسون، بدون شک اثری است که تماشاگر را مرعوبِ عظمتِ خود می‌کند. قدرتِ این فیلم‌تئاتر در وفاداریِ سرسختانه‌اش به ذاتِ کلاسیکِ متن و ارائه‌ی تصاویری باشکوه و بازی‌هایی استخوان‌دار است. کارگردان موفق شده تا از پسِ غبارِ قرن‌ها، صدای تپش قلبِ انسان‌هایی را به گوش ما برساند که در چنبره‌ی قدرت، وفاداری، خیانت و فداکاری دست‌وپا می‌زنند.

با این حال، اگر بخواهیم با عینکِ صریح و بی‌تعارفِ نقد به اثر بنگریم، باید گفت که این پایبندیِ شدید به فرمِ کلاسیک و دکورهای عظیم، گاه به قیمتِ کُند شدنِ ریتمِ درونیِ نمایش تمام شده است. در بخش‌هایی از پرده‌های میانی، وزنِ سنگینِ طراحی صحنه و تشریفاتِ اجرا، از پویاییِ احساسیِ بازی‌ها می‌کاهد و فاصله‌ای میان مخاطبِ مدرن و جهانِ اثر ایجاد می‌کند. گویی اصرار بر حفظِ «عظمتِ روم»، در لحظاتی معدود، صمیمیتِ دراماتیک و جریان سیال عواطف را تحت‌الشعاع قرار داده است و نمایش را از یک تئاتر زنده، به یک تابلوی نقاشیِ تاریخی تقلیل می‌دهد.

در نهایت، تماشای این اجرای ۱۶۳ دقیقه‌ای، تجربه‌ای غنی، چشم‌نواز و عمیقاً تأمل‌برانگیز است. این اثر با ظرافتی دردناک به ما یادآوری می‌کند که توجیه کردنِ بدی به امیدِ رسیدن به یک خیرِ بزرگ‌تر، سرابی بیش نیست و آرمان‌خواهی، آن‌گاه که با خون و طمع پیوند بخورد، هرگز به رستگاری ختم نخواهد شد. تماشای این فیلم‌تئاتر، برای هر تماشاگری که دغدغه‌ی کشفِ زوایای تاریک و روشنِ روح انسان را دارد، یک ضیافتِ باشکوه هنری است.

/
ویدیو ها و عکس ها
media
media
media
media
media
media
media
media
media
media
media
media
media
نظرات کاربران
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.